حقيقت نيوز

دانشجویان مانکن در دانشگاه آزاد و غیرآزاد

این جایی را که برایتان توصیف میکنم، محوطه یک دانشگاه است! آزاد و غیر آزاد و پیام نور و غیر انتفاعی هم ندارد، دانشگاه که باشد کافی است. همین که پایت را به محوطه دانشگاه بگذاری انگار هلت داده‌اند وسط دنیای رنگارنگ لباس ها. هی چشم میگردانی که دانش‌جو ببینی، که چیزی جز مدل‌های متنوع مانتو و شلوار و البته آرایش صورت دستگیرت نمی‌شود.
نیازی به دقت نیست. با یک نگاه کلی میبینی، رنگ لاک ناخن‌ها را که با رنگ رژلب و سایه‌های چشم هماهنگی کامل دارد. موهای رنگ‌شده و اتو کشیده با گل سر های ریز رنگی و نقره‌ایی ... ،خط چشم‌هایی بلند و نازک روی مژه‌هایی که با ریمل های حجم دهنده پر شده‌اند.

مقنعه‌هایی که از سال قبل تا حالا کلی آب رفته‌اند. مانتو ها آستینشان کوتاه است. شلوار های جین تنگ و چسبانی که معلوم نیست چطور بالا رفته‌اند .!!!
دانشجو

این جایی را که برایتان توصیف کردم، محوطه یک دانشگاه است! آزاد و غیر آزاد و پیام نور و غیر انتفاعی هم ندارد، دانشگاه که باشد کافی است. همین که پایت را به محوطه دانشگاه بگذاری انگار هلت داده‌اند وسط دنیای رنگارنگ لباس ها. هی چشم میگردانی که دانش‌جو ببینی، که چیزی جز مدل‌های متنوع مانتو و شلوار و البته آرایش صورت دستگیرت نمی‌شود.

اگر هم این وسط کسی پیدا شود اعتراضی، امر به معروفی، چیزی بکند متهم به تحجرگرایی و املیسم میشود. کاری به پوشش دینی و اسلامی ندارم. نه اینکه کار نداشته باشم،نه! تکرار مکررات است. و مکررات را باید از نگاهی تازه دید تا بوی کهنگی ندهند.

کاری به پوشش دینی و اسلامی ندارم چون مساله فقط این نیست و من این را وقتی فهمیدم که قوانین پوشش در چند دانشگاه معتبر دنیا را مطالعه کردم مثل:


دانشگاه ایالتی فلوریدا :( Florida State University)

چهارمین دانشگاه بزرگ آمریكا است كه در شهر گینزویل ایالت فلوریدا واقع شده است. این دانشگاه بیش از ۴۹هزار دانشجو دارد و دارای رتبه ۱۶ در میان دانشگاه‌های دولتی آمریكا است. این دانشگاه برای دانشجویان خود ضوابط و مقررات پوششی وضع كرده است و تاكید دارد از ساعت ۷:۳۰ تا ۱۵:۳۰ همه دانشجویان باید طبق این قوانین در دانشگاه رفت و آمد كنند:

- آرایش و پوشش دانشجویی مناسب از ابتدایی‌ترین مسئولیت‌ها و تعهدات دانشجویان و خانواده‌های آنان است و هرگونه تغییری در پوشش، فراتر از خط مشی كلی دستورالعمل پوشش مجاز نخواهد بود.

- تمام شلوارها و دامن‌هایی كه پوشیده می‌شوند نباید بیش از حد كوتاه باشند. شلوارها، شلوارك‌ها و دامن‌هایی كه حلقه كمربند دارند باید همراه با كمربند استفاده شوند. شلوارهای كشی به استثنای یونیفرم PE دانشكده‌ها یا یونیفرم ورزشی دانشگاه ایالت فلوریدا قابل قبول نمی‌باشد.
دانشجو

- شلوارها و شلوارك‌های خاكی رنگ، دامن‌ها، و پیراهن‌های زنانه باید از رنگی یكدست و یكسان برخوردار باشند. اندازه شلوارك‌ها، دامن‌ها و پیراهن‌های زنانه نباید كوتاهتر از سر زانو باشند.

- جین‌های آبی‌رنگ باید یك‌رنگ، یكدست، یكسان و بدون سوراخ و شكافتگی باشند.

- پیراهن زنانه. (polo) تی‌شرت آستین‌دار با رنگ یكدست مجاز می‌باشد

- پیراهن‌های زیپ‌دار یا بدون زیپ یكرنگی كه بیش از ۳ اینچ بلندتر از خط كمربند نباشند، قابل قبولند. این امر شامل گرمكن‌ها نیز می‌شود.

- كفش‌های شكیل و ساده یا بدون مدل قابل قبول می‌باشند. تردد با پای برهنه، پوشیدن دمپایی و كفش‌های راحتی، كفش‌های پاشنه میخی یا پاشنه بلند (بلندتر از ۳ اینچ)، یا كفش چرخدار و گیره‌دار مجاز نمی‌باشد.

* موارد ذیل قابل قبول نمی‌باشند

- هر نوع پوششی كه در بردارنده عبارات زشت یا توهین‌آمیز به مقدسات، وسوسه‌انگیز و ناشایست یا مرتبط با دسته‌ها، احزاب و گرایشاتی كه شخص را ترغیب به استفاده از موارد مخدر، مشروبات الكلی و یا خشونت كند.

هر نوع پیراهن كلاه‌‌دار، كت و ژاكت یا بادگیر

هرگونه لباس و پوششی با پارگی، لكه، سوراخ و وصله

پیراهن‌های زنانه و پشت باز

بلوز یا پیراهن‌های یقه باز

هرگونه پوشش بدن نما

شلوارهای افتاده و آویزان

دامن‌های كوتاه یا زیر شلواری

- شلوارها و دامن‌های بدون كمربند (كمربند پاره)

بازوبند، مچ‌بند، كمربند یا دیگر اقلام با قطات سنگین آهنی و زنجیر

هرنوع كفش چرخدار یا گیره‌دار، دمپایی و یا كفش‌های سرپایی یا پاشنه بلند (بلندتر از ۲ اینچ)

عینك آفتابی (روی چشم یا بالای سر)

دانشگاه آلورنیا آمریكا :(Alvernia University )
دانشجو

دستورالعمل‌های ذیر را برای پوشش دانشجویان دختر این دانشگاه در نظر گرفته است

-تنها زیورآلاتی كه مجاز است شامل دستبند عروسی، ساعت مچی و گوشواره‌های كوچك است. فقط یك گوشواره در هر گوش مجاز است. هیچ زیورآلات دیگری در روی بینی یا زبان و صورت مجاز نیست.

- قد و مدل لباس باید مناسب با قد، هیكل و فیزیك فرد باشد. شلوار جین، پلیور، سویت‌شرت، شلوارك، دامن و تی‌شرت مجاز نیست. به‌عنوان دانشجو نباید لوازم جانبی دیگری بر روی یونیفورم سفید قابل رویت باشد.

* زیورآلات

زیورآلات قابل پذیرش فقط به شرح زیر است:

ساعت با عقربه ثانیه‌شمار مجاز می‌باشد.

سوراخ‌كردن بینی، ابرو، زبان و دیگر قسمت‌های بدن قابل رویت ممنوع می‌باشد. حداكثر دو گوشواره در هر گوش مجاز است گوشواره‌های كوچك به شكل دكمه مجاز هستند و گوشواره‌های حلقه‌ای مجاز نیست.

بیش از دو حلقه در هر دست مجاز نمی‌باشد و حلقه‌های اضافی باید بیرون آورده شوند.

یك گردنبند تك كه بیرون لباس نباشد و مناسب و محكم است قابل پذیرش می‌باشد.

خالكوبی‌ها قابل رویت مجاز نیستند.

* لوازم آرایش

- لوازم آرایش باید در حد اعتدال استفاده شود. از استفاده از ادكلن‌های قوی باید اجتناب شود.

ناخن‌ها باید كوتاه و تمیز باشند. دانشجویا ن نباید لاك بزنند.

* جویدن آدامس

جویدن آدامس برای دانشجویان در زمانی كه پوشش بیمارستان را بر تن دارند یا در تماس با بیماران هستند مجاز نمی‌باشد.

این دانشگاه‌هایی كه به شكل خلاصه شده قوانینش را نوشتم فقط برای جلوگیری از تكرار مكررات بود نه اینكه فكر كنی برای قانون پوششان به همین چند كلمه اكتفا می‌كنند، نه ! طوماری دارند برای خودشان .

در ضمن خوب است بدانیم كه با متخلفین برخورد جدی میشود و دانشجوی متخلف تا نمونه تخلف را اصلاح نكند نمی‌تواند در كلاس حضور پیدا كند. در بیشتر دانشگاه‌ها دانشجویی كه بر خلاف آیین‌نامه پوششی رفتار كند نمره "صفر" میگیرد .

ظاهرا در كشور ما خیلی مفاهیم هستند كه معنای واقعی خودشان را ندارند ، مثل " آزادی ". چون اگر این‌جا برای كسی قانون وضع كنی كه چه بپوش و چه نپوش صدایش در می‌آید كه : "ای بابا همه‌جای دنیا آزادیه.!!!

خلاصه یا ما معنی آزادی را نفهمیدیم، یا فقط در ایران آزادی است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:57  توسط   | 

پخش تصاوير عوامل ترورهاي اخير سنندج

معاون سياسي امنيتي استاندار كردستان از شناسايي عوامل ترورهاي چند روز اخير سنندج خبر داد و گفت: احتمالا تا چند روز آينده تصاوير اين تروريست‌ها از طريق رسانه‌هاي استان پخش شود.
ايرج حسن‌زاده چهارشنبه‌ شب در جشن ملي نوروز كه با حضور اقشار مختلف مردم و مسئولان در مجتمع فجر سنندج برگزار شد، اظهار داشت: متاسفانه در چند روز اخير شاهد به شهادت رسيدن دو نفر از فرزندان اين آب و خاك به دست عده‌اي جنايتكار در سنندج بوديم كه با تلاش و همت مسئولان و ماموران امنيتي اين افراد شناسايي و به زودي معرفي خواهند شد.
وي خاطرنشان كرد: اين عوامل تروريستي شناسايي شده و احتمالا تصاوير آنان به زودي از طريق شبكه استاني به مردم نشان داده ‌شود.
معاون سياسي امنيتي استاندار كردستان افزود: حوادث اخير سنندج به هم مرتبط و از سوي گروهي خاص و صرفا براي ايجاد رعب و وحشت در بين مردم و در راستاي جلوگيري از توسعه و پيشرفت استان صورت مي‌گيرد.
وي در ادامه به نامگذاري سال جديد به عنوان سال جهاد اقتصادي از سوي مقام معظم رهبري اشاره كرد و يادآور شد: ايشان با درايت و هوشياري امسال را بر اساس نياز كشور و حفظ اقتدار و اعتلاي بيش از پيش نظام اسلامي نامگذاري كرده‌اند.
حسن‌زاده بر تلاش بيش از پيش آحاد جامعه به ويژه مسئولان در راستاي تحقق اهداف جهاد اقتصادي تاكيد كرد و افزود: مسئولان بايد با تمام توان در اين زمينه وارد عمل شوند تا بتوانيم با دستيابي به اهداف ارزشمند و سرنوشت‌ساز اين نام، در راستاي رشد و توسعه همه جانبه كشور گام برداريم.
به گفته وي اين نامگذاري بر اساس اولويت‌هاي در نظر گرفته شده توسط رهبري و مبتني بر واقعيات روز جامعه و افق رو به جلو بنا نهاده و نامگذاري شده است.
وي تصريح كرد: با وجود پيشرفت همه جانبه كشور در عرصه‌هاي مختلف، به‌كارگيري واژه جهاد توسط معظم‌له بيانگر تلاش همه‌جانبه براي رسيدن به خودكفايي در تمام زمينه‌ها است.
معاون سياسي امنيتي استاندار كردستان اضافه كرد: بايد با ارائه راهكارهاي لازم از سوي همه مسئولان و مردم در راستاي محقق شدن اهداف اين شعار گام برداريم.
حسن‌زاده با بيان اينكه اگر چه برگزاري جشن باستاني نوروز در ايران و بسياري از كشورها همچون عراق و تركمنستان قدمتي 3 هزار ساله دارد، خاطرنشان كرد: برگزاري جشن ملي نوروز در ايران اسلامي داراي جذابيت بسيار زيادي است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:57  توسط   | 

تلاش برای سوء استفاده از مرگ پدر موسوی

 
میر اسماعیل موسوی پدر میر حسین موسوی که چندی پیش در بستر بیماری بود، چهارشنبه ۱۰ فروردین ماه ۹۰ دارفانی را وداع گفت.
  میر اسماعیل موسوی پدر میر حسین موسوی که چندی پیش در بستر بیماری بود، چهارشنبه ۱۰ فروردین ماه ۹۰ دارفانی را وداع گفت. 

 چند روز گذشته، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با وی دیدار و عیادت کرده بودند. با این حال فرزندان موسوی تلاش کردند علت مرگ وی را نبودن موسوی و رهنورد کنار وی اعلام کنند.

در همین رابطه سایت های ضد انقلاب و منتسب به جریان سبز با سوء استفاده از فوت حاج میراسماعیل موسوی فوت نام برده را سیاسی کرده و برای تحقق اهداف خود از هواداران موسوی برای ایجاد شورش و آشوب دعوت به عمل آوردند.

در همین رابطه یکی از سایت های خبری نوشت:بعدازظهر چهارشنبه میرمحمود موسوی طی تماسی با میرحسین موسوی از برادر خود خواست تا فوت پدرشان را سیاسی نکنند و اجازه دهندمراسم بزرگ خاندان موسوی با عزت و صولت لازم برگزار شود.

در این میان میرمحمود موسوی از اینکه هواران میرحسین موسوی فوت پدرشان را دستاویزی برای تحقق اهداف سیاسی خود قرار داده اند به شدت ابراز نارضایتی کرده و از موسوی خواست از آنجایکه حاج میراسماعیل موسوی در خامنه از منزلت رفیعی برخوردار است اجازه ندهد فوت ایشان سیاسی شود.

این گزارش حاکی از آن است که خواهر میرحسین موسوی از ورود زهرا رهنورد به خانه مرحوم حاج میراسماعیل موسوی جلوگیری کرده است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:55  توسط   | 

شكست مذاكرات شاه اردن با مخالفان

شكست مذاكرات شاه اردن با مخالفان

مذاكرات شاه اردن با مخالفان به دليل حملات نيروهاي لباس شخصي دولت اين كشور به تحصن كنندگان اردني در جمعه گذشته به نتيجه نرسيد و مخالفان بر استعفاي دولت تاكيد كردند.

فارس: عبدالله دوم با محكوم كردن خشونتي كه جمعه گذشته عليه مردم در ميدان جمال عبدالناصر امان پايتخت اردن اعمال شد، بر لزوم حفظ وحدت ملي تاكيد كرد.

شاه اردن در نشست خود با كميته گفت‌وگوي ملي اين محكوميت را اعلام كرد و خواستار حفظ وحدت شد.

الجزيره گزارش كرد كه گفت‎وگوهاي عبدالله دوم با مخالفان شكست خورده و مخالفان بر استعفا و كناره‎گيري دولت تاكيد كردند.

در بيانيه‎اي كه دفتر پادشاهي اردن صادر كرد، آمده است كه عبدالله دوم بر گفت‎وگو به عنوان تنها راه رسيدن به توافق بر اساس اصلاحات فراگير تاكيد كرد.

خبرنگار الجزيره همچنين تاكيد كرد: نشست شاه اردن با كميته گفت‎وگوي ملي به نتيجه نرسيد زيرا برخي از اعضاي اين كميته بر ناديده نگرفتن اتفاقات روز جمعه براي تحصن‎كنندگان به دليل دخالت نهادهاي رسمي مانند اطلاعات و نيروهاي پليس و امنيت عمومي، تاكيد كردند.

بنا بر اين گزارش، اعضاي كميته گفت‎وگوي ملي اردن همچنين اعلام كردند كه حمله به تحصن‎كنندگان جنايتي ثبت شده با صدا و تصوير است كه نشان مي‎دهد نيروهاي امنيتي هيچ كاري براي ممانعت از حمله مهاجمان به مردم تحصن‎كننده انجام ندادند تا اينكه يك نفر كشته و بيش از صد نفر زخمي شدند.

در پي افزايش نارضايتي شهروندان اردني از وضعيت سياسي و اقتصادي كشور، تعدادي از شهروندان معترض با برگزاري يك تحصن تحت عنوان "جنبش 24 مارس " در ميدان "جمال عبدالناصر " امان، اعتراض خود را به وضعيت موجود در كشور نشان دادند ولي نيروهاي امنيتي اردن از يك طرف و نيروهاي لباس شخصي و مزدوران حكومت از طرف ديگر، با حمله به تحصن كنندگان، 1 نفر را شهيد و بيش از 100 نفر را مجروح كردند.

مخالفان دولت اردن كه نام جنبش اعتراضي خود را "24 مارس " گذاشته‌اند قرار است روز جمعه هفته جاري از ساعت 10 صبح تا 22 با شعار "تحصن وحدت و اصلاحات "، در ميدان "رأس العين " شهر "امان " (پايتخت اردن) تحصن خواهند كرد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:55  توسط   | 

واکنش "پایتخت" به اظهارات منتقدانش

واکنش "پایتخت" به اظهارات منتقدانش

شبکه اول سیما که شعار شبکه یک شبکه هر ایرانی را برای خود انتخاب کرده است نیز امسال به مانند پارسال که یک سریال با مضمون داستان یک خانواده شهرستانی با همان لهجه و گویش با نام پایتخت را هرشب پخش می کند.
به گزارش الف پایتخت به کارگردانی سیروس مقدم که به زعم بسیاری از منتقدان یکی از سریال های خوش ساخت تلوزیون بوده که توانسته طرفداران زیادی را به خود جذب کند پس از پخش چندین قسمت موجی از اعتراضات را روانه معاونت سیما کرد از معاون استانداری مازنداران تا نامه نگاری نماینده مجلس به ضرغامی که در تمامی آنها از پایتخت به عنوان سریالی فکاهی بی محتوا و توهین آمیز به لهجه مازندرانی یاد شده بود

تا اینکه شب گذشته (نهم فروردین) پس از پخش سریال طول پخش تیتراژ پایانی همان ابتکاری را که حسن فتحی به کار برده بود را اینبار معاونین سیما برای حمایت از پایتخت انجام داد و به نظرخواهی از چند نفر از هموطنان مازندرانی و گلستانی پرداختند.

در این مصاحبه تمامی افراد ضمن تعریف و تمجید از سریال پایتخت و نحوه گویش و لهجه بازیگران بالاخص بابا پنجعلی با بازی هنرمندانه علیرضا خمسه در مواردی خود نیز با تقلید حرکات و صدای بازیگران این مجموعه پرداختند.

به نظر می رسد پایتخت توانسته با حمایت مردم بومی مازندران و گیلان به طور غیر مستقیم به انتقادات اخیر به خود را پاسخ دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:55  توسط   | 

13 فروردین ،روز ملي آتش زدن پرچم اسراييل

13 فروردین ،روز ملي آتش زدن پرچم اسراييل

 
"عماریون"- زماني كه پادشاه نيك سيرت ايراني،كورش، به حكومت رسيد با شكست بخت النصر ،پادشاه جبار و خونخوار بابل، سرزمين خود را تا سواحل مديترانه گسترش داد. ديدگاه الهي كورش باعث شد تا وي پيروي از تمام اديان الهي را در ايرانِ بزرگ آزاد بداند به شرط آنكه هيچ فرقه اي با فرقه‌ي ديگر جنگ نكند و يا قصد آشوب و شورش عليه حكومت را نداشته باشد. همين مهرباني پادشاه باعث شد يهودياني كه توسط بخت النصر شكنجه و كشته مي شدند، ايران را كشوري امن و مناسب براي خود ببينند و آزادانه به فعاليت هاي خود ادامه دهند.
سه نسل از حكومت كورش مي گذشت كه خشايارشا پادشاه ايران شد. در اين زمان به علت خيانت هاي فراوان و پيمان شكني هاي مكرر قوم يهود (فرقه‌ي zion)، آنها از دستيابي به مقامات دولتي و حكومتي منع شده بودند. در همين وضعيت شخصي به نام "مُردخواي" فرزند "پايير" از فرقه‌ي زيون با پنهان كاري و فريبِ حكومت توانست به دربار نفوذ كند و صاحب پست و مقام شود. وي پس از مدتي با وسوسه‌ي خشايارشا دخترخوانده‌ي خود "هدسه" را كه يك يهودي متعصب بود با تغيير نام به "استر" وارد دربار كرد و به ازدواج خشايارشا درآورد. اين دخترك زيبا و خائن با حقه‌هاي زنانه‌ي خود هر روز بيشتر به پادشاه نزديك مي شد و حتي در بسياري از امور حكومتي نيز دخالت مي كرد.
در همين زمان "هامان" وزير اعظم و لايق ايراني كه از مفاخر علم و سياست و دانش در دوره‌ي هخامنشي است، متوجه رابطه‌ي مردخواي با استر مي شود و پس از تحقيق متوجه مي شود كه اين دونفر باهم نسبت فاميلي دارند و هردو از يهوديان zion هستند. اين موضوع را روزهاي پاياني اسفند (به گفته برخي مورخان: 23 اسفند) به اطلاع خشايارشا مي رساند و از او مي خواهد اين 2نفر را مجازات كرده و به خاطر پيمان شكني‌هاي مكرر، يهوديان را از ايران اخراج كند. پادشاه اين موضوع را قبول مي كند و از هامان مي خواهد تا روزي را براي اعلام اين موضوع مشخص كند. وزير بزرگ ايران، نيمه‌ي فروردين را براي اين كار مناسب مي بيند.
دخترك نحس يهودي ،استر، موضوع را متوجه مي شود و با همكاري مردخواي در روزهاي دهه اول فروردين خشايارشا را باخوراندن شراب بسيار مست مي كنند و در حال مستي از او حكمي مي گيرند كه 1-هامان و برخي از ديگر وزراي ايراني دربار بايد اعدام شوند 2- تمام قبايل منتسب به اين افراد بايد كشته شوند 3- تا6 روز يهوديان آزادند كه هركاري بكنند ولي مجازات نشوند.
يهوديان در روز 13 فروردين، يك قتل عام بزرگ راه مي اندازند و علاوه بر هامان وزير داناي ايران، بيش از 100000 ايراني را سر ميبرند (در بعضي منابع اينگونه آمده: يهوديان در اين روز آنقدر كشتار كردند كه از هر 11 نفر ايراني، يك نفر را سر بريدند)
از آن سال به بعد [تا هم اكنون] يهوديان به ويژه زيونها (zion) روزهاي آخر اسفند ماه را با آتش زدن و توهين به عروسك هاي هامان و ديگر نمادهاي ايران، اين نسل كشي و وحشيگري را جشن مي‌گيرند [بسياري از مورخان، ريشه و اصل جشن چهارشنبه سوري را همين موضوع مي دانند كه به علت نفوذ زيونها در دربار پادشاهان ايران، همواره برگزار گرديده است] پس از انقلاب اسلامي در ايران با كمرنگ شدن نفوذ يهوديان در حكومت، با اين جشن مخالفت شد و سعي در جلو گيري از آن همچنان ادامه دارد. هرچند در ديگر كشورها به ويژه اسرييل، يهوديان هرساله جشن هامان سوزي يا ايراني كشي را در روزهاي آخر اسفند برگزار مي كنند كه تصاوير زننده‌ي بسياري از اين جشن ها در فضاي اينترنت منتشر شده است.
از آن سال به بعد ايرانيان در روز 13 فروردين ماه (سالروز كشتار ايرانيان توسط يهود) به خيابان و طبيعت مي روند كه جامعه‌شناسان و مورخان دليل آن را اينگونه ذكر مي كنند: 1- به ياد آن روز كه همه‌ي ايرانيان براي فرار از دست يهوديان به كوه و صحرا پناه برده‌ اند 2- اعلام همبستگي و اينكه اگر 100 ها هزار ايراني را بكشيد باز هم ما در صحنه حضور خواهيم داشت 3- اعلام انزجار از يهوديان زيون.
لازم به ذكر است كه قبر استر و مردخواي هم اكنون در همدان قراردارد، و در نقشه نيل تا فرات رژيم غاصب قدس (اسراييل) همدان و مقبره‌ي اين دو خائن، جزء كشور اسرائئل ديده شده است.
+يك پيشنهاد: روز 13فروردين را روز ملي آتش زدن پرچم اسراييل (كشور يهوديان زيون) كنيم- درسراسر ايران

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:54  توسط   | 

تکذیب‌ادعای‌کشف‌شبکه‌جاسوسی ایرانی در کویت

تکذیب‌ادعای‌کشف‌شبکه‌جاسوسی ایرانی در کویت

در پی ادعای یک مقام قضایی کویت مبنی بر آنچه که به عنوان کشف شبکه جاسوسی ایرانی خوانده شده است، یک مقام آگاه در وزارت امور خارجه کشورمان این ادعاها را کذب و بی اساس خواند.

این مقام آگاه وزارت امور خارجه گفت: این موضوع هیچ گونه ارتباطی با جمهوری اسلامی ایران و یا اعضای سفارت کشورمان نداشته و انتساب چنین ادعایی به ایران از سوی دستگاه قضایی کویت غیرمسئولانه است.

وی افزود: به هنگام طرح ادعای کشف این شبکه در سال گذشته نیز وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران شدیداً اعتراض کرد و متعاقباً مسئولان کویتی، هرگونه ارتباط موضوع را با ایران تکذیب کردند.

بگفته این مقام آگاه، طرح مجدد این موضوع پس از گذشت یک سال، سوال برانگیز بوده و متضمن اهداف خاصی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:54  توسط   | 

روایت شاگرد امام از ریزش‌ها و رویش‌ها

 
آیت‌الله سیدجعفر شبیری زنجانی از شاگردان قدیمی امام خمینی(ره) و هم حجره‌ای آیت‌الله خامنه‌ای در قم بوده است.
 

آیت‌الله سیدجعفر شبیری زنجانی از شاگردان قدیمی امام خمینی(ره) و هم حجره‌ای آیت‌الله خامنه‌ای در قم بوده است. او در سال‌های پیش و پس از انقلاب منشأ خدمات بسیاری بوده و اکنون در دیوان عالی کشور قضاوت می‌کند. در ادامه گفت‌وگوی ما با آیت‌الله سیدجعفر شبیری زنجانی را می‌خوانید:

فدائیان اسلام چگونه شکل گرفت؟شهید نواب صفوی قبل از آنکه به نجف برود، مشغول فعالیت‌هایی بود. آقای میرمحمدی، رئیس دانشکده الهیات و داماد ما می‌گفت در اینجا نامه‌ای هست که در آن نوشته شده که در اینجا دانشجویی به اسم سیدمجتبی میرلوحی هست که دائماً مشکل به وجود می‌آورد و شورش به پا می‌کند. شهید نواب از همان ابتدای امر روحیه ظلم‌ستیزی داشت و لذا وقتی در نجف، جریان کسروی مطرح می‌شود که آیا کسی نیست که جواب این دشمن خدا را بدهد، شهید نواب می‌گوید: «چرا! فرزندان علی(ع) هستند.» بعد هم دیگر کسی او را سرجلسه درس نمی‌بیند و چند روز بعد خبر می‌رسد که در تهران درگیری شده و او را دستگیر کرده‌اند.

بعدها معلوم می‌شود که شهید نواب به تهران و به محلی که کسروی جمعیتی به نام «جمعیت پاک دینی» را تأسیس کرده بود، می‌رود و با کسروی بحث می‌کند اما پس از ساعتی متوجه می‌شود که او اصلاً اهل منطق نیست. این عادت کسروی بود که می‌گفت علما بیایند بحث کنیم، ولی هر یک از آنها که اشکالاتی را بر حرف‌های او می‌نوشتند، جواب‌هایشان را مسخره می‌کرد و گاهی هم در پاکت آنها خاکستر سیگار می‌ریخت و برایشان می‌فرستاد. شهید نواب می‌بیند که بحث با او فایده ندارد، مخصوصاً اینکه کسروی تهدید می‌کند و می‌گوید که 10 نفر رزمنده سرنیزه به دست دارد. در هر حال شهید نواب تصمیم می‌گیرد به او حمله کند که همین کار را هم می‌کند، اما موفق نمی‌شود و از اینجاست که تصمیم می‌گیرد جمعیت فدائیان اسلام را تشکیل بدهد و بعد هم با اعضا جلسه می‌گذارد و سرانجام سیدحسین امامی، کسروی را در دادگاه می‌زند و دستگیر می‌شود، ولی بعد با وساطت علما آزاد می‌شود.
من هم در فدائیان اسلام قم بودم و اولین بار هم شهید نواب را در قم دیدم.
  ماجرای تحصن فدائیان اسلام در زندان برای آزادی شهید نواب صفوی چه بود؟این تحصن فقط در این شهرها انعکاس نداشت، بلکه انعکاس جهانی داشت، چون خیلی کار مهمی انجام شده بود. تصورش را بکنید که عده‌ای با دست خالی و در حالی که مأموران مسلح آنجا بودند، آمدند و زندان را تصرف کردند و آنجا را در اختیار گرفتند. شب قبل از آن شهید واحدی به فدائیان اسلام می‌گوید که جلسه‌ای داریم شبیه شب قبل از عاشورا. شاید فردا عده‌ای کشته شویم. هر کس آماده است بماند و هر کس نیست برود. بعد هم چراغ‌ها را خاموش می‌کنند. گمانم این را از خود شهید واحدی شنیدم. در هر حال عده‌ای می‌مانند، در حالی که واقعاً نمی‌دانستند قرار است چه کار خطرناکی را انجام بدهند. فردا صبح طبق معمول هر هفته که به ملاقات شهید نواب می‌رفتند، آن روز هم می‌روند. در هر حال قرار می‌شود که شهید واحدی با عده‌ای در بیرون فعالیت کنند و تعدادی هم داخل زندان می‌مانند. جزئیات این را که چگونه زندان را تصرف می‌کنند، به یاد ندارم ولی می‌دانم  که مأموران را غافلگیر و خلع سلاح می‌کنند و وارد برج نگهبانی می‌شوند و آنجا را تصرف می‌کنند و زندان تا سه روز در تصرف آنها بود. بعد دور زندان قصر مسلسل کار می‌گذارند و دیده‌بان‌ها هم از آن بالا مراقب بودند که اگر کسی آمد، از بالا او را بزنند.
گمان می‌کنم در آن موقع 12هزار زندانی در زندان بوده که از بیرون برایشان غذا می‌آوردند و کسی که می‌آمد رسید می‌گرفت و می‌رفت. فدائیان اسلام که بودجه و سرمایه‌ای نداشتند و این کار برایشان خیلی سخت بوده، برای همین می‌گویند که ما به شما کاری نداریم و بیایید به زندان رسیدگی کنید. یک روز صبح موقع نماز، کسی که برای روشن کردن بخاری می‌آید، مقداری از خاکسترها را روی سرنمازگزاران می‌پاشد و هوا را کثیف می‌کند. نمازگزاران هم سریع نماز را تمام می‌کنند. از بیرون عده‌ای آماده حمله بوده‌اند که می‌ریزند و آنها را دستگیر می‌کنند و سر مرحوم سیدهاشم حسینی با کارد زخمی می‌شود. مرحوم نواب را هم می گیرند و شنیدم که به او دستبند قپانی زدند و او را به زندان انفرادی انداختند. روزنامه‌ها نوشتند که متحصنین 64 نفر بودند. ظاهراً آنهایی را هم که بیرون رفته بودند، حساب کرده بودند، ولی بعد نوشتند 51 نفر بوده‌اند. در آن زمان آقای کرباسچیان روزنامه داشت و با قلمی جنجالی مطلب می‌نوشت. او با تیتر درشت چاپ کرده بود که «مصدق سفاک! کوپال آدمکش! اجساد شهدای ما را تحویل بدهید.» و چند روز این خبر را چاپ می‌کرد.
  ماجرای کاریکاتور مرحوم نواب چه بود؟روزنامه نبرد ملت عکس مرحوم نواب را با دستبند قپانی کشیده بود در حالی که یک چنگک بالای سرش آویزان بود و سرش را خراش می‌داد و دکتر مصدق هم ایستاده بود و قهقهه می‌زد. زیر عکس هم نوشته بود: «ما بارگه داریم. این رفت ستم بر ما / بر کاخ ستمکاران تا خود چه رسد خذلان؟» این کاریکاتور خیلی مورد توجه واقع شد و یادم هست که آن شماره از «نبرد ملت» فروش خیلی زیادی کرد. گمانم این کاریکاتور در شماره دیگری هم چاپ شد. البته بیشترین شماره «نبرد ملت» که فروش رفت، مربوط به ترور رزم‌آرا بود، طوری که روزنامه‌فروش‌ها، این روزنامه دوقرانی را آخر شب می‌فروختند پنج تومان.
  قضیه اختلاف مرحوم رفیعی با شهید نواب چه بود؟
یادم است که عده‌ای با شهید واحدی میانه خوبی نداشتند و به شهید نواب پیشنهاد کردند که واحدی باید از فدائیان اسلام بیرون برود. شهید نواب این قضیه را به شهید واحدی می‌گوید، ولی البته خودش او را اخراج نمی‌کند. شهید واحدی اعلامیه‌ای می‌دهد و از فدائیان اسلام کناره‌گیری می‌کند، اما در آن متذکر می‌شود که تا آخر عمر به نواب صفوی وفادار خواهد ماند. معنای حرفش این بود که از خود ایشان نرنجیده است. بعد فعالیت‌های جدیدی را در مسجد جامع تهران شروع کرد و یک دهه را منبر می‌رفت که جمعیت زیادی آنجا جمع می‌شد. شبی هم شهید نواب به آنجا می‌رود و شهید واحدی از او استقبال می‌کند و به عنوان رهبر و استاد من از وی نام می‌برد. بیان من ناقص است، ولی شهید واحدی بسیار خوش بیان بود. یک شب که عده‌ای حمله می‌کنند و ساواکی‌ها هم در مجلس حضور داشتند، شهید واحدی از جریان باخبر می‌شود و اعلام می‌کند: «عده‌ای اینجا هستند که می‌خواهند شلوغ کنند.» بعد هم نشانی لباس‌هایشان را می‌دهد که کراوات سیاه زده‌اند و لباس‌شان فلان رنگ است و... همین که این حرف را می‌زند، آنها با مردم درگیر می‌شوند و عده‌ای هم از بیرون داخل مجلس می‌ریزند و درگیری بالا می‌گیرد.
  شهید مهدی عراقی از یاران نواب صفوی بود. آیا از ایشان هم خاطره‌ای دارید؟خاطره‌ای که از ایشان به یاد مانده مربوط به روزی است که جریان فیضیه پیش آمد. در آن روز ما در حجره مقام معظم رهبری بودیم و می‌خواستیم به منزل ما برویم. ایشان و مرحوم اصغر کنی در راه، جریان را به ما گفتند و نگذاشتند ما به مدرسه برگردیم. در هر حال از رفتن به منزل منصرف شدیم و تصمیم گرفتیم به منزل امام برویم، چون احتمال داشت کماندوها به آنجا حمله کنند. یادم هست که اصغر کنی از من پرسید: «آیا همراهت چاقو داری؟» من اتفاقاً یک چاقوی ضامن‌دار داشتم که می‌خواستم آن را پهلوی خودم نگه دارم، ولی بعد دیدم او از من قوی‌تر است و کارایی بیشتری دارد. چاقو را به او دادم و با عجله به منزل امام رفتیم. اول مغرب بود که به آنجا رسیدیم و دیدیم در منزل امام باز است و شهید عراقی آنجا ایستاده است و محافظت می‌کند. من یادم نبود که شهید عراقی دم در ایستاده بود و بعداً مقام معظم رهبری به من یادآوری کردند که کسی که جلوی منزل امام ایستاده بود، عراقی بود، مثل شیر ایستاده بود و از منزل امام محافظت می‌کرد. پرسیدیم: «چرا در خانه را باز گذاشته‌اید؟» گفت: «امام فرموده اگر در را ببندید، می‌روم در صحن حضرت معصومه(س) و سخنرانی می‌کنم. ما هم دیدیم بهتر است در باز باشد و ایشان نروند، چون آنجا خطرناک است.» ما که این حرف را شنیدیم، دیدیم بهتر است ما هم بمانیم و از امام محافظت کنیم. اصغر کنی رفته بود توی زیرزمین و چاقویی را که از من گرفته بود، تیز می‌کرد. بعد از اینکه نماز امام تمام شد، رفتیم پیش ایشان. همه طلبه‌ها دورشان جمع شده بودند.
  امام در آن جلسه چه فرمودند؟یک عده از مدرسه فیضیه آمده بودند و گریه می‌کردند. امام به محض اینکه اینها را دیدند، گفتند: «چرا گریه می‌کنید؟ شما با این کارتان روحیه‌ها را تضعیف می‌کنید. مبارزه این چیزها را دارد. این تازه اول کار است. مبارزه زندان دارد، تبعید و کشته شدن دارد. والله من همین الآن که اینجا هستم، آماده‌ام که بیایند و مرا بکشند، چون با این کار، نهضت جلو خواهد افتاد.» و به این ترتیب به همه روحیه دادند و فرمودند هر کس اهلش نیست زودتر برود و روحیه بقیه را تضعیف نکند و به همه آمادگی دادند.
  از راهپیمایی عاشورای 42 خاطره‌ای دارید؟بعدها، شهید عراقی نقل کردند که روزی که در قم در محضر امام بودیم، ایشان فرمودند: «امسال هیأت‌ها جهت‌دار باشند.»
ما به امام عرض کردیم مهمترین هیأت متعلق به طیب است که طرفدار شاه است و اگر او مخالفت کند، کارها خراب می‌شود. امام فرمودند: «طیب مسلمان است و در مقابل دینش مقاومت نمی‌کند.» و به این شکل بود که ما به فکر افتادیم با طیب صحبت کنیم. ما رفتیم و به طیب گفتیم آقای خمینی فرموده‌اند که طیب مسلمان است و در مقابل دینش نمی‌ایستد. همین که این حرف را زدیم، او سرش را پائین انداخت، بعد یکی از نوچه‌هایش را صدا زد و دویست تومان پول به او داد و گفت برو و یک عکس از آقا تهیه کن که جلوی دسته قرار بدهیم. او قبلاً عکس شاه را بزرگ می‌کرد و جلوی دسته قرار می‌داد،‌ ولی حالا می‌خواست عکس امام را بگذارد و دسته راه بیندازد. آن روز آمدند و به من گفتند که دسته طیب آمده و عکس حاج آقا روح‌الله را جلوی دسته گذاشته است. ما تعجب کردیم که جریان از چه قرار است، چون تا آن روز تصور می‌کردیم که طیب، فدایی شاه است. در روز بعد، یعنی در روز دوازدهم محرم او را دستگیر کردند و هر چه تهمت که می‌خواستند به او زدند. او هم انصافاً مقاومت کرد. مثل اینکه مجبورش کردند که بگوید که امام به او پول داده‌اند تا او این کار را بکند. او هم قبول کرد و تا روز آخر هم آنها فکر نمی‌کردند از طیب رودست بخورند، به همین خاطر دادگاه را علنی کردند و خبرنگارها آمدند که خبر را منعکس کنند. طیب وقتی پشت تریبون قرار می‌گیرد، لباسش را بالا می‌زند و نشان می‌دهد که سینه‌اش را سوزانده‌اند و می‌گوید که اینها این کار را کردند تا من بگویم که آقای خمینی به من پول داده تا این کار را بکنم. من اصلاً تا امروز ایشان را ندیده‌ام و اگر هم می‌دیدم، هر چه داشتم به ایشان می‌دادم، نه اینکه پول بگیرم. حالا هم حتی اگر کشته شوم، این تهمت را نمی‌زنم.
از آن روز به بعد به او سخت می‌گیرند و حتی مسئله اعدام را هم مطرح می‌کنند. آقای کاتوزیان که امام جماعت مسجدی در همان مناطق بود، نقل می‌کرد که بعد از شهادت طیب، همسر او را دیده و از او پرسیده بود که طیب در آخرین ملاقات به او چه گفت؟ همسر طیب گفته بود: «بعضی چیزها را مجاز نیستم بگویم. ولی من به او گفتم: تو نان‌آور خانه هستی و او جواب داد: به اندازه کافی نان گذاشته‌ام. اگر هم به فکر یتیم شدن بچه‌ها هستی، تا به حال چندین بار چاقو خورده و تا دم مرگ رفته‌ام و خدا را شکر که در اثر ضربه چاقو نمردم و ماندم تا در راه خدا کشته شوم.» طیب گفته بود که حتی به او وعده داده‌اند که اگر با آنها همکاری کند، مقام‌های بالایی به او می‌دهند، اما او خودش را در خواب با یاران امام حسین(ع) دیده است و ارزش ندارد که به خاطر مقام‌های دنیوی، آن مقام را از دست بدهد. به همسرش گفته بود برای من غصه نخورید.
  پس از فدائیان اسلام، هیأت‌های مؤتلفه منصور را ترور کردند، بازتاب این ترور چه بود؟زمانی که امام در تبعید بودند،‌همراه با مقام معظم رهبری به جلسات استاد بنده، مرحوم حائری شرکت می‌کردیم. در آنجا به ایشان عرض کردم: «آیا می‌شود علم را ترور کرد؟» ایشان فرمودند: «خدا رحمت کند نواب صفوی را. اگر زنده بود...» اصل کار را تخطئه نمی‌کرد. پرسیدم: «تکلیف چیست؟» فرمودند: «مگر حالا هم کسی برای این نوع کارها پیدا می‌شود؟» گفتم: «اگر وظیفه باشد، خود من می‌روم.» ایشان فرمودند: «حالا زمان این نوع فعالیت‌ها نیست. الآن مسلمانان و کشورهای اسلامی استعمارزده شده‌اند و باید به مردم آگاهی داد.»
به یاد دارم سال‌ها بعد که برای کسب اجازه از امام به نجف رفته بودیم، امام هم در مورد قیام مسلحانه، همین را فرمودند. ما از همه ناامید شده بودیم که چنین مجوزی را به ما بدهد و نزد خود تصور کردیم که شاید امام موافقت کنند، چون امام در سخنرانی‌هایشان با لحنی کوبنده سخن می‌گفتند و ما گمان برده بودیم باید علی‌القاعده با قیام مسلحانه، موافق باشند. بعدها بود که متوجه شدیم ایشان با این شیوه موافق نیستند، یادم هست که خود من زمانی که امام در نجف بودند، همراه با ابوشریف و جواد منصوری نزد ایشان رفتیم تا برای قیام مسلحانه یک مجوز رسمی کسب کنیم. در آنجا خدمت امام عرض کردم که یک عرض خصوصی دارم. فرمودند: فردا بیا، فردای آن روز رفتم و یک ساعتی نزد ایشان بودم و صحبت کردیم و ایشان با قیام مسلحانه مخالفت کردند. می‌فرمودند باید به مردم، آگاهی داد. من خودم یک لحظه به امام شک کردم و پیش خود گفتم نکند امام چون مدتی از کشور دور بوده‌اند، از اوضاع بی‌خبر هستند و یا سن و ضعف مزاج بر تصمیمات ایشان تأثیر گذاشته است، ولی بعدها متوجه شدم که مسئله انجام تکلیف است و ملاک، انجام تکلیف و وظیفه است نه حب و بغض و احساسات.
  امام نسبت به حرکت‌های گذشته ازجمله اقدامات فدائیان اسلام موضعگیری نکردند؟نه، امام معتقد بودند که این نوع حرکت‌ها به جایی نمی رسند، هر چند ایشان کار شهید نواب را تخطئه نکردند و تا جایی هم که در توانشان بود، برای آزادی او تلاش کردند. حتی رفتند و با آیت‌الله بروجردی هم صحبت کردند. آیت‌الله بروجردی در آن مقطع، درگیری مستقیم با دستگاه را صلاح نمی‌دانستند.ایشان درجریانی شاه را تهدید کردند و او هم عقب‌نشینی کرد. یادم هست که از پدرم شنیدم که از قول ایشان می‌گفتند: «توپ خالی رفتیم و خدا اثر گذاشت؟» بعدها نهضت امام نشان داد که این توپ خالی نبوده و آیت‌الله بروجردی فکر می کردند خالی است. ایشان خیلی قدرت داشتند اما خبر از قدرتشان نداشتند.
  به سال 1357برویم، شما از امضاکنندگان جامعه روحانیت مبارز تهران بودید.ما در جلسه جامعه روحانیت اعلام کردیم که شعارهای روز عاشورا باید تندتر از قبل باشند و همگی به جامعه روحانیت وکالت دادیم که هر اقدامی را که صلاح می داند، بکند. بعد از آن یادم می آید آقای موسوی اردبیلی گفتند: «برای عزل شاه، باید امضای اشخاص را داشته باشیم، در حالی که شما به ما یک وکالت کلی داده‌اید. این امری است که همه اجازه‌دهندگان باید امضا کنند. این احتمال هم وجود دارد که امضاکنندگان، اعدام شوند.» ما حدود 12-10 نفر بودیم که گفتیم امضای ما را پای اعلامیه بگذارید و برای ارتباط بامرکز، آقایان موسوی اردبیلی و مروارید را انتخاب کرده بودیم.
در هر حال صحبت شد که شعارها تندتر شوند. گروه‌های دیگر  ازجمله جبهه ملی، نهضت آزادی، هیچ یک بعد از راهپیمایی روز تاسوعا، برای روز عاشورا اعلام راهپیمایی نکردند و فقط جامعه روحانیت بود که قدم پیش گذاشت و در اعلامیه خود ذکر کرد کوشش کنید با نیروهای نظامی درگیر نشوید و اگر دیدید که قرار است درگیری پیش بیاید، به خانه‌هایتان بروید و روی پشت‌بام‌ها شعار بدهید، به طوری که تمام اهالی تهران روی پشت‌بام بروند و شعار بدهند.
آن شب آقای کلهر به من تلفن زد و گفت: «جبهه ملی اعلامیه داده و گفته که روز عاشورا نمی آید تا نشان بدهد که راهپیمایی تاسوعا به خاطر جبهه ملی، پرجمعیت و باشکوه شده و در روز عاشورا که فقط جامعه روحانیت اعلامیه داده، جمعیت کمتری خواهد آمد و این قهراً به نفع رژیم خواهد بود و لذا حیثیت جامعه روحانیت در خطر است. رژیم هم بنا را بر این گذاشته که در روز عاشورا کشتار کند. به مردم بگویید که نیایند.» من گفتم :«این وقت شب که نمی‌شود کاری کرد و واقعیت این است که ما اعلامیه و امضا داده و گفته‌ایم که مردم از درگیری خودداری کنند و در صورت احتمال درگیری، روی پشت‌بام‌ها بروند و شعار بدهند و حالا نمی توانیم به مردم بگوییم که نیایند و حتی اگر هیچ کس هم نیاید، من موظف هستم که بیایم و جامعه روحانیت موظف است که بیاید.»‌واقعیتش این است که ما فکر نمی کردیم مردم این قدر خوب شرکت کنند.
یادم هست آن روز صبح، پسردایی من، آقای دکتر ولائی که مدتی رئیس مؤسسه پاستور بود، به من تلفن زد و پرسید : «امام این راهپیمایی را تأیید کرده‌اند؟» گفتم: «بله، ما که بدون نظر امام کاری را انجام نمی‌دهیم.» او هم احساس خطر کرده بودو گفت: «من وصیت‌نامه‌ام را نوشته‌ام و می‌آیم».
  شروع راهپیمایی از کجا بود؟شروعش از جاهای مختلف بود،‌ولی انتهای آن به میدان آزادی می رسید. من خودم در کانون توحید نماز می خواندم و بنا شد مردم شمال غرب تهران از میدان توحیدحرکت کنند. من هم وصیتنامه‌ام را نوشتم و به خانواده دادم و راهی شدم و دیدم عجب جمعیت خوبی آمده. سه نفر از هم لباس‌های ما که در راهپیمایی خطرناک نمی آمدند، چون دیده بودند که در روز تاسوعا خبری نشد، فکر کرده بودند عاشورا هم وضع به همان شکل است و تصورش را هم نمی کردند که وضعیت خطرناک شود. در هر حال خدا رحمت کند سربازها و درجه‌دارانی را که در سالن ناهارخوری پادگان لویزان، 70-60 افسر را به رگبار بستند و عملاً رژیم را در بهت قرار دادند. ما با توجه به تجربه کشتار 17 شهریور در مسجد ابوالفضل ستارخان، از قبل، تخت و سرم و باندآماده کرده بودیم که در صورت ضرورت، مجروحین را به آنجا و چند جای دیگر منتقل کنیم. شعار روزهای قبل بود: «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی». ناگهان آقای ناطق نوری گفت: «من هرچه گفتم،‌شما پنج بار تکرار کنید.» و فریاد زد: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». با گفتن کلمه جمهوری، یعنی که سلطنت باید به کلی از بین برود. اولین بار بود که چنین شعاری داده می شد. یکی از آن رفقایی که اشاره کردم، با ترس گفت: «آقای شبیری! چه دارد می‌گوید؟» هر سه نفر به شدت ترسیده بودند. پنج بار تکرار این شعار که تمام شد، اینها تصور کردند شعارهای خطرناک تمام شده و شعارهای دیروز تکرار خواهندشد، اما در شعار دوم، مستقیماً اسم شاه برده شد: «مسجد کرمان را، کتاب قرآن را، خلق مسلمان را ، شاه به آتش کشید.» اینها دوباره ترسیدند و پرسیدند: «این شعار چیست و از کجا آمده؟» رفتم جلو و از آقای ناطق پرسیدم: «این شعارها را چه کسی به شما داده؟» ورقه‌ای را نشانم دادند و دیدم همان شعارهای مصوب است، گفتم: «پس هرچه را نوشته‌اند، بگویید».

روی شعار چهارم و پنجم بود که مرگ بر شاه پنج بار تکرار شد و انگار مردم منتظر بودند، چون یک مرتبه منفجر شدند، گویی می خواستند به شاه حمله کنند. هیجان عجیبی به وجود آمده بود. من سعی داشتم به جمعیت نظم بدهم که متوجه شدم آن سه نفر نیستند و از همان میدان توحید به خیابان اقبال آشتیانی رفته‌اند. ما وارد خیابان آزادی شدیم و جلوی مسجد امام زمان (عج) که رسیدیم دیدیم این سه نفر آنجا ایستاده‌اند که اگر خبری شد، سریعاً به داخل مسجد فرار کنند، چون رژیم از شب قبل تهدیدکرده بود که با تانک به مردم حمله خواهد کرد. درهرحال مردم از طرف میدان امام حسین و انقلاب آمدند و من منتظر بودم که تانک‌ها بیایند و حمله کنند بالاخره رسیدیم میدان آزادی و من دیدم  که خبری نیست. بعد به من ماجرای پادگان لویزان را خبر دادند و متوجه شدم که به این دلیل رژیم پا پس کشیده بود، چون موقعی که درغذاخوری آنجا افسران را به رگبار بستند، شاه با هلیکوپتر جمعیت را دیده و ترسیده بود و از همان جا بود که به فکر خروج از کشور افتاد و فهمید که دیگر نمی تواند در کشور بماند.
  گروه فرقان پس از انقلاب بسیاری از بزرگان را ترور کرد، چه روایتی از این ترورها و عاملان آن دارید؟
اجمالاً می‌دانم که گروه فرقان، آقای عراقی و آیت‌الله مطهری و سپهبد قرنی و آقای مفتح را به شهادت رساند. من گودرزی را می شناختم. زندگی ساده‌ای داشت و در مسجد جامع تهران درس می‌خواند. زیاد مطالعه می‌کرد، اما استاد کم دیده بود. بعداً آقای سعید امام جماعت چهلستون مسجد جامع که کتابخانه را هم تأسیس کرده بود، با او برخورد کرد و از آنجا بیرون رفت. گودرزی به من احترام می‌کرد. در شروع انقلاب که گروه فرقان را تشکیل داد، شاید اگر من می‌دیدمش و با او صحبت می کردم، کار به آنجاها نمی‌کشید. یکی از دوستان کتاب خداشناسی گروه فرقان را به من داد، سه صفحه بیشتر نتوانستم بخوانم. اراجیف نوشته بود. آقای اردبیلی گفتند: «من ده صفحه خواندم.» گفتم: «هنر کردید، من نتوانستم بیشتر از سه صفحه بخوانم»، ولی آقای مطهری همه آنها را خوانده بود.
  کتاب خداشناسی گروه فرقان بود؟
بله، دوستی که کتاب را به من داد گفت: نظرت چیست؟ گفتم: چرت و پرت است.گفت: خوب بود جوابی برایش می‌نوشتی. گفتم: وقتی این شعر را می خوانی که : «شیرینی سرکه از لحاف است/ بیچاره مگس مناره‌باف است»، چه می‌توانی برایش بنویسی جز این که چرت و پرت است؟
در نجف برای کسب اجازه برای قیام مسلحانه نزد امام رفتم. ایشان مخالفت کردند. می فرمودند باید به مردم، آگاهی داد. من خودم یک لحظه به امام شک کردم و پیش خودم گفتم نکند امام  چون مدتی از کشور دور بوده‌اند، از اوضاع بی‌خبر هستند و یا سن و ضعف مزاج بر تصمیمات ایشان تأثیر گذاشته است، ولی بعدها متوجه شدم که مسئله انجام تکلیف است و ملاک، انجام تکلیف و وظیفه است نه حب و بغض و احساسات. خندید.
  شاید اگر شما هم بیش از نصف کتاب را می‌خواندید، شهید می‌شدید!
بله، اتفاقاً در معرض بودم و خبر شهادت من هم شایع شد. به دوستم گفتم: «کسی که این چرت و پرت‌ها را نوشته، قطعاً آدم مغروری است و حرف مرا که سهل است، حرف استاد مرا و حرف آقای مطهری را هم قبول نمی‌کند.» گفت: «از تو قبول می‌کند.» پرسیدم: «مگر نویسنده‌اش کیست؟» گفت: «گودرزی.» گفتم: «بله، شاید از من قبول کند. بد نیست او را ببینم. حالا کجا هست؟» گفت: «نمی‌دانم». گفتم: «اگر او را دیدی، حتماً کاری کن که من او را ببینم.» ولی دیگر نه او گودرزی را دید نه من این بنده خدا، آقای رضایی بود که یک روحانی همدانی بود و مدتی هم در جهاد سازندگی خدماتی را انجام داد.
گودرزی شیفته دکتر شریعتی بود و کتاب‌های او را می‌خواند. خدا رحمت کند دکتر شریعتی را او رو به تکامل بود و هرچه پیش می‌رفت، کتاب‌هایش سالم‌تر می‌شدند. آدم مثبتی بود. جامعه شناسی خوانده بود، اما در قسمت‌های مذهبی وارد شده بود و داشت رو به اصلاح می‌رفت. گودرزی حرف‌های دکتر را اشتباه فهمیده بود و زیربار هم نمی‌رفت.
  چه شد که گودرزی که ظاهراً دنبال مسائل علمی بود، وارد مسائل نظامی شد و دست به ترور افراد مؤثری چون شهید مطهری و شهید عراقی زد؟
آقای رضایی می‌گفت گودرزی با شخصی آشنا بود که او با خارج ارتباط داشت و اینها هندوانه زیربغلش می‌گذاشتند و برایش جلسات سخنرانی ترتیب می‌دادند.
او هم که استاد ندیده بود و حرف‌هایش عمق نداشتند و چیزهایی به نظرش تازه می‌آمد که اصلاً تازه نبودند. روحیه جاه طلبی داشت و آنها هم از این روحیه او استفاده و تشویقش می‌کردند که عجب حرف‌های تازه‌ای می‌گوید و او هم کم کم باور کرد. بعد به تدریج او را در مقابل علما قراردادند، طوری که از تعابیر توهین آمیز استفاده می‌کرد. سرانجام روزی که ترور آیت‌الله مطهری انجام شد، اعلامیه دادند که کار گروه فرقان است.
  نام قبلی گروه فرقان، کهفی بود؟
یادم نیست، کهفی شاید آنهایی بودند که در حضرت عبدالعظیم بودند. در هر حال اعلامیه به نام گروه فرقان بود.
  ماجرای شایعه ترو ر شما توسط گروه فرقان چه بود؟
یادم هست که در مراسم عمامه گذاری، خودم می‌خواستم عمامه گودرزی را بگذارم. یک فلسفی نامی در کتابخانه مسجد جامع بود که خودش را به دیوانگی زده بود اما به نظرم از اولیاءالله بود.
آقای سعید به من گفت: «عمامه را تو بر سر گودرزی بگذار، چون کسی که عمامه می‌گذارد، باید سید باشد.» وقتی رفتم عمامه را بگذارم. این آدمی که خودش را به دیوانگی زده بود، کف زد و نقل پاشید، چون روز عید بود. همین که من خواستم روی سر گودرزی عمامه بگذارم، آمد و یک دستی عمامه را برداشت و کوبید روی سر گودرزی و عمامه پخش شد روی سر او. عمامه را صاف کردم و روی سر گودرزی گذاشتم و گفتم: «امیدوارم خدمتگزار اسلام باشید.» و از این جور صحبت‌ها. موقعی که عمامه را روی سرش می‌گذاشتم، از ما عکس گرفتند که بعد از جریان ترور آقای مطهری، عکس را بردم دادم به کمیته و گفتم: «این گودرزی، تشکیل دهنده گروه فرقان است؛ تا جنایت جدیدی مرتکب نشده، این را تکثیر کنید.» بعد هم همان شب در مسجد سخنرانی کردم و گفتم: «هرکس از این شخص یا گروه خبری دارد، ملاحظه دوستی و فامیلی را نکند که مشمول نفرین پیامبر(ص) می‌شود. او جنایت کرده و باید به کیفر برسد.» موقعی که صحبت می‌کردم، دیدم یک نفر در میان جمعیت، آرام و قرار ندارد. احتمال دادم که با گودرزی باشد. ظاهراً گودرزی او را فرستاده بود که خبر بگیرد. بالای منبر به مردم گفتم: «من خودم با او آشنا هستم. با او دوست بودم. ولی هرجا او را ببینم یا خبری از او به دست بیاورم، معرفی می‌کنم.» گمانم از همان جا قضیه ترور من شکل گرفت.
من هرجا می‌رفتم، سروقت می‌رسیدم. آن شب می‌خواستم به مدرسه شهید مطهری و جلسه جامعه وعاظ بروم نمی‌دانم چه شد که استخاره کردم و بد آمد. من هم تاکسی گرفتم و یکسر رفتم به منزلم در خانی‌آباد وقتی رسیدم، گفتند چندین بار از مسجد تماس گرفته‌اند که فوراً به آنها تلفن بزنید. هرچه مسجد را گرفتم اشغال بود. بعد آقای یاری، از علمای شرق تهران، تماس گرفت که: آقای شبیری چه خبر؟ گفتم: قابل عرض هیچ! پرسید: حال شما خوب است؟ گفتم: الحمدلله. حیرت کردم که مگر چه شده که حال مرا می‌پرسند، آن هم این طور بعد از مسجد تماس گرفتند که: چه خبر؟ گفتم: چطور مگر! شایع شده که شما ترور شده‌اید. گفتم: چه کسی گفته؟ گفتند: از مسجد میثم تماس گرفته‌اند و گفته‌اند که شما ترور شده‌اید. گفتم: فوراً تماس بگیرید و بگویید که جریان را نقل نکنند و پخش نشود. بعد یکی از رفقا از مهدیه زنگ زد و گفت: من اینجا هستم و شایع شده که شما ترور شده‌اید. گفتم: تا جمعیت متفرق نشده، خبر را تکذیب کنید. فردا صبح ناطق نوری را که دیدم، ایشان گفت: «تو دیگر از من طلبی نداری، چون به اندازه کافی بابت تو نگرانی کشیده‌ام و فاتحه هم برایت خوانده‌ام.»
موقعی که برای تشییع جنازه شهید مطهری به قم می‌رفتیم، وسط راه در قهوه‌خانه‌ای توقف کردیم. آیت‌الله مهدوی کنی و شهید مفتح و شهید بهشتی هم بودند. شهید بهشتی گفتند: «دیشب به من خبر دادند که شما را ترور کرده‌اند.» پرسیدم: «خبر چقدر صحت داشت؟» گفتند: «5/99 درصد». گفتم: «پس با نیم درصد هم می‌شود زنده ماند.» به شهید بهشتی گفتم: «من نگران شما هستم، چون گودرزی را می‌شناسم. او با چند نفر خیلی مخالف بود، یکی شهید مطهری و یکی شما، یکی آقای مفتح.» آقای مفتح یک کمی یکه خورد، ولی شهید بهشتی انگار که هیچ خبرمهمی را نشنیده است. بعدها شنیدم که در روزهای آخر عمر می‌گفته که من هر روز منتظر هستم که سقفی روی سرم خراب یا گلوله‌ای به طرفم شلیک یا بمبی در کنارم منفجر شود.
  شایع است که اسامی ترور شوندگان توسط بیگانگان انتخاب و به گودرزی منتقل شده است.
همین طور است. آنها به او خط می‌دادند و او هم احمق بود. جوان‌هایی که دور او بودند، آدم‌های ساده و به قول شهید لاجوردی رک بودند. مثل منافقین نبودند که حرفی را بزنند، اما نیتشان چیز دیگری باشد، برای همین ایشان خیلی روی اینها زحمت کشید تا توبه کنند، اما توبه منافقین را قبول نداشت و می‌گفت دروغ می‌گویند. می‌گفت فرقانی‌ها حتی روبه‌روی تو هم که باشند، با تو مخالفت می‌کنند و اگر توبه کنند، واقعاً به خاطر این است که پشیمان شده اند.
بعد از اعدام این سه نفر اعضای گروه فرقان، برادر یکی از آنها همان روز یا فردای‌آن روز آمد به کانون توحید. زمزمه اعدام بعضی از اعضای آنها هم بود. او گفت: «گروه فرقان به نام اسلام اصیل آمده‌اند و بچه‌های آن بسیار مذهبی هستند. مردم متوجه اصل قضیه نیستند. باید دادگاه اینها پخش شود تا مردم بدانند که اینها حرفی برای گفتن ندارند. مادر من وقتی رفته برادرم را ببیند، برادرم گفته که ما اشتباه کردیم. بروید و بقیه جوان‌ها را آگاه کنید که به راه ما کشیده نشوند. من حالا پیش شما آمده‌ام که پیغام برادرم را برسانم، چون می‌ترسم اینها جوانان مذهبی را به سمت خود بکشند.» من به شهید بهشتی تلفن زدم و گفتم که سه نفر می‌خواهند شما را ببینند. گفتند: «فردا بیایید دادگستری» گفتم: «نمی‌شود زودتر بیایند؟» موقع عصر بود، گفتند: «پس بیایند منزل ما». من به آنها گفتم بروند و خودم بعد از نماز می‌آیم. وقتی به منزل شهید بهشتی رسیدم، دیدم ایشان با همه خستگی فعالیت‌های روزانه، با حوصله تمام به حرف‌های آنها گوش می‌دهند. بعد هم حرف‌های آنها را تأیید کردند و فردا شب، فیلم محاکمه گروه فرقان از تلویزیون پخش شد و جوی که داشت به نفع گروه فرقان شکل می‌گرفت، شکسته شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:8  توسط   | 

چه کسانی می خواستند جمهوری اسلامی را به هم بزنند؟

عملیات سری ساواک در کردستان عراق و استفاده از کردهای بارزانی در جهت نیت شاه ، اسرار پشت پرده قرارداد الجزایر و نقش بارزانی ، چگونگی ترور تیمور بختیار درعراق ، خدمت یا خیانت فردوست , تلاش بختیار به کودتا علیه انقلاب اسلامی موضوعات مورد برررسی در این گفت وگو بوده است. گرچه سرهنگ پژمان قبلا نوشته هایی در این زمینه ها در خارج از ایران منتشر کرد اما در این گفت وگو به روایت ناگفته های خود از تاریخ معاصر ایران پرداخته است
 

  گفت وگوی  زیر را  خبرانلاین در پاریس با سرهنگ عیسی پژمان، داماد اشرف انجام داده که رئیس نمایندگی ساواک در عراق و رئیس اداره اطلاعات شهربانی کل کشور در دوره پهلوی بود

گفت وگوکننده: عرفان قانعی فرد از پاریس - او داماد اشرف - خواهر شاه - و از عناصر نزدیک به دربار پهلوی بوده است که اکنون در پاریس زندگی می کند. سرهنگ عیسی پژمان فرزند عبدالله در سال 1303 در سنندج دیده به جهان گشود وی از دانشگاه ملی لیسانس حقوق قضایی گرفت و بعد از خدمت در ارتش به ساواک منتقل شد که تا سال 1355 ادامه یافت. عیسی پژمان رئیس نمایندگی ساواک و وابسته نظامی در عراق و رییس اداره اطلاعات شهربانی کل کشور قبل از انقلاب اسلامی بود .

 وی احتمال انجام کودتای عبدالکریم قاسم در عراق را پیش بینی کرد و به اطلاع تیمور بختیار رساند که او هم در دیدار با کندی این موضع را مطرح ساخت. اما مورد توجه سیا و شاه قرار نگرفت و شاه از خواندن این گزارش نیز خشمگین شد. مدتی بعد کودتا رخ داد و سپس پژمان به عنوان نمایندگی ساواک در عراق رهبری عملیات نظامی کردستان عراق را بر عهده گرفت تا قصد شاه به انجام کودتا علیه عبدالکریم قاسم و بازگرداندن حکومت پادشاهی در این کشور را تحقق بخشد . سرانجام پس از 14 سال حمایت از قیام مسلحانه کردها با قرار داد 1975 الجزیره این موضوع پایان یافت

عملیات سری ساواک در کردستان عراق و استفاده از کردهای بارزانی در جهت نیت شاه ، اسرار پشت پرده قرارداد الجزایر و نقش بارزانی ، چگونگی ترور تیمور بختیار درعراق ، خدمت یا خیانت فردوست , تلاش بختیار به کودتا علیه انقلاب اسلامی موضوعات مورد برررسی در این گفت وگو بوده است. گرچه سرهنگ پژمان قبلا نوشته هایی در این زمینه ها در خارج از ایران منتشر کرد اما در این گفت وگو به روایت ناگفته های خود از تاریخ معاصر ایران پرداخته است.

 این گفتگوی اختصاصی توسط عرفان قانعی فرد، محقق تاریخ معاصر در پاریس صورت گرفته است که درمجله نوروزی گروه تاریخ خبرآنلاین منتشر می شود. قانعی فرد مولف چندکتاب درباره تاریخ شفاهی ایران است.

   **************

 عیسی پژمان داماد اشرف

 • در شهریور 1320 و رفتن رضا شاه از ایران، شما کجا بودید ؟

در شهریور 1320، ایران بدون اقدامی تحریک آمیز مورد هجوم قرار گرفته بود و شاید کمتر حوادثی از وقایع جنگ جهانی دوم را می توان برشمرد که تا به این حد با بحران فعلی خلیج فارس پیوند داشته باشد.وضع کشور آشفته بود و ارتش نوین ایران از سوم شهریور1320 از هم پاشیده بود. نظریات مختلفی در همه مردم از یک روستایی ساده بی سواد تا فرد تحصیل کرده و وارد به امور سیاسی وجود دارند و هر کدام کسی یا کسانی را مقصر می دانند و گروه دیگری آنها را مبرا می شناسند و گروهی اشخاصی را مرتکب خیانت می دانند که دیگران آنها را خادم و خدمتگذار قلمداد کرده اند.

 به هر روی واقعه ای در تاریخ قرن اخیر به وقوع پیوست که اگر چه تالمات و جراحات و خسارات روحی آن هرگز برای میهن پرستان فراموش شدنی نیست و هنوز هم گوشه های تاریکی درباره آن وجود دارد که البته تاریخ قضاوت خود را درباره آن واقعه ناگوار خواهد کرد و امیدوارم که برای ایرانی فهیم و با شعورو نسل های جدید در آینده چنین صحنه هایی تلخ و دهشت زا تکرار نشود. آنچنان مشکلات غیر قابل وصف بود که حد و حصری را برای آن نمی توان متصور بود. مصالح و منافع ملک و مملکت با اتفاقی غیر مترقبه روبرو شده بود.

در آن گرفتاری و گیر و دار که به اصطلاح سگ صاحب خودش را نمی شناخت و برای یافتن سوراخ موش برای فرماندهان لشگری و فرمانداران کشور ، از شرق به غرب و از شمال به جنوب در حال فرار بودند. من سال 1319-1320 داوطلب رفتن به مدرسه نظام بودم و اسم نویسی هم کرده بودم. بعد از 2 ماه - یعنی در اوایل آذر 1320 - به لباس نظام ملبس و در کلاس چهارم دبیرستان نظام کرمانشاه حاضر شدم. یادم هست که در صبحگاه و شاهگاه هم کارم دعا خوانی بود که همه مدرسه برای برقراری و پایداری میهن و طول عمر شاه، از پروردگار استمداد می جستیم.

 • بعد از سقوط حکومت محمد رضا شاه همچنان حواشی پیرامون رییس سازمان مطبوع شما - یعنی فردوست - همه جا نقل می شود. از سازمان ساواک و رئیستان بگویید؟

 من تنها نماینده ساواک در خارج از کشور بودم که فردوست مرا به حضور می پذیرفت. شخصیت فردوست، عالی و متین و آرام و راحت بود و اصلا غروری نداشت . البته انسان به تدریج از اطرافیان خود متاثر می شود و دچار دگرگونی در اندیشه. فردوست مستثنی از این اصل نبود و اگرچه هیچگاه قادر به دگرگونی در اندیشه خود نشده بود. بر اساس تعلیم و تربیت و آموزش و دمخوری با شاه از دوران کودکی، روحا در هیچ زمانی و در هر تغییراتی آمادگی برای دگرگونی در اندیشه و کردار و گفتار نداشت.

 همیشه تسلیم اراده ولی نعمت خود بود که به مرده ای بیش از یک زنده شباهت داشت و این تسلیم محضی است بدون دخالت اراده و نه احترام و دیسیپلین و این خود ایجاد یک سری ناهنجاری و کجروی و تصمیم گیری ناصواب و نابجا در مخدوم می نماید. اگر فردوست به جای اطاعت کورکورانه و تسلیم محض، ایجاد شخصیت توام با شهامت و شجاعت می شد چه بسا که خیلی کارهای شایسته و به صلاح مملکت انجام می گرفت و از اقدامات بی رویه و تصمیم گیری های غلط و زیانبار جلوگیری به عمل می آمد. تسلیم و بی ارادگی محض به مخدومان و بزرگان جز ضرر و زیان جبران ناپذیر، ثمره ای دیگر به دنبال نخواهد داشت.

 اگر لغزش شاه و اشتباه وی را بپذیریم پس فردوست می توانست در تصمیم گیری وی موثر باشد، اما چنین نبود . آنچه فردوست - به عنوان جانشین ریاست ساواک و ریاست دفتر ویژه اطلاعات و امنیت و بازرسی شاهنشاهی - در طول سال ها کرد، بر طبق دستور و اراده شاه بود و او خیلی ضعیف تر و بی اراده تر از آن بود که بتواند در مقابل شاه و اراده وی، اظهار نظر و وجود بکند و بعد هم آنچه کرد به خواست شاه بود. فردوست جزو سرنشینان همان کشتی شکسته بود که مانند افرادی معدود نتوانست بگریزد اما زنده ماند. زنده ماندنی با همه متانت، آرامی، کم حرفی و بی آزاری. فردوست با شاه دوران های خوش و ناخوش و روزگاران پرحادثه و وقایعی سخت و مشقت بار را پشت سر نهاده بود.

 بسیار مورد اعتماد شاه بود اما هرگز تظاهری از خود مبنی بر دوستی با شاه نداشت. اصلا انسانی متظاهر نبود بلکه فطرتا فردی کم رو و خجالتی بود و در جشن ها و اعیاد و مراسم رسمی - مگر بنابر اجبار یا ضرورت - حاضر نمی شدو دوستان معدود و محدودی داشت. بسیار به ندرت به سفر و تفریح می رفت چون هرگز بی کار نبود . خانه اش پشت دانشگاه تهران بود و یک باغ کوچک هم در تجریش داشت. از موقعیتش سواستفاده نمی کرد و به ندرت توصیه و سفارش کسی را می پذیرفت به همین دلیل کسی از وی توقع و انتظاری نداشت. تا درجه سپهبدی رفت اما به عنوان آجودان مخصوص شاه مفتخر نشد. در ساواک با نهایت دقت و کمال حوصله کار می کرد و تنها به پیشرفت ساواک می اندیشید.

  روزی شاید 16 ساعت کار می کرد. شاه هنگام خروج از فردوست خواست که در کشور بماند و با نیروهای مسلح و ساواک همکاری و همراهی داشته باشد و فردوست هم تمام اوقات خود را به همکاری و تبادل اطلاعات و اظهار نظر درباره موارد مختلف با سازمان های انتظامی و اطلاعاتی کشور اختصاص داده است. شاه نمی توانست و به مصلحتش نیز نبود که فردوست را با خود بیرون ببرد. شاه نمی خواست که کشور و ملت به دست توده ای ها و کمونیست ها و مجاهدین خلق و فدائیان و .... بیفتد هر کدام برای ایران خوابی دیده بودند و شاه نمی خواست ایران به دامن شوروی بیفتد. فردوست با انقلابیون همکاری کرد، خوب اگر نمی کرد چه می توانست و چه می باید می کرد ؟ او به خاطر همکاری با دولت شاهنشاهی در ایران ماند .

 • اما علاوه بر تردید شاه درباره فردوست ، نظریاتی را هم در کتابش درباره ماموریت هایزر اظهار داشت که خیلی شبهه برانگیز بود. چرا؟

 انقلاب ایران به ضرر آمریکا بود. در ان دوران ارتش ، انتظامات، امنیت، ثروت و .... همه چیز در اختیار آمریکا بود. در افسران و درجه داران نفوذ داشت. آمریکا به چند برابر قیمت به ما اسلحه می فروخت و پول را هم نقد می گرفت. شاه تصمیمی در برابر انقلاب نداشت و اگر هم تصمیمی می گرفت با ارتش و ساواک و شهربانی چه می خواست بکند ؟ هایزر آمده بود که 100% اطمینان بدهد که شاه رفتنی است و شاه کاره ای نیست.

 قره باغی بعدها تمام جزئیات را برایم تعریف کرد. در همین خانه ام حکایت ها را بازگفت. شاه دروغ می گفت از همه چیز اطلاع دارد. 100% اطلاع یافته بود که هایزر آمده تهران و خودش تصمیم داشت که از مملکت خارج بشود و می گفت که می روم و هرگز بر نمی گردم.

 حتی اشرف و آزاده به این منویات قلبی شاه آگاه بودند . اشرف و آزاده - همسر من که دختر اشرف بود - با برادرش شهریار می روند کاخ دیدن شاه، می گوید چرا آمده اید ؟ هرچه دارید بردارید و بروید و ببرید. شاه وقتی آمد مراکش، فرح به نشاط فرمانده گارد جاویدان تلفن زد که با هواپیما 2 ماشین شکاری و چند چمدان را بفرستد و او هم فرستاد. ژسکاردستین وزیر کشورش را نزد شاه فرستاد که حاضریم آیت الله خمینی را ترور کنیم اما شاه خودش نپذیرفت و گفته بود که در ایران حمام خون راه می افتد. می دانست که دیگر نمی تواند ماندگار بشود.

 عیسی پژمان داماد اشرف

 • شما قبل از انقلاب از ایران خارج شدید و ناگهان مدتی را با آریانا و بختیار گذراندید که بنا به اصطلاح خودشان می گفتند منجی ایران در مقابل سقوط پهلوی هستند. چرا اخبار پشت پرده ایشان را منتشر نکردید.

 2 سال قبل از انقلاب ایران به آمریکا رفتم که در ابتدا وکیل شوم و سعی کردم. چون در دانشگاه شهید بهشتی تهران لیسانس حقوق گرفته بودم. اما متمایل شدم که در علوم سیاسی فوق لیسانس بگیرم. من در هی ورد در نزدیکی سانفرانسیسکو داشتم تز می نوشتم که آریانا زنگ زد که بیا و می خواهیم در ایران قیام کنیم.

 من هم گفتم مشغول نوشتن تز هستم و دارم فوق لیسانس می گیرم که گفت : فرزندم بیا بعدا حل می شود . گفتم پول بلیط ندارم که گفت بخر بعدا حساب می کنیم و هرگز بازپرداخت نکرد . من آمدم پاریس و دیدم با فرزندنش و همسر و یک خدمتکار نشسته است تنها و گفتم با این وضع می خواهی در ایران قیام کنی ؟ جناب فرمانده می دانی که ریاست کل ستاد بزرگ ارتش ایران ، فرار کرد و رفت.

 حالا تو می خواهی نجات بدهی ؟ گفت که شاه در قاهره یک روز قبل از مرگش دست مرا فشار داده و گفته که آریانا، ایران را نجات بده! گفتم : قربان! شاه حرف مفت زده، چی را نجات بدهیم ؟ گفت : خوب به تدریج! من هم یک ماهی آمدم و در پاریس نشستم در هتل و دیدم که بیشتر از این نمی توانم بمانم و این کارها به نتیجه نمی رسد و هزار مکافات هم در آمریکا داشتم که البته بعدها برگشتم و شرکت فراورده های گوشت راه انداختم. سرهنگ امیری از بغداد آمد و رئیس ستاد آریانا شد. من گفتم آقا شاپور بختیار و علی امینی در پاریس هستند و کاری از اینجا نمی شود کرد و باید برویم ترکیه.

 یک نفر زرتشتی در اسپانیا بود که به آریانا خیلی علاقه داشت و برایش پول جمع می کرد و به ترکیه می فرستاد. و پول ها دست جناب آریانا بود و خانمش نیز مرتب به این کشورو آن کشور مسافرت می کرد و زن های زیادی هم جواهرات شان را هدیه می دادند برای خانم فرمانده ارتش آزادی بخش ایران که مثلا به قول خودشان ایران را نجات دهند. بعد متوجه شدم که بدون مشورت و اطلاع ما یک حساب بانکی به اسم خودش و خانمش باز کرده و آن پول ها و جواهرات را آنجا می گذارند و من اعتراض کردم نسبت به این مسئله که چرا باید پول و بودجه جنبش به حساب شخصی ان دو نفر واریز شود. تهدید کردم که به پاریس بازمی گردم و رهایشان می کنم . به هر حال از آریانا خداحافظی کردم و به پاریس بازگشتم .

 متوجه شدم که شاپور بختیار در فرانسه از سرتیپ علوی کیا مرا طلب کرده بود. می دانست که موقتا به خاطر آریانا به فرانسه آمده ام. سال های 1981 - 1982 بود. به دیدار شاپور بختیار رفتم و ناگهان بی هیچ مقدمه ای پرسید می توانی به تهران بروی ؟ گفتم : چرا ؟ گفت می خواهم که از نزدیک یک برآورد داشته باشی از اوضاع. می توانی بروی ؟ گفتم قربان من مدیر کل ساواک بوده ام اما چشم. اول قرار شد که دکتر بهار را ببینم چون اطلاعات زیادی داشت و یک نفر راننده ای آمد مرا به آدرس آنجا ببرد البته دیدار با بهار جزو برنامه و ماموریت من نبود اما رفتم و بسیار مورد توجه ام قرار گرفت. شاه را هم دیده بود و حتی شاه به وی پیشنهاد نخست وزیری داده بود اما نپذیرفت. انسان معروفی بود و کتاب خوبی هم درباره آمریکایی ها داشت.

 به هر حال راننده ای که آمد تا مرا به نزد بهار ببرد، فورا شناختم کارمند قبلی ساواک بود و اسمش را به زبان آوردم و گفت درست است اما شما از کجا می دانی ؟ که من به روی خودم نیاوردم چون به من مربوط نبود موضوع. البته مرا شناخت . چون قوم و خویش آزاده - دختر اشرف - بود و می دانست که من با وی زندگی می کنم. مرا 2-3 خانه ای برد تا به خانه بهار رسیدیم. شاید می خواست رد گم کند. بهار گفت : با ارتشبد فردوست مرتبط هستم و عوامل و عناصرش را می شناسم که من در آن لحظه باور کردم اما بعدها عقیده ام چنین نبود و اگر هم با عناصری از حکومت جمهوری اسلامی همکاری می کرده برای مدت کوتاهی بوده برای آنکه محفوظ باشد.

 3-4 ماهی خودش را پنهان کرده و شوهر خواهرش - که پسر عموی بازرگان بود - واسط می شود تا نظریاتش را درباره مسایل مختلف بدانند. فردوست اصلا هیچ مداخله ای در آینده ساواک نداشت. بهار گفت که می خواهی فردوست را ببینی ؟ گفتم : صد البته! مرا خوب می شناسد. پس از 48 ساعت مرا نزد فردوست برد. راننده مرا به منزل پدر فردوست برد که قبلا بارها از عراق می آمدم و برایش صندوق پرتقال و چای آورده بودم و به عنوان تبرک عراق و عتبات عالیات می پذیرفت.

 فردوست را دیدم و گفت به این افسرها و آریانا بگو : ول معطل اند! که چی بشه ؟ ایران را نجات بدهند !؟ ایران تازه نجات پیدا کرده و هیچ کسی نیست که بتواند کاری بکند و نمی توانند هم کاری از پیش ببرند. می دانی که من به وضع مملکت آشنا و مسلط ام. محمد رضا با آن قدرت و شوکت، رفت و حالا آریانا و ثریای زنش می خواهند منجی ایران باشند و یا اشرف ایران را نجات بدهد ؟! بیخود می کنند. فکر بیخودی می کنید به هیچ عنوان کاری نمی توانند بکنند.

 فردوست درباره انقلاب 57 تصورش این بود که این انقلاب ملت ایران است که ملت خودش 100% انقلاب کرده و شاه هم تصمیمی نداشت. به هر حال یک گزارش 44 صفحه ای از برآورد اوضاع و احوالی را که در ایران دیده بودم ، نوشتم و به بختیار دادم و قبلا به وی گفته بودم که من مدیر کل بررسی اطلاعات بوده ام نه عامل اطلاعاتی.

 بختیار قصدش زیر و رو کردن مملکت بود اما من قصدم همکاری با وی یا آریانا نبود و فقط رفتم تهران و بازگشتم و حتی برای یک روزهم در جهت قیام و جنبش علیه ایران با احدی همکاری نکردم. حتی یک بار برادر نقشبندی می خواست که مرا به عراق ببرد تا با صدام کمک کنم و نپذیرفتم. در پاریس وقتی که از آمریکا بازگشتم، یک بار هم آزاده - همسر من که دختر اشرف بود - می خواست که من رضا پهلوی را ببینم. البته در هتلی رضا را دیدمش. گفت طرح شما چیست ؟ گفتم کدام طرح ؟ گفت : طرح نجات ایران. گفتم : من دستم جایی بند نیست و 2 سال قبل از انقلاب من کاره ای نبودم در ایران و مقامی ندارم. به اپوزیسیون و قمپزیسیون و .... هم ایمان و اعتقادی نداشته و ندارم و با هیچ سازمانی هم کار نمی کنم. موقتا با آقای ارتشبد آریانا کار کردم در ترکیه و امروز هم به درخواست آزاده خانم ، شما را دیده ام. این رضا پهلوی عین مادرش فرح، شخص بی ربطی بود.

 • اشرف پهلوی هم از شما دعوت کرد که در کودتایی علیه انقلاب مردم ایران، به وی یاری برسانید.

 من 3 بار اشرف - خواهر شاه - را دیده بودم و همانطور که می دانی مدت های مدید آزاده - دختر اشرف - همسر من بود. اما شخصیت اشرف کثیف ترین نوع ممکن یک شخصیت بود. یک کثافت مالی، جنسی، فکری، شخصیتی و همه چیز را با هم داشت. یک ام الفساد واقعی و تمام عیاربود. یک بار توطئه ترور وی را کشف کردم.

به ایزدی گفته بود که مرا احضار کند تا ملاقات کنیم. من در اداره اطلاعات کل شهربانی کشور بودم. مرا احضار کرد و رفتم ببینم چه اوامری دارد که گفت : می خواستم شما را ببینم و اینکه از مرگ من جلوگیری کردید تشکر نمایم. من هم پاسخ دادم که خواهش می کنم من کاری نکرده و فقط وظیفه ام را انجام داده ام.

 بار دوم پس از انقلاب لود که در نیویورک اشرف را دیدم. زنگ زدند - یکی از همین خوانین بزرگ زنجان بود - که والاحضرت شما را احضار کرده. من هم در دل خودم گفتم : چه غلط ها! اما در پاسخ وی گفتم : من اکنون در دانشگاه مشغول تحصیل هستم و بیکار نیستم که فراغت دید و بازدید داشته باشم. چه امری دارند ؟ بالاخره اصرار وابرام شد و در روز تعطیلات آخر هفته رفتم نیویورک.

گفت : می خواهم در بین کردها، شبکه سازی کنم و حکومت آخوندها را براندازم و چه و چه..... چه طرحی دارید ؟ گفتم : قربان! زمان گذشته و وضعیت تغییر کرده. اما اگر طرح و برنامه می خواهید بگذارید که فکر کنم بعدا به عرض خواهم رساند. رفتم و هرگز نه پاسخی دادم و نه برنامه اش را جدی گرفتم. تا اینکه دوباره تماس گرفتند و مرا خواستند که دوباره خواستم بهانه ای بیاورم که مثلا میهمان دارم و .... چون سردار جاف با خانواده اش از بغداد به نزد من آمده بود، قبلا رئیس تشریفات دربار بود. تا گفتم سردار جاف میهمان من است، اشرف گفت : بدهید گوشی را به سردار! بعد از تلفن، سردار گفت برویم و ببینیم. ما هم رفتیم نیویورک. اشرف از من پرسید : طرح و برنامه چه شد ؟

 من هم با صراحت گفتم که قربان! بزرگ ارتشداران و اعلی حضرت همایونی با آن همه ارتش و ژنرال و .... فرار فرمودند. شما با چه امکاناتی می خواهید بروید و بساط حکومت جمهوری اسلامی را به هم بزنید ؟ گفت : دراویش نقشبندی را داریم که مسلح هستند! پاسخش دادم که خانم جان! با یا الله گفتن و ذکر کردن و دف زدن که خبری رخ نمی دهد. اصلا از آقای جاف بپرسید. سردار جاف که خنده اش گرفته بود هنوز جوابی نداده بود که اشرف گفت : خنده داشت ؟

 سردار گفت : بله که خنده دارد، آخر دراویش که تفنگ چی نمی شوند و جنگجوی نجات دهنده ایران نمی شوند. اشرف کمی فکر کرد و گفت : خوب چه باید کرد ؟ من هم فورا گفتم : هیچ! دست از این کارها بردارید و از زمان خود استفاده ببرید و بگذارید مردم ایران زندگی شان را بکنند. تا این را گفتم، انگار قهر کرد. بلند شد و رفت و از اتاق کناری سکرترش را صدا می زد! زنیکه پدر سگ بی شرف بی آبرو! می خواست با 4 تا حرف مفت انقلاب کند اما فقط دنبال پول بود که به عناوین و بهانه های مختلف از این و آن پول جمع کند مثلا وقتی اسرائیلی ها قایق ایرانی را دزدیدند، می خواست از صدام حسین باج خواهی کند. اشرف یک دزد پدر سوخته بود.

 • بعدها بنا به مصالح اطلاعاتی و امنیتی خودتان با نیروهای خارجی، همکاری نکردید؟

 ابدا! آمریکایی ها دنبالم فرستادند آمریکا یک مدیر کل اطلاعاتی آمد لندن و دعوتم کرد و آمد پاریس و دعوتم کرد بیا برای دعوت به همکاری. پاسخی ندادم. فرانسوی ها خواستند به من پاسپورت بدهند که درباره ارامنه و کردها اطلاعات بدهم که باز هم نپذیرفتم . یا وقتی در ترکیه و نزد آریانا بودم درباره اقامت من ، ریاست اداره خواست مرا ببیند که رفتم و تا رسیدم از اویسی پرسید.

 من هم گفتم برای صدور کارت اقامت مرا خواسته ای یا سوال و جواب و کسب اطلاعات؟ گفت قصدم اطلاعاتی است و ادامه همکاری با شما. نپذیرفتم و سپس گفت جناب ارتشبد متوجه مکالمه ما نشود و چیزی نگو. اما رفتم برای آریانا سیر تا پیازش را گفتم و در کمال تعجب دیدم که می گوید : چه اشکالی دارد، همکاری می کردی و اطلاعات می دادی. پس از 2 هفته کارت اقامت فرستاد و من وقعی به وی ننهادم.

 ساواک در 4 بهمن 1357 عملا تعطیل شد. سازمان امنیت چرا شکست خورد؟

تظاهر!...تظاهر اصولا ساواک را شکست داد و عامل د وم در زمانی بود که فردوست به ان دستگاه امد. ایشان طرحش این بود که دیگر از افسران زبده و وطن پرست ارتش - که بعدها در تجاوز صدام خونخوار علیه ایران، جوانمردانه جنگیدند - در ساواک، استفاده نشود و حتی افسرها را هم تدریجا منتقل کنند و در فکر استخدام اشخاص تحصیل کرده در طبقه بالا - لیسانس و فوق لیسانس و دکترا و .. - نباشند و تنها می خواست دیپلمه ها بیایند و آموزش ببینند.

 • شاه چه؟ اینکه می گویند که دیگر ساواک و فردوست با وی کاری نداشتند، درست است ؟

 ابدا! به هیچ عنوان!.. من قبل از اینکه بیایم آمریکا رفتم به دیدار مرحوم پاکروان و این دیگر بعد از وقایع تبریز بود و کمی قبل از انقلاب. به من گفت که 1 سال قبل از انقلاب نزد شاه می رود و می گوید که قربان! وضع دیگری است و تصمیمی درست اتخاذ کنید و این جاوید شاه و ... حقیقی و واقعی نیست. نصیری و هویدا هم می گویند که نخیر ما به همه چیز مسلط هستیم و نصیری تلفن می زند به پاکروان که شما که الان رئیس ساواک نیستید و چطور چنین حرفی می زنید...

 پاکروان این بار نزد فردوست می رود و به او اظهار می کند، فردوست هم می گوید که این وضع پابرجا نیست و ضامن بقای رژیم نخواهد بود و فردوست در پاسخش می گویند : من وضعم خیلی بدتر از توست من گزارشات را می برم و می دهم به او و می دهد دستم بر می گردم اگر سابق بر این شاه علامت هایی می گذاشت، الان دیگر این کار را هم نمی کند، پس شما بروید و کاری از من دیگر ساخته نیست.

 فردوست زحمت می کشید که شیرازه نهاد امنیتی مملکت فروپاشی نکند و تا دقیقه آخر با شاه، رابطه داشت. اما اشتباه شاه این بود که می گفت ساواک هست و به اوضاع مسلط است و این امر به او مشتبه شده بود و اکثر اوقاتش را به اوپک و مسایل خارجی و شاخ آفریقا و اقیانوس هند و قرارداد خارجی و ...می گذشت که اله می کنم بله می کنم و توجهی نداشت به وضع داخل مملکت. اما کدام ساواک ؟ ...بعدها پاکروان به من گفت که شاه همه اش اصرار دارد و برود از مملکت و اصلا به حرف کسی گوش نمی داد، اصلا مسخ شده بود.

  پاکروان رفته بود نزد شاه، و داشت توضیح می داد که قربان من از لندن آمدم و وضع این است و باید چنین بکنیم و چنان و بعد بدون توجه به پاکروان چند قدم زده و از در خارج شده، بدون خداحافظی... غرورش یا بی اطلاعی از وضع داخلی، حالتی را به وجود آورده بود که نمی توانست هیچ تصمیمی بگیرد. .. مثلا ثابتی گزارش می فرستاد دربار، اما کی بود مطالعه کند ؟ کی بود بررسی کند ؟ ..شاه 37 سال در مملکت بود و ناخدای کشتی بود و در یک دریای طوفانی، ناگهان گفت قایق نجات من رو بدهید که من بروم، این شما و این مملکت شما.این خودتان و این هم کشتی تان...همه چیز را ول کرد و رفت.

 قره باغی بعد تلفن می زند به اسوان که دستور هایزر را چه کنند، اما شاه اصلا جوابش را نمی دهد ، دیگر قره باغی و افسران دیگر، چکار باید بکنند ؟ افسران ارتش جزو مردم اند، آدمکش که نیستند، پس گفتند آقا ما ارتش این مردمیم و اسلحه به روی مردم نمی کشیم.

 • نظر شخصی تان درباره حکومت جمهوری اسلامی چیست؟

 من از نگاه امنیتی و نظامی می بینم. معتقدم کاملا امروز قدرت ایران برجسته تر شده است. آمریکایی ها امروزه منت ایران را می کشند . چون دست اجنبی و آمریکایی در ایران کوتاه شده است. ثروت های ایران توسط اروپایی ها حیف و میل نمی شود. از این همه سیاست توسعه فرهنگی و عمرانی و صنعتی و .... از پل سازی تا مترو در آن ایام خبری نبود. 20 سال شاه گفت مترو می سازم اما خبری نشد! ایران امروزه صاحب صنایع و دانشگاه و ... است که در آن ایام نبود. معتقدم ارتش ایران از نظر تدارکاتی و سازمانی، یک ارتش خوب است و قدرت و قوت و شریعت پاسدارها هم بزرگ تر شده است.

 • دوست دارید الان به ایران بروید و در همان تخصص خودتان کار کنید ؟

 من علاقمند به ایرانم و ایران را دوست دارم و هر وقت بخواهم به ایران خواهم رفت تا مرگم در آنجا باشد. مشکلی ندارم. من تقاضای بازنشستگی کردم و سازمان حفاظت اطلاعات و امنیت - یعنی همان اداره ضد امنیت که قبلا منوچهر هاشمی در قبل از انقلاب مسئولش بود - نوشته است که بنا به نظر عوامل و اشخاص زیربط عیسی پژمان برای امنیت ملی ایران خطر دارد و مشمول حقوق بازنشستگی نمی شود و من هم عین نامه را در روزنامه خودم - نیما - منتشر کردم . مرا بدون رای دادگاه محکوم کرده اند و متهم دانسته اند. من عمری برای امنیت ایران زحمت کشیده ام حالا من شده ام ضد امنیت ؟ یعنی من خطرناکم برای امنیت مملکت و شایسته حقوق بازنشستگی نیستم و کسی هم نمی داند چرا .

 اما متاسفانه مردم ما یک مردم عقب مانده و غیر پیشرفته هستند همیشه جماعتی حسود و بدبخت و بیچاره هستند که کارشان سم پاشی است و فقط در فکر ضربه زدن و به زیر آوردن و شکستن همدیگر هستند و قادر به دیدن پیشرفت یکی از خودشان نیستند و هزار تهمت بی سبب و علت را می زنند که رقیب را حذف کنند و در ساواک بارها و بارها، صدها نمونه از این مسئله را شاهد بوده ام. ایران سرزمین کوتوله ها است انگار

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:6  توسط   | 

آکسفورد درتعقیب مهدی‌هاشمی

آکسفورد درتعقیب مهدی‌هاشمی

دانشگاه آکسفورد انگلیس در پاسخ به پیگیری های خبرنگار ایرنا در مورد اتهام تخلفات علمی مهدی هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: تحقیقات درباره مسائل مطرح در این زمینه، همچنان ادامه دارد.

'روث کولییر' رییس اداره اطلاعات و مطبوعات دانشگاه آکسفورد به ایرنا گفت: اتهاماتی پیش از کریسمس درباره نحوه پذیرش یک دانشجوی دوره تحصیلات تکمیلی به دانشگاه ارائه شد که تحقیق در این مورد آغاز شده و اکنون نیز ادامه دارد.
وی افزود: دانشگاه آکسفورد خود را به پذیرش دانشجویان دوره تحصیلات تکمیلی تنها بر اساس ویژگی های آکادمیک متعهد می داند.
این مقام دانشگاه آکسفورد با بی پاسخ گذاشتن پرسش ایرنا درباره جزییات پرونده مهدی هاشمی، گفت: سیاست ما این است که جزییات مربوط به تحقیقات در دست انجام و همچنین مربوط به دانشجویان را در اختیار رسانه ها قرار ندهیم و به همین دلیل قادر به اظهار نظر بیشتر در این زمینه نیستم.
وی افزود: فقط می توانم تایید کنم که آقای هاشمی رفسنجانی در زمان حاضر دانشجوی دانشگاه آکسفورد می باشد.
روزنامه گاردین لندن روز گذشته در گزارشی اختصاصی به بررسی پرونده نحوه پذیرش مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد و شکایت های مطرح شده در این زمینه پرداخت.
این روزنامه افزود: دانشگاه آکسفورد درباره مهدی هاشمی فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهوری اسبق ایران و این اتهام که طرح پذیرفته شده پایان نامه دکترای وی در این دانشگاه با کمک دیگران نوشته شده است، تحقیق می کند.
گاردین نوشت: مهدی هاشمی رییس سابق یک شرکت دولتی گاز در ایران دوره پنج ساله دکترای خود را درباره قانون اساسی ایران در ماه اکتبر (مهر و آبان) در دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد شروع کرده است.
به نوشته گاردین، یک استاد دانشگاه آکسفورد شکایت کرده است که استاندارد بالای این دانشگاه به دلیل کمک های افرادی در داخل این دانشگاه به امکان ادامه تحصیل مهدی هاشمی، تخریب شده است.
روزنامه انگلیسی نوشت: اگر این اتهام ثابت شود می تواند به اخراج مهدی هاشمی از آکسفورد منجر گردد.
گاردین افزود: افشای تحقیق درباره مهدی هاشمی پس از آن صورت می گیرد که نظارت ها بر روابط دانشگاه های انگلیس با فرزندان شخصیت های معروف در خاورمیانه تشدید شده است.
'سر هاوارد دیویس مدیر دانشگاه ال اس ایی لندن ماه گذشته به دلیل ارتباطات نزدیکش با سیف الاسلام پسر معمر قذافی و دریافت کمک مالی از رژیم لیبی مجبور به استعفا شد'.
به نوشته گاردین، اخیرا روزنامه های ایران نیز گزارش داده بودند که مهدی هاشمی از دوستان نزدیک سیف الاسلام قذافی است.
این روزنامه در ادامه نوشت: سر 'پیتر نورث' حقوقدان و معاون سابق دانشگاه آکسفورد که یک وکیل بین المللی شناخته شده است، سرپرستی تحقیق درباره پرونده مهدی هاشمی را برعهده دارد... بر اساس مقررات طرح پایان نامه دانشجویان باید توسط خودشان نوشته شود نه دیگران.
روزنامه انگلیسی افزود: دانشگاه آکسفورد همچنین درباره اتهامات مطرح شده مبنی بر اینکه زبان انگلیسی مهدی هاشمی به آن اندازه قوی نیست که بتواند پایان نامه دکترا در آکسفورد بنویسد، تحقیق می کند.
'موضوع دیگری که درباره مهدی هاشمی در دست تحقیق و بررسی است، این موضوع می باشد که وی نتوانسته است ثابت کند در 12 مایلی مرکز شهر آکسفورد (محل تحصیل) زندگی می کند.'
به نوشته گاردین، آقای نورث تاکنون با تعدادی از اساتید و مسئولان دانشگاه آکسفورد درباره این پرونده مصاحبه کرده است.
دانشگاه آکسفورد در ماه دسامبر(آذر و دی) حداقل دو شکایت از شخصیت های دانشگاهی در این باره دریافت کرده است.
این روزنامه انگلیسی در ادامه نوشت: 'کاوه موسوی' از استادان ایرانی مرکز مطالعات حقوقی و اجتماعی دانشگاه آکسفورد مدعی شده است که مهدی هاشمی برای تکمیل تقاضای تحصیل خود و پذیرش این تقاضا، توسط افرادی در داخل دانشگاه آکسفورد حمایت شده است.
به نوشته گاردین، این موضوع آقای کاوه موسوی را عصبانی کرده زیرا وی معتقد است با این کار حق یک متقاضی واجد شرایط ضایع شده است.
'موسوی گفت: من هیچ شکی ندارم که معیارهای معمول در پذیرش مهدی هاشمی نادیده گرفته شده است... متقاضیان بسیار زیادی وجود دارند که در مقایسه با وی از شایستگی های بسیار بالاتری برای تحصیل در آکسفورد برخوردارند.'
روزنامه گاردین در بخشی از گزارش خود نوشته است که مهدی هاشمی اتهامات مطرح شده را رد کرده است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:5  توسط   | 

گاف پارازيتي صداي آمريكا

گاف پارازيتي صداي آمريكا

تلويزيون فارسي صداي آمريكا در ادامه دروغ پردازي‌هاي رسانه اي خود درخصوص مسائل مربوط به كشورمان و در اقدامي ناشيانه، يك قاتل اعدامي را به عنوان يكي از كشته شدگان حوادث پس از انتخابات معرفي كرد.
 تلويزيون فارسي صداي آمريكا دوشنبه شب در بخشي از برنامه پارازيت با اجراي كامبيز حسيني، به زعم خود به پخش گلچيني از اظهارات و تصاوير مربوط به ايران پرداخت كه طي آن تصاويري از اغتشاشات پس از انتخابات رياست جمهوري دهم به نمايش گذاشته شد كه در پس زمينه فيلم مربوط به درگيري هاي خياباني، عكس‌هايي با عنوان كشته شدگان اين حوادث به نمايش درآمد.

نكته جالب اينكه، اين رسانه آمريكايي در اقدامي ناشيانه كه حاكي از بي‌اطلاعي از مسائل داخلي ايران است، عكس 'شهلا جاهد' كه به اتهام قتل همسر ناصر محمد خاني سالها در زندان بوده و پس از اعتراف به قتل و طي شدن مراحل مختلف قضايي به اعدام محكوم و در نهايت سال گذشته به دار مجازات آويخته شد را به عنوان يكي از كشته شدگان حوادث بعد از انتخابات معرفي كرد.

كمي دقت و نكته سنجي در توليدات رسانه‌هاي بيگانه، بي پايه و اساس بودن اخبار و تفاسير اين رسانه‌ها درمورد مسائل داخلي كشورمان را آشكار مي كند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 20:4  توسط   | 

آمریکا چگونه بوسیله گردشگری قلب ها و ذهن ها را تصرف می کند

آمریکا چگونه بوسیله گردشگری قلب ها و ذهن ها را تصرف می کند

نشریه فارن سرویس اعلام کرد که 300 فارغ التحصیل برنامه 'مدیریت بازدیدکنندگان بین‌المللی' آمریکا مانند سارکوزی و کرزای رئیس دولت یا مقام بلند پایه هستند.
 
 

  نشریه "فارین سرویس" در جدیدترین شماره خود نوشت: برنامه مدیریت بازدیدکنندگان بین‌المللی آمریکا "به مدت60 سال در تلاش است تا از طریق قدرت نرم احساس و منطق افراد را نسبت به ایالات متحده آمریکا تغییر دهد."
این گزارش می افزاید: این برنامه  فرصت تجربه کردن بی‌واسطه زندگی در یک دوره اقامت سه هفته‌ای در آمریکا را برای بازدیدکنندگان خارجی فراهم می‌سازد و به شهروندان آمریکا نیز این امکان را می‌دهد تا با بازدیدکنندگانی از سرتاسر جهان ملاقات داشته باشند که این خود به مثابه ابزاری مهم برای دیپلماسی "قدرت نرم" آمریکاست.

 "دیپلماسی نفر به نفر ، ابزاری قوی برای توانمندسازی گروههای مختلف است تا با درک جدیدی از آمریکا به کشورهای خود بازگردند– نه براساس  اقدام نظامی یا شایعات و اطلاعات غلط بلکه برپایه دیده‌های خود و ملاقات بی‌واسطه با شهروندان حقیقی آمریکا.

کسب اطلاعات بیشتر از آمریکا در کار حرفه‌ای این افراد نیز موثر خواهد بود و امید است که اثرات بلندمدتی بر روابط بین‌الملل داشته باشد."
نشریه فارین سرویس ادامه می دهد: تقریباً 300 نفر از فارغ‌التحصیلان این دوره هم‌اکنون رئیس کشور یا دولت هستند از جمله نیکولاس سارکوزی رئیس‌جمهور فرانسه؛ فیلیپ کالدرون رئیس‌جمهور مکزیک و حامد کرزی رئیس‌جمهور افغانستان.
نویسنده مقاله اعتقاد دارد که هزینه این برنامه  در مقایسه با بودجه دفاعی کشور بسیار اندک است{اما} نتیجه آن احتمالاً همیشگی و چندین برابر است البته حتی پیش از آنکه بتوان تاثیر آنرا در زندگی فرد بازدیدکننده کاملاً ارزیابی کرد."

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:1  توسط   | 

وقتی غرب وحشی دم از حقوق بشر می زند

 
جالب است که در این میان، پیرزنکی که به «شوهرآزار» معروف است و حتی عرضه ی رعایت حقوق شوهر خود را هم نداشته و ندارد، حال، جمهوری اسلامی را به نقض حقوق بشر متهم می کند! و این یعنی این که غرب در چنته چیزی برای رو کردن ندارد جز همین چند تا پیرزنک بزک کرده ی سرخاب سفیدآب...
 
1- چند وقت پیش «مرتضی غرقی» که به برنامه ی «راز» آمده بود درباره ی محدودیت های کار خبری در ایالات متحده صحبت کرد. می گفت مقامات آمریکایی نمی گذارند که خبرنگاران ایرانی از محدوده ای چند کیلومتری در شهر نیویورک آن ور تر بروند و گزارش تهیه کنند. می گفت ایالات متحده حتی به سناتورها و مقامات دولتی خود اجازه ی مصاحبه با خبرنگاران ایرانی را نمی دهد.

چند روز پیش هم احتمالا همه ی شما خبر اخراج کامران نجف زاده از فرانسه را به دستور نیکلا سارکوزی شنیده اید. نجف زاده را به جرم «تشویش اذهان عمومی» اخراج کرده اند. نجف زاده در بازگشت به کشور در پاسخ به سوال خبرنگاران گفت: اين براي من تجربه بسيار خوبي بود و حداقل خودم فهميدم كه فرانسه با وجود اينكه مدعي دمكراسي و جهان آزاد رسانه‌ها است، در عمل چه مقدار به آن اعتقاد داشته و چقدر مي‌تواند به آن پاي‌بند باشد.

وي تاكيد كرد: اگر من دوباره به فرانسه برگردم مجددا در مورد موزه لوور فرانسه گزارش تهيه مي‌كنم و مي‌گويم كه اين اشياء عتيقه را چگونه دزديده‌اند؟، مجددا در مورد نيروگاه هسته‌اي اوريدف كه 50 درصد سهام آن متعلق به ايران است گزارش تهيه مي‌كنم و اين سوال را مطرح مي‌كنم كه سهم ايران كجاست؟!

نجف‌زاده ادامه داد: مجددا گزارش تهيه مي‌كنم و ماجراي خون‌هاي آلوده به ويروس ايدز را كه براي اولين بار از فرانسه به ايران وارد شد را مورد بررسي قرار داده و مي‌گويم فرانسوي‌ها هنوز غرامت آن را به ما نداده‌اند؛ اينها سوال‌هايي است كه وظيفه من است كه به عنوان خبرنگار بپرسم.

حالا فکرش را بکنید که اگر یکی از این موضوعات در مقیاسی خیلی کوچک تر برای خبرنگار مثلا BBC یا CNN یا France Presse اتفاق می افتاد، چه الم شنگه ای که به پا نمی کردند و ایران را به سانسور خبری و جلوگیری از دسترسی آزاد به اطلاعات و اخبار متهم نمی کردند!


2- بر خلاف تصور رایج که بسیاری بر این عقیده اند که تمدن غرب در مرحله ی اوج است و در دوران مدرنیته و پست مدرنیته قرار دارد به نظر می رسد در عصر انحطاط و زوال قرار داشته باشد. «توحّش» از سر و روی تمدن اومانیته ی غرب می بارد. به این موضوع اندیشمندانی چون بتیستا ویکو هم اشاره کرده اند. ویکو معتقد است که یک تمدن حتی اگر در دوران مدرن خود هم قرار داشته باشد باز می توان در آن جلوه هایی از «توحش» را دید. ما امروز جلوه هایی بی شماری از این توحش را در مغرب زمین می بینیم.

اساسا بعد از جریان رنسانس که آن را به غلط دوران شکوفایی و نوزایی غرب می نامند ما شاهد دوران انحطاط غرب بوده ایم. در همین دوره بود که به بهانه ی پیشرفت و توسعه علمی و اقتصادی، بزرگ ترین جنایات بشری رقم خورد. جنگ های سی ساله و صد ساله ی مذهبی، جنگ های امپراطوری های بزرگ، جنگ های استعماری و رواج دوباره و مضاعف برده داری نوین، زیر پا گذاشتن حقوق طبیعی زنان و کودکان و به کار گرفتن آنان در کارخانجات نوپای بورژوایان اروپایی، به راه انداختن دو جنگ جهانی بزرگ و کشتن و آواره کردن میلیون ها میلیون انسان و با خاک یکسان شدن بسیاری از شهرهای بزرگ جهان و بالاخره برای اولین بار استفاده از بمب هسته ای برای مقابله با دشمن که هنوز هم اثرات سوء آن از بین نرفته است، همه و همه محصول همین دوران جدید غرب است.

حتی انقلاب فرانسه که به عنوان سرفصل جدیدی در تمدن غرب به حساب می آید و همواره غربیان آن را به عنوان آغازگر مسائلی چون آزادی و حقوق بشر و دموکراسی و برابری می دانند نیز عملا چیزی نبود جز کشتار دسته جمعی انسان ها. برای این کار حتی ابزار جدیدی به نام «گیوتین» خلق کردند. انقلابیون فرانسه سرهای بی شماری از افراد را به بهانه ی مخالفت با انقلاب فرانسه با گیوتین از تن جدا کردند. و در آخر نیز خروجی این انقلاب ختم به دیکتاتوری و پادشاهی مستبد و روی کار آمدن قاتلی به نام «ناپلئون بناپارت» شد.


3- اندیشمندان غربی به نام «علم گرایی» به جنگ با خدا رفتند و ابتدا خداوند (دین) را از صحنه ی امور اجتماعی حذف کردند و پس از آن فلسفه را. آنان معتقد بودند که در دوران «ساینتیسیسم» اصلا نیازی به خدا نیست. انسان می تواند بر اساس تولیدات و استدلالات علمی و بدون نیاز به خداوند، آینده ی خود را رقم بزند. هنگامی که خدا از صحنه ی امورات انسان کنار گذاشته شد همه ی اعمال انسان تبدیل شد به «امر مباح». و این یعنی همان «لیبرالیسم». لیبرالیسم یعنی «اباحه گری». در تمدن غرب همه ی اعمال مباح ند. از همین روی مسائلی چون هم جنس بازی، سوء استفاده ی جنسی از کودکان، سکس با محارم و حتی با حیوانات، حمله به سایر کشورها و تاراج اموال مادی و معنوی آنان و... خیلی راحت به وقوع پیوست و کک کسی هم نگزید.


4- و حالا این تمدن وحشی و با چنین اعمال حیوانی، جمهوری اسلامی را متهم به نقض حقوق بشر می کند. به چه دلیل؟ به این دلیل که مثلا چرا یک زنی را که به شوهر خود خیانت کرده و با مردی دیگر عمل شنیع زنا را انجام داده و بعد هم با هم دستی آن مرد، شوهر خود را کشته است، به زندان انداخته و می خواهد او را مجازات کند! ببینید اوج توحش آنان تا کجاست که حتی مسأله ی خیانت به شوهر و زنای محصنه را هم مباح می دانند و ایران را برای مجازات چنین فردی متهم می کنند!

و یا آن مردک مجری آمریکایی وقتی می خواهد ایران را به نقض حقوق بشر متهم کند به رئیس جمهور کشورمان می گوید که شما چرا حقوق هم جنس بازان را به رسمیت نمی شناسید! و اصلا فراموش می کند که تا همین سه دهه ی قبل در همین کشور ایالات متحده، نه تنها حقوق آنان را قبول نداشتند که به شدت هر چه تمام تر با هم جنس بازان مقابله کرده و بسیاری از آنان را کشتند. بعدتر هم بنا به دلایل سیاسی و اجتماعی که فعلا محل بحث آن در این مجال نیست، اختیارات و آزادی هایی به آنان دانند.


5- اصلا با چه رویی آنان از حقوق بشر دم می زنند در حالی که فجیع ترین جنایات را در افغانستان و عراق و پاکستان و کشورهای آفریقایی انجام داده اند! در همین روزها که ارتش آمریکا به بهانه ی مقابله با قذافی هواپیماهای خود را وارد سرزمین لیبی کرده اخبار رسیده حاکی از این امر است که ارتش آمریکا از بمب های اورانیومی استفاده کرده است!

کشورهای اروپایی چون فرانسه که مثلا خود را مهد دموکراسی می دانند بهترین محل امن برای اسکان گروه های تروریستی چون سازمان منافقین شده اند. و جالب آن که نام این سازمان جنایتکار را هم از لیست سازمان های تروریستی جهان خارج کرده اند! و یا صدای آمریکا که تا همین چندی پیش در کنار شبکه العربیه تبدیل شده بود به بلندگوی تبلیغاتی شخص جنایتکاری چون «عبدالمالک ریگی» و گروه «جند الشیطان»!


6- اصلا بزرگ ترین ناقض حقوق بشر، بزرگ ترین سازمان بین المللی یعنی «سازمان ملل» است. اگر حقوق همه ی افراد و ملت ها محترم است و یکسان، چرا باید 5 کشور از این کشورها همواره عضو شورای امنیت باشند؟! چرا باید فقط این 5 کشور دارای «حق وتو» باشند؟! مگر چه فرقی بین این کشورها و مردمان آنان با سایر ملت ها است؟! اصلا در ابتدا باید از این ها سوال پرسید که مراد شما از کلمه ی «بشر» چیست؟ «بشر» به زعم  شما مدعیان رعایت حقوق آن، شامل کدام دسته از انسان ها می شود؟ آیا «بشر» تنها شامل همین چند کشور غربی است؟ آیا مردم افغانستان، عراق، فلسطین، لبنان، پاکستان، بحرین، لیبی و... «بشر» نیستند؟ و اگر آری، پس چگونه است که بزرگ ترین و وحشیانه ترین اعمال را برای پیشبرد اهداف خود در این کشورها انجام می دهید؟!


7- واقعیت این است که غرب در مقابل عظمت انقلاب اسلامی کم آورده و حسابی گاوگیجه گرفته است. آنان به خوبی دریافته اند که نه «تحریم های اقتصادی» برای از پا در آوردن این انقلاب کارساز است و نه «برنامه ریزی های سیاسی و فرهنگی». بنابراین دوباره به همان حربه ی قدیم و از کارفتاده خود یعنی مسائل حقوق بشری روی آورده اند. جالب است که در این میان، پیرزنکی که به «شوهرآزار» معروف است و حتی عرضه ی رعایت حقوق شوهر خود را هم نداشته و ندارد، حال، جمهوری اسلامی را به نقض حقوق بشر متهم می کند! اصلا برای حقارت غرب همین بس که به شیرین عبادی جایزه نوبل می دهد و از او به عنوان مخالف جمهوری اسلامی حمایت می کند. و این یعنی این که غرب در چنته چیزی برای رو کردن ندارد جز همین چند تا پیرزنک بزک کرده ی سرخاب سفیدآب. و همه ی اینها یعنی این که حقوق بشر غربی یعنی کشک. یعنی بگذار در کوزه آبش را بخورد. مثل همه ی مفاهیم خررنگ کن دیگر چون آزادی و صلح و دموکراسی.

و تو ای انقلاب اسلامی!

هیچ غم به دل راه مده و بتاز. با قدرت هر چه تمام تر هم بتاز. که آینده از آن تو و از آن مستضعفان جهان است.

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:1  توسط   | 

انتقاد شديد آلمان از جنگ‌افروزي ساركوزي

 
وزير امور خارجه آلمان، سخنان رئيس‌جمهور فرانسه مبني بر تهديد نظامي ديگر كشورهاي عربي را به شدت به باد انتقاد گرفت.
  " گوئيدو وستروله "‌ با اشاره به سخنان اخير "نيكلا ساركوزي " مبني بر تهديد به اقدام نظامي عليه ديگر كشورهاي عرب پس از ليبي، چنين رويكردي را خطرناك توصيف كرد.

براساس اين گزارش، وي در گفت‌وگو با راديو برلين گفت: من از سخناني كه به تازگي توسط شركاي اروپايي ما مطرح شده‌اند و علاوه بر ليبي سران ديگر كشورهاي عربي را خطاب قرار داده‌اند، بسيار نگرانم و نسبت به هرگونه مذاكراتي درباره مداخله نظامي در شمال آفريقا و جهان عرب كه (اقدامي) غيرقانوني است هشدار مي‌دهم.

وستروله افزود: از ديد من چنين مذاكراتي واقعا خطرناك هستند و پيامدهاي بدي براي منطقه و جهان عرب دارند. ضمن اينكه ما فكر نمي‌كنيم كه تهديد گاه‌و‌بي‌گاه سران عرب به اقدام نظامي با همراهي جامعه‌جهاني راه حلي (براي مسايل موجود) باشد.

ساركوزي پيش از اين طي سخناني در بروكسل دولتهاي عربي را به اقدام نظامي مشابه تهديد كرده بود وي در اين اظهارات كه از آن به عنوان نوعي آتش‌افروزي تعبير شده است گفت: هر حكمراني از جمله حكام عرب بايد اين موضوع را بفهمند كه واكنش جامعه جهاني در اين موارد مشابه خواهد بود و ما از مردمي كه بدون اعمال خشونت تظاهرات مي‌كنند، جانبداري مي‌كنيم.

رئيس جمهور فرانسه همچنين ضمن حمايت از اقدام نظامي نيروهاي پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) عليه دولت ليبي گفت: اگر ائتلاف (كشورهاي غربي) وارد عمل نمي‌شد، مردم بنغازي قرباني يك نسل‌كشي مي‌شدند. همچنين پايان عمليات نظامي نيز فعلا مدنظر نيست و عامل تعيين‌كننده در اين مورد امنيت مردم ليبي است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:59  توسط   | 

گاف عجیب پایگاه اطلاع رسانی دولت

گاف عجیب پایگاه اطلاع رسانی دولت

  پایگاه اطلاع رسانی دولت (پاد) که در روزهای اخیر روزانه دهها خبر در مورد جشن جهانی نوروز منتشر کرده و به همراه سیستم ارسال پیام کوتاه دفتر رئیس جمهور (درج) برای کاربران خود پیامک می‌کند، عصر امروز در اقدامی عجیب از دیدار روسای جمهور شرکت کننده در جشن نوروز با رهبر معظم انقلاب خبر داد. این خبر بلافاصله توسط خبرنگاران رسانه‌های جمعی پیگیری شد، اما نه دفتر رهبری و نه سایر رسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها آن را تائید نکردند، تا اینکه پایگاه اطلاع رسانی دولت (پاد) مجددا در اصلاحیه‌ای با پوزش از کاربران اعلام کرد: «خبر دیدار سران شرکت کننده در جشن جهانی نوروز با رهبر معظم انقلاب مربوط به سال گذشته بوده و به دلیل اشتباه فنی مجددا ارسال شده است».


همچنین خبرگزاری مهر نیز که اقدام به انتشار و پیامک این خبر کرده بود در توضیحی پیامکی ضمن پوزش اعلام کرد: «‌دلیل انتشار خبر نادرست، باز انتشار گزارش تصویری دیدار سران با رهبر انقلاب در خبرگزاری ایسنا بوده است».

نکته قابل تامل در این میان اینکه، معمولا اخبار رهبری از سوی دفتر معظم له و پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبری منتشر می‌شود و نکته دیگر این‌که برخی سران شرکت کننده در اجلاس امسال، با سال گذشته متفاوت بودند.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:57  توسط   | 

قلدران رانت خوار +تصویر

لازم بذکر است ورود خودرو توسط خاندان پهلوی و دربار بدون رواید و گمرکی در آن زمان موجب جو بدبینی بسیاری بر علیه دربار شده بود به ظاهر وزارت اقتصاد حکومت پهلوی در این مورد سخت گیری را در نظر گرفته بود که نهایتا منجر به صدور این دستور به دفتر شمس پهلوی خواهر بزرگتر محمد رضا از طرف وزیر دربار گردید.

حکومت فاسد پهلوی که در سال 57  توسط مردم ایران سرنگون شد حاوی نکات پیدا و پنهان است که مردم باید از زوایای مختلف آن مطلع شوند . یکی از این زوایای پنهان این خاندان، استفاده خاندان پهلوی از رانت دربار برای واردات خودرو می باشد که سالیانه سود سرشاری را نثار آنان می کرد که همین امر موجب جو بدبینی زیادی در خصوص پهلوی ها شده بود  در نهایت در سال 46 توسط وزارت اقتصاد در این مورد سخت گیریهایی صورت می گیرد و بظاهر از طرف وزیر دربار دستوری در این مورد به شاهدخت ها و شاهپورها و دربار و خصوصا دفتر شمس پهلوی  صادر می شود.

شمس با اینکه بر خلاف اشرف در امور سیاسی دخالتی نداشت اما مانند سایر اعضای خاندان سلطنتی همواره در پی کسب ثروت و زراندوزی بود و از راه­های مختلف این هدف را دنبال می­کرد. از جمله:

1- تجارت الماس؛ که در سفری که به همراه پدرش به موریس رفته بود، در آنجا با کمک پدرش به تجارت الماس پرداخت که با مرگ رضاخان این تجارت به دلیل سختی سفر به جنوب آفریقا پایان یافت.

2- تجارت ماشین که اسناد آن موجود است

3- تصرف زمین.

2- کارخانجات شمس. علاوه بر فعالیتهای اقتصادی از دربار نیز حقوق ماهیانه می­گرفت.

3- هزینه­ های دیگر او شامل کاخها و هزینه­های مربوط به آن، مواد غذایی، هزینه­های مربوط به سگبازی او که علاوه بر انتقاد ایرانیان از او موجب تأسف و حیرت اطرافیانش نیز می­شد،  سفرهای شمس، خریدها و جواهرآلات او.

4- و در نهایت گرویدن وی به دین مسیحیت و برپایی کلیسا در کاخش در کرج

نامه وزیر دربار به دفتر شمس پهلوی

 دفتر والاحضرت شاهدخت شمس  پهلوی

بدینوسیله امر مطاع مبارک شاهنشاه اریامهر را عینا ابلاغ می نماید .

اکنون که حسب الامر وزارت اقتصاد نسبت به ورود اتومبیل سخت گیری نموده شدت عمل بخرج می دهد بهیچوجه صلاح نیست والاحضرت شاهدخت ها و شاهپورها  ودربار بیش از حد احتیاج اتومبیل وارد نمایند. بنابراین اکیدا امر می فرمایند هر والاحضرت حداکثر در سال 46  می توانند فقط  سه دستگاه با معافیت گمرکی وارد کنند.

وزیر دربار شاهنشاهی –اسداله علم

سند اول

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

محمد رضا در سند دوم  حتی بعد از تغییر دین شمس پهلوی از دین اسلام به مسیحیت در سال 50 در سال 51 در همین سند اختیارات فراقانونی به وی اعطا می کند.

متن سند دوم

با تائيدات خداوند متعال
ما
محمدرضا شاه پهلوي آريامهر شاهنشاه ايران

نظر به مفاد معروف خواهر ارجمندمان والا حضرت شاهدخت شمس پهلوي كه در تمام طول حيات بمهروزيهاي بي شائبه ايشان دلگرم بوده ايم و محض ابراز عواطف برادرانه كه قبول درخواست ايشان را تا سرحد امكان ايجاب مي نمايد:

ملوكات و رقبات پيشكشي را مي پذيريم و مقرر مي داريم مادامالعمر از آنها منتفع باشند و مطابق مصلحت انديشي خود ايشان چگونگي اداره تصرف و بهره برداري از آنها انجا شود و عندالاقتضاء موافق اراده خواهرم آنچه پيشكشي شده است عيناٌ يا منفعاً - جزاً يا كلاً - ابداً يا موقتاً بهركس بهر شرط و بهر عنوان برگزار و واگزار بشود و جناب اسداله علم را براي امضاء ثبت سند پيشكشي و انجام تشريفات قانوني و امضاء اسناد معاملاتي كه طبق اين فرمان من بعد موافق مصلحت انديشي و اراداه خواهرم بايستي صورت عمل بخود بگيرد و همچنين صورت ثبت آنها مامور مي فرمائيم بديهي است مادام كه تشريفات ضروري اجراء اين امر در جريان برگزاري است چون لحظه اي متوقف بهره برداري از سرمايه اين مملكت بهر ميزان كه باشد رضا نميدهيم . امر و مقرر مي فرمائيم كه خواهر عزيزمان كماكان سرپرستي مستملكات و استحصال از آنها را ادامه دهند و هر نوع مصلحت بدانند اعمال حق نموده و انحاء تصرفات مالكانه بنمايند عين يا منفعت را در مصارفي كه مقتضي بدانند هر چند شخصي باشد خرج كنند .

رجا واثق داريم كه پروردگار توانا همه افراد خاندان سلطنت را در استقرار بر نيات خير توفيق عنايت خواهد فرمود .
دفتر محمد رضا شاه پهلوي

كاخ نياوران - به تاريخ يازدهم بهمن ماه يكهزارو سيصدو پنجاه و يك
سند دوم



از راست: اشرف - علیرضا - تاج‌الملوک - محمدرضا و شمس‌ پهلوی


 از چپ به راست: امیراسدالله علم وزیر دربار، مهندس جعفر شریف‌امامی رئیس سنا، امیرعباس هویدا نخست‌وزیر، شمس‌ پهلوی، سناتور محمود جم و عبدالله ریاضی رئیس مجلس
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:53  توسط   | 

جلوگیری از توزیع 2 پوستر اخراجی ها3 +عکس

جلوگیری از توزیع 2 پوستر اخراجی ها3 +عکس



تصاویر زیر متعلق به 2 پوستر طراحی شده برای فیلم سینمایی اخراجی های 3 است که گفت می شود تهیه کننده این فیلم از توزیع آن جلوگیری کرده است.

گفته می شود انتشار تصاویر این 2 پوستر در فضای مجازی، فحاشی گسترده سایت های ضدانقلاب و هوادارانشان را در پی داشته است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:51  توسط   | 

رژیم صهیونیستی جنگجویان رسانه ای جدید تربیت می کند

رژیم صهیونیستی جنگجویان رسانه ای جدید تربیت می کند

ارتش رژیم صهیونیستی با تخصیص 7/1 میلیون دلار به حوزه رسانه های اجتماعی، «جنگجویان رسانه ای جدید» تربیت می کند.
 

 دیپلمات‌ها و کارشناسان رسانه ای رژیم صهیونیستی که دائماً از صلح به عنوان یک ابزار دم می زند در جلسه‌ای با عنوان «رسانه دیجیتال به مثابه سلاحی استراتژیک» گرد هم آمدند و به بررسی این پدیده جدید یعنی رسانه‌های اجتماعی پرداختند.
نوآم لمل اشترایخ لاتار، رییس مرکز ارتباطات میان‌رشته‌ایِ هرتزلیای رژیم صهیونیستی در این جلسه اظهار کرد: «نسل دوم اینترنت، کابوسی برای دیپلماسی عمومی کشور است. در حال حاضر، جنگ وسیعی علیه ما در سایت‌های شبکه‌های اجتماعی آغاز گشته است. این دوران از اهمیت بیشتری برخوردار است، چرا که هر روز تعداد بیشتری از جوانان اطلاعات خود را از اینترنت و نه تلویزیون دریافت می‌کنند. کاربران اینترنت تمایلی به دریافت اطلاعات از واحدهای روابط عمومی دولت ندارند».
آوی بنایاهو، سخنگوی ارتش  رژیم صهیونیستی، نیز در این جلسه اعلام کرد که در ظرف مدت یک سال، شعبه رسانه‌ای و اینترنتی جدیدی در تیپ سخن‌پراکنی نیروی دفاعی این رژیم تاسیس خواهد شد و افزود که تحقیقات برای یافتن اشخاص مناسب شروع شده است تا بتوان آنها را تبدیل به «جنگجویان رسانه ای جدید» کرد.
وی همچنین در گفتگویی با مجله باماهان اظهار کرده است: «این طور نیست که رسانه های سنتی دیگر فاقد کارایی باشد، اما آینده روابط عمومی به حوزه وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی بستگی دارد. تنها با این اقدام می توان بر فعالیت‌های فراوانی که برای مشروعیت‌زدایی از اسرائیل صورت می گیرد غلبه کرد. رویدادهای محیط پیرامون ما یعنی لیبی، تونس، و دیگر کشورها، آگاهی نسبت به این موضوع را افزایش داده و قدرت این ابزارها را روشن ساخته است. ما به کمک یک سری سرباز و درکی روشن، به تدریج در حال وارد شدن به فضای بی‌کران اینترنت هستیم. این رسانه جدید در میدان مبارزه توانایی تعیین کننده ای دارد».
ایده رسانه جدید از زمانی که صفحه یوتیوپ ارتش رژیم صهیونیستی به هنگام جنگ غزه باز شد، بخشی از رویکرد نیروی نظامی این رژیم بوده و از آن زمان رژیم صهیونیستی سعی کرده است تا به این روند خود سرعت بیشتری بخشد.
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:50  توسط   | 

جبران کاهش بودجه بی.بی.سی

جبران کاهش بودجه بی.بی.سی

وزارت امور خارجه آمریکا مبلغی چندصد هزار دلاری را با هدف کمک به مقابله با ایران و چین برای پخش برنامه های این شبکه در اختیار بی‌بی‌سی قرار میدهد.
 
 

  جدای از جنگ نظامی سال‌هاست نوع دیگری از جنگ به نام جنگ سایبری میان کشورها در جریان است. رسانه‌های مختلف تحت تأثیر دولت‌ها سعی در همراه کردن سایر ملت‌ها با خود دارند. ابرقدرت‌ها و رسانه‌های دولتی وابسته به آن‌ها از جمله بی‌بی‌سی در این عرصه فعالیت‌های گسترده‌ای را انجام می‌دهند. کشورهای دیگر نیز در مقابل سعی دارند از تأثیرات عمدتاً منفی این رسانه‌ها بر افکار عمومی ملت‌های خود جلوگیری کنند. یکی از روش‌های جلوگیری از دسترسی افراد به رسانه‌های مخالف دولت استفاده از روش‌های مختلف فیلترینگ است. اقدامات متقابل دولت‌ها و رسانه‌ها برای اعمال فیلترینگ و عبور از آن، این عرصه را به جنگی ادامه‌دار تبدیل کرده است.

روزنامه "گاردین " در مقاله‏ای از کمک چند صد هزار دلاری آمریکا به شبکه جهانی بی‏.بی‌.سی خبر داد. وزارت امور خارجه آمریکا به زودی مبلغی چند صد هزار دلاری را با هدف کمک به مقابله با سانسور شبکه‌های تلویزیونی و سایت‌های اینترنتی در کشورهایی مانند ایران و چین در اختیار بی‌بی‌سی قرار خواهد داد.

* این کمک به توسعه روش‌های عبور از فیلترینگ اختصاص می‌یابد.

به موجب این قرارداد، که به گفته بی‌.بی.‌سی اولین قرارداد از این دست محسوب می‏شود، اواخر ماه مارس وزارت امور خارجه آمریکا مبلغی چند صد هزار دلاری را در اختیار سرویس جهانی بی‌.بی‌.سی قرار خواهد داد تا از آن به‏منظور ایجاد روش‌ها و نرم‌افزارهای جدید ضد فیلترینگ استفاده شود. بخش دیگری از این هزینه نیز برای آموزش راه‌های عبور از فیلترینگ به مردم در کشورهای ذکر شده صرف خواهد شد. دولت آمریکا معتقد است که تأثیرگذاری سرویس جهانی بی.‌بی‌.سی به اندازه‌ای است که سرمایه‌گذاری با این حجم را توجیه می‌کند.

* کاهش 16 درصدی بودجه سرویس جهانی بی‌بی‌سی توسط وزارت خارجه انگلستان

وزارت امور خارجه آمریکا این سرمایه را در حالی در اختیار سرویس جهانی بی‌بی‌سی قرار می‌دهد که این سرویس با کاهش 16 درصدی در بودجه دریافتی از وزارت امور خارجه انگلستان مواجه شده است. در طول سه سال کاهش 46 میلیون پوندی در بودجه 7/236 میلیون پوندی سرویس جهانی بی‌بی‌سی موجب اخراج حدود 650 نفر در این بخش از بی‌بی‌سی خواهد شد. این مبلغ از طریق بخش خیرخواهانه سرویس جهانی [the World Service's charitable arm] بی‌بی‌سی یعنی سرویس جهانی اعتماد [World Service Trust] انتقال می‏یابد.

*مدیر بخش سیاسی و تجاری بی‏بی‏سی: این کمک با هدف افزایش بازده دخالت بی‏بی‏سی در مسائل سیاسی کشورها صورت می‎گیرد

به بیان "جیم اگان " مدیر بخش سیاسی و تجاری سرویس جهانی بی‌بی‌سی، این قرارداد که قرار است مفاد آن بهطور رسمی در سومین روز از ماه می، روز بین‌المللی آزادی رسانه‌ای، به اطلاع عموم برسد با هدف افزایش بازده دخالت‌های سرویس جهانی بی‌بی‌سی در مسائل سیاسی کشورهای مختلف منعقد می‌گردد.

ایران بارها در ارسال امواج تلویزیون فارسی زبان بی‌بی‌سی اختلال ایجاد کرده است؛ این بخش از بی‌بی‌سی در اوائل سال 2009 شروع به‏کار کرده است و خبرهایی را با محوریت ایران و کشورهای همسایه آن پخش می‌کند. همچنین از زمان آغاز انقلاب‌های اسلامی منطقه در مصر و لیبی بسیاری از دولت‌های شمال آفریقا نیز از ارسال امواج بخش عربی بی‌بی‌سی به کشورهایشان جلوگیری می‌کنند.
جیم ادگان معتقد است: "سانسور خبری توسط دولت‌هایی انجام می‌گیرد که مایل هستند به ویژه در شرایط بحرانی مردم را در بی‌اطلاعی نگاه دارند. "

*برنامه‏های بی‏بی‏سی برای هزینه این بودجه

سرویس جهانی بی‌بی‌سی بخشی از بودجه دریافتی از آمریکا را در زمینه توسعه برنامه‌های پیش‌گیرانه نیز هزینه خواهد کرد؛ چنین برنامه‌هایی به بی‌بی‌سی اجازه می‌دهند با سرعت بیشتری و قبل از اعمال فیلترینگ شبکه از آن مطلع شود. جیم اگان می‌گوید: "این‌گونه برنامه‌ها به ما اجازه می‌دهند اختلالات در امواج ارسالی‌مان را مشاهده کنیم که نشان دهنده اعمال فیلترینگ علیه امواج ما است. این راه بسیار مؤثرتر از راه قبلی است؛ ما قبلاً منتظر می‌ماندیم تا کاربرانمان ما را از فیلتر شدن بی‌بی‌سی در کشورشان مطلع کنند. "

بی‌بی‌سی همچنین بنا دارد از بودجه وزارت امور خارجه آمریکا برای تأسیس سرورهای پراکسی و مقابله با فیلترینگ از این طریق استفاده کند؛ سرورهای پراکسی به کاربر این اجازه را می‌دهند که مکان کامپیوتر خود را جایی غیر از کشور خود معرفی کند و به این وسیله از فیلترینگ دولت عبور کند.

*بسیاری کشورها مایل به استفاده از روش چین در فیلترینگ هستند

جیم اگان می‌گوید: "چین در زمینه فیلتر کردن سایت‌های اینترنتی کاملاً حرفه‌ای شده است و می‌توان گفت که فیلترینگ به نوعی صادرات در چین تبدیل شده است. بسیاری از کشورها مایل هستند از روش‌های چین در فیلترینگ استفاده کنند. ما مدارکی در دست داریم که نشان می‌دهند لیبی و مصر در جریان انقلاب‌هایشان در هفته‌های اخیر دسترسی کاربرانشان را به بخش عربی بی‌بی‌سی محدود کردند. برخی از سایت‌های اینترنتی و امواج ماهواره‌ای را فیلتر کرده‌اند. "

*جنگ سایبری ادامه‏دار خواهد بود

او همچنین اظهار کرد که این جنگ رسانه‌ای به احتمال قوی جنگی ادامه‌دار خواهد بود؛ از آن‌جا که کشورهایی که از فیلترینگ استفاده می‌کنند می‌توانند روز به روز روش‌های جدیدی را ابداع و با روش‌های عبور از فیلترینگ مقابله کنند.
یکی از منابع فعال در بی‌بی‌سی می‌گوید: "داستان فیلترینگ و عبور از آن نوعی بازی موش و گربه است."

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:50  توسط   | 

نیمه خالی اقتصاد ملی باید فعال شود

محمد خوش چهره می گوید: با وجود تمام فعاليتهاي كه در دست انجام است، تنها نيمي از ظرفيتهاي اقتصاد كشور به كار گرفته مي‌شود.
محمد خوش‌چهره در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: قضاوت درباره عقلانيت يك نظام به تشخيص اولويتهاي آن بازمي‌گردد و در تمام نظامهاي سياسي هدفگذاري اولويتها بر عهده رهبران آن جامعه است.

وي افزود: يكي از كارهاي مقام معظم رهبري به عنوان استراتژيست نظام تعيين اولويتهاست و با تعيين اولويتها نظام تصميم‌گيري، سياستگذاري، قانونگذاري و اجرا را در مسير خود هدايت مي‌كنند.

خوش چهره در عين حال انتخاب حوزه اقتصادي آنهم با لفظ "جهاد اقتصادي " را به عنموان اولويت حائز اهميت و داراي نكات ظريف و قابل تأملي دانست و يادآور شد: تشخيص و تعيين اولويتها با توجه به شرايط بين‌المللي و همين طور محيط داخلي فوق‌العاده مهم است و اگر درك صحيحي از محيط بيرون و داخل وجود نداشته باشد، چه بسا در استفاده از منابع، امكانات و ظرفيتها دچار انحراف شويم.

نماينده تهران در مجلس هفتم انتخاب شعار جهاد اقتصادي براي سال ۹۰ را داراي منطق علمي و عقلي دانست و توضيح داد: طي سالهاي اخير ظرفيتهاي كشور به دلايل مختلف درگير حوزه‌ها و مسائل مختلف شده كه برخي به كشور تحميل شده‌اند، برخي بنا به ضرورت و برخي به دليل سلايق تصميم‌گيران و متأثر از حوزه‌هاي تصميم‌گيري و قانونگذاري و اجرا بوده است.

خوش چهره افزود: بنابراين شاهديم هنوز متغيرهاي اقتصادي در ظرفيتهايي كه بايد باشند قرار نگرفته‌اند، هر چند تحليلهاي مثبت منفي فضاي اقتصاد يك جمع‌بندي مشترك دارد و آن هم اينكه از تمام ظرفيتهاي اقتصاد ملي و توليد ملي استفاده نمي‌شود.

وي گفت: اين مسئله نكات بطني را ايجاد كرده است، از جمله اينكه حجم بالايي از واردات به كشور را شاهد هستيم، اين حجم واردات به خصوص در كالاهاي مصرفي مي‌تواند اختلالاتي را ايجاد كند.

استاد اقتصاد دانشگاه تهران افزود: واردات كالاهاي مصرفي اگرچه ممكن است به ظاهر سطح رفاه را بالا برده و اختلالات خود را به واسطه درآمدهاي نفتي چندان عمقي نشان ندهد، ولي واقعيت اين است كه فرصتهاي شغلي را از اقتصاد ملي مي‌گيرد و به بيكاري دامن مي‌زند.

وي با بيان اينكه بيكاري مي‌تواند خود را به عنوان يك متغير بحران زا در كشور نشان دهد، افزود: شكاف طبقاتي و فقر ديگر تبعات عدم به كارگيري مناسب ظرفيتها در اقتصاد هستند.

خوش چهره ادامه داد: بنابراين يكي از مسائلي كه بايد به آن توجه زيادي شود، به كارگيري ظرفيتهاي خالي اقتصاد ملي است، علي‌رغم تمام فعاليتهاي كه در كشور در دست انجام است، بايد گفت تنها نيمي از ظرفيتهاي اقتصاد ر به كار گرفته مي‌شود.

وي توضيح داد: در بخشهاي صنعتي، كشاورزي، خدمات كه توليد ناخالص داخلي را شكل مي‌دهند، ظرفيتهاي خالي زيادي وجود دارد كه بخشي به نظام تصميم‌گيري و بخشي به شيوه‌هاي توليد برمي‌گردد، اين وضعيت سبب شده ما حتي در محصولات كشاورزي مانند روغن نباتي، چاي و حتي ميوه واردكننده عمده باشيم.

وي اين مسئله را در كالاهاي بادوام و غير بادوام صنعتي نيز داراي مصداق دانست و افزود: بازارهاي ما به دليل ضعفهايي كه در سياستگذاري و تصميم‌گيري وجود دارد توسط جريانهاي سازمان يافته در حال تسخير است.

خوش چهره تاكيد كرد: علي‌رغم تلاشهايي كه در كشور مي‌شود تا رسيدن به نقطه مطلوب فاصله معني‌داري داريم، از سوي ديگر تشخيص محيط بين‌الملل و داخلي باز هم ما را به همين نقطه يعني به كارگيري ظرفيت‌هاي اقتصادي هدايت مي‌كند.

وي ثبات سياسي و اجتماعي كشور علي‌رغم وضعيت بحراني كشورهاي منطقه را عامل ديگري براي تأكيد بر حوزه اقتصاد دانست و افزود: مجموعه عوامل حاكي از فضاي مساعد محيط اقتصادي است و اگر همگرايي و درك صحيح از محيط ملي براي اقتصاد ايجاد شود، مي‌تواند به افزايش رفاه ملي، سطح اشتغال و درآمد و مبارزه با فقر بينجامد.

خوش چهره بر اين اساس انتخاب رويكرد جهاد اقتصادي براي سال ۹۰ را حكيمانه دانست و اظهار داشت: اين رويكرد عدم استفاده مطلوب از منابع، فرصتها و ظرفيتها را نشان مي‌دهد.اين بدان معنا نيست كه از امكانات استفاده نكرده‌ايم اما با وضعيت مطلوب فاصله معني‌داري داريم كه بايد تصحيح شود.

استاد اقتصاد دانشگاه تهران لازمه تحقق جهاد اقتصادي را درك صحيح تمام قوا از اين هدفگذاري و نفي برخي روشهاي بازدارنده عنوان كرد.

خوش چهره افزود: در اين راستا توجه مجلس بايد معطوف به حوزه‌هاي اثرگذار اقتصاد بوده و دولت بايد توجه خود را به رشد اقتصادي كه به دليل شرايط بين‌المللي و داخلي با افت روبرو بوده است، متمركز كند.

وي اضافه كرد: هر دو قوه بايد از روشهاي مبتني بر سلايق فردي اجتناب كنند، متأسفانه يكي از آفتهايي كه به خصوص پس از جنگ شاهد بوده‌ايم اين بوده كه به دليل عدم تشخيص اولويتها، باورها و سلايق شخصي به خصوص در حوزه اجرا مبناي تصميم‌گيري‌ها بوده است و بعضا وقت و منابع كشور صرف حوزه‌هاي غير اولويت‌دار شده است.

خوش چهره افزود: اين رويه بايد متوقف شود و با يك بصيرت و عقلانيت ظرفيتهاي تصميم گيري كشور به جاي اعمال سلايق شخصي و فردي به سمت استفاده از بدنه قوي كارشناسي ملي برود و دستاوردهاي مطلوب خود را بر جاي بگذارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:49  توسط   | 

زاکانی: فتنه ها زمین گیر می شوند

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه فتنه جدید فراتر از افراد قابل ارزیابی است اما مشایی یک حلقه اساسی و نقش آفرین در این فرآیند است، تصریح می کند: انقلاب با توجه به ریشه ها و ساختارهای خود هر فتنه ای را شکست می دهد.
سرویس سیاسی جهان ـ علیرضا زاکانی در گفتگو با ویژه نامه نوروزی همشهری که با عنوان "با وحدت اصولگرایان طیف خاص منزوی می شود" در این نشریه منتشر شده است، در بخشی از صحبت های خود به "فتنه جدید" اشاره می کند و می گوید: من در ارتباط با فتنه سال گذشته همیشه می گفتم که ابعاد این فتنه خیلی وسیع تر از آن است که امثال آقایان موسوی و کروبی بخواهند آن را اداره کنند.

*فتنه بسیار وسیع تر از این است
برخی از دوستان خرده می گرفتند که چرا ابعاد را اینقدر بزرگ می کنید که نشود با آن شفاف مواجه شد، من عرض می کردم که کوچک دیدن ابعاد فتنه اسباب غفلت ما را ایجاد می کند و عملا باعث می شود ما با یک بخش محدود از فتنه مواجه شویم. عرض گذشته ما نفی جرم آقایان کروبی و موسوی نبود بلکه توجه به این نکته بود که فتنه خیلی وسیع تر از این است. نظام سلطه با تمام قوای خودش آمده تا از نظام اسلامی انتقام بگیرد و از همه ظرفیت های خودش نیز بهره می گیرد.
یکی از ظرفیت هایش فریب خورده هایی مثل آقایان کروبی و موسوی هستند که دانسته یا نادانسته مسیری را اختیار کردند که همراهی با دشمن و در جهت اهداف آن است.
از همین منظر اگر بخواهیم به فتنه های بعد دقت کنیم باز ابعاد آن را باید وسیع بببنیم و البته در این مسیر ممکن است ما گردانندگانی نیز در داخل داشته باشیم.

*اگر مهیا باشیم، فتنه ها زمین گیر می شوند
زاکانی در ادامه و در پاسخ به سوال خبرنگار که از وی می پرسد "سرنوشت فتنه گران جدید را چه می دانید؟" پاسخ می دهد: من معتقد هستم اگر ما مهیا باشیم، اساسا فتنه ها در همان ابتدا زمین گیر خواهند شد. اگر خدای ناکرده ما نسبت به وظایف خودمان غفلت بورزیم، عملا ممکن است که چند صباحی این عناصر فتنه گر گریبانگیر جامعه مان شوند.
ولی در نهایت معتقد هستم که این انقلاب با توجه به آن ریشه ها، ساختارها و عنایت های ویژه ای که نسبت به آن است هر فتنه گری را سرخورده و سرشکسته از میدان تقابل با خودش کنار خواهد گذاشت.
الا اینکه در حقیقت ما نسبت به اساس ارزش های دینی و انگیزه های الهی خودمان خدای ناکرده تجدید نظر کنیم یا نسبت به تبعیت از رهبری و پیوستگی با ولایت تجدید نظر کنیم، یا نسبت به وحدت کلمه و یکپارچگی ملت دچار تفرقه شویم.

*فتنه آینده از ظرفیت فتنه ۸۸ استفاده خواهد برد
دبیر کل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی همچنین در بخش دیگری از صحبت های خود می گوید: معتقدم که فتنه های آینده از ظرفیت فتنه ۸۸ تمام استفاده خودش را خواهد کرد.
فتنه آینده مبتنی بر یکسری مولفه ها و طراحی های جدید، چیزهایی را بر آن خواهد افزود.
در مواجهه با اساس انقلاب آنها اختلاف نظری نخواهند داشت اما در نحوه سهم بندی و تقسیم منافع بین خودشان؛ ما ممکن است اختلاف نظرهایی را ببینیم.

*از جانب "او" خطراتی را برای آینده متصور هستم
زاکانی با تأکید بر اینکه موضوع فراتر از یک فرد است، در پاسخ به سوال خبرنگار مبنی بر اینکه "آیا آقایان رحیمی و مشایی را در راستای این فتنه ارزیابی می کنید؟" تصریح می کند: بحث من خیلی فراتر از افراد است و دلایلی را که استخراج کرده ام خیلی فراتر از افراد قابل ارزیابی است، اما اینکه یکی مثل آقای مشایی چه نقشی در این میان دارد، من ایشان را به عنوان یک عنصر موثر در این جریان می بینم و از جانب او نیز خطراتی را برای آینده متصور هستم. حالا شرایط، ویژگی و جایگاه آقای رحیمی متفاوت است و یک تحلیل مجزایی را می طلبد.
وی می افزاید: آقای مشایی به نظر بنده یک حلقه اساسی و نقش آفرین در فتنه گری های آینده خواهد بود.

*احمدی نژاد از این اعتماد آسیب خواهد خورد
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی همچنین دلیل حمایت همه جانبه رئیس جمهور از مشایی را نیز این مسئله عنوان می کند: "در مورد آقای مشایی حب بیش از حد و اعتماد و اعتقاد فراتر از شرایط عادی است و به نظر من این اعتماد و اعتقاد پایه درستی ندارد و آقای رئیس جمهور به طور حتم از این اعتماد و اعتقاد به آقای مشایی آسیب خواهد خورد."
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:48  توسط   | 

سخنان صريح امام جمعه مشهد درباره هاشمي،احمدي نژاد،مشايي و اصلاح طلبان

من ازاين تحليل ها خيلي خبر ندارم و اينكه مقصودشان چه هست راهم نمي فهمم. فتنه در مفهوم خودش غباردارد. فتنه يك جريان مضر و مهاجم است كه خود را در گرد وغبارپنهان مي كند.همانند قصه حوادث فتنه اي كه در سال 88 انجام گرفت.اگر مقصود از نزديكان رئيس جمهور مشايي است،مشايي فتنه نيست.چون گرد وغباري ندارد. شفاف است.يك فرد منحرف است وانحرافش هم مشخص است.
  "عماریون"- گفت وگو با آيت الله علم الهدي امام جمعه مشهد چند روز مانده به آغاز سال جديد،در دفتر كار وي انجام شد.روزي كه برف مشهد را غافلگير و چهره ان راسفيد پوش كرده بود.

آيت الله علم الهدي كه تا قبل از امامت جمعه مشهد عضو جامعه روحانيت مبارزتهران ومعاون آموزشي دانشگاه امام صادق بود از جمله روحانيوني بود كه رئيس جمهور تا قبل از حضورش در پاستور در تهران پامنبري اش بوده است.رابطه تنگاتنگ و نزديك با آيت الله مهدوي كني موجب شد وقتي درباره خبرگان رهبري از او سوالاتي مي كنيم اين گونه اشاره كند كه ما از زمان تشكيل كميته انقلاب با آيت الله مهدوي كني مرتبط بوديم.

بعد از انتصاب به امامت جمعه مشهد كم كم خطبه هاي آتشين آيت الله علم الهدي از رسانه هاي استاني فراتر رفت و به تيترهاي سايت ها و روزنامه هاي سراسري كشيده شد.

علم الهدي در سال 88 يكي از چهره هايي بود كه درباره حوادث پس از انتخابات آن سال اظهار نظرهاي صريحي داشت. نماينده كنوني مردم استان خراسان در مجلس خبرگان شايد در ميان اعضاي كنوني اين مجلس«صريح اللهجه ترين »آنها در انتقاد ازدولت باشد.در همين گفت وگو هم وي انتقادات تندي را نثار رئيس دفتر رئيس جمهور كرد كه در ويرايش نهايي مصاحبه به درخواست آيت الله، تنها براي ما ماند.

جزئيات انتخابات خبرگان رهبري، عملكرد دولت وشخص رئيس دفتر رئيس جمهور،پيش بيني فضاي سياسي كشور و راههاي بازگشت اصلاح طلبان براي فعاليت سياسي محورهايي است كه در گفت وگوي يك ساعته با آيت الله علم الهدي با وي درميان گذاشتيم. قرار امام جمعه مشهد براي خواندن خطبه عقد يك عروس و داماد بعد از گفت وگوي ما موجب شد نتوانيم همه سوالات خود را بپرسيم .

***

قبل از انتخابات خبرگان رهبري،اخباري كه شنيده مي شد حاكي از اين بود كه حضرتعالي ازاصلي ترين چهره هاي بوديد كه براي رياست خبرگان ازآيت الله مهدوي كني دعوت كرديد.در روز افتتاحيه هم شما با 15 دقيقه تاخير و در ميان سخنان آيت الله هاشمي وارد صحن مجلس خبرگان شديد.آن شنيده واين اقدام بايد معنايي خاص داشته باشد؟
نه،اين تعابيرهمگي مثل همان 15 دقيقه ديرآمدن ما است.آقايان خبرگان رهبري كه از استانهاي ديگرمي آيند،معمولا درساختمان مجلس مستقر هستند؛اما بنده و برخي اعضاي خبرگان در تهران منزل داريم. بعد از بنده هم چند نفر ديرآمدند .

حرفهاو تحليل ها هم مثل همين ديرآمدن ما است.اولا بنده عنصر اصلي نبودم كه ازآقاي مهدوي خواهش كردم،اين اشكالي است كه يك سايت به وجود آورد و بقيه روزنامه ها هم آن را تحريف كردند.

يكي از سايت هاي خبري درتحليلي برخبرگان دريك پاراگرافي نوشته بود كه «شنيده شده»-يعني با قاطعيت هم صحبت نكرده بود و منبع خبر را هم نگفته بود- فلاني كه منظورشان بنده بودم از آقاي مهدوي كني خواستند كانديدا بشنوند.اما برخي روزنامه ها نوشتند كه فلاني اين حرف را زده است.در حالي كه بنده به كسي چيزي نگفته بودم.

ولي شما تمايل داشتيد كه ايشان رئيس خبرگان بشوند؟
بله،ازاولي كه آيت الله مهدوي كني عضو خبرگان شدند،اين تمايل را داشتم.چون خبرگان،مجلس فقها است و كسي شكي درشخصيت علمي، فقهي و سوابق ايشان ندارد.خود آقاي هاشمي هم قبول دارند.اضافه بر اين دردوره قبل هم ما به ايشان پيشنهاد كرديم .

ايشان در ميان دوره اي عضو خبرگان شدند؟
بله، وقتي آيت الله مشكيني به رحمت خدا رفتند،ايشان عضو خبرگان نبودند.درميان دوره اي آقاي مهدوي كني عضو خبرگان شدند ودرهمان زمان،خيلي از بزرگان خبرگان ازايشان دعوت كردند كه بنده كوچكترين آنها بودم.منتها ايشان خودشان قبول نكردند؛خود آقاي هاشمي هم به ايشان پيشنهاد كردند .بنابراين، درخواست ازآقاي مهدوي كني،چيز تازه اي نبوده است كه در اين مرحله ازايشان درخواست بشود.دوره قبل ايشان گفت كانديد نمي شوم.منتها اين باربحث آقاي مومن،بنده يا ديگران نبود. اين بار50 -60 نفر ازاعضاي خبرگان ازايشان درخواست كردند ،علاوه بر اينكه خود آقاي هاشمي به ايشان پيغام داد.

اين پيغام مربوط به چند هفته قبل از انتخابات خبرگان بود؟
شايد دو ماه قبل.خود آقاي مهدوي كني به من گفتند.ظاهرا آقاي هاشمي تماسي با آيت الله امامي كاشاني داشتند و از ايشان سوال مي كند كه شما با آقاي مهدوي ملاقات نداريد،ايشان مي گويد:ايشان (آيت الله مهدوي كني)مريض است،ممكن است به ملاقاتش بروم.آقاي هاشمي به آقاي امامي كاشاني مي گويد:«اگر رفتيد به ايشان بگوييد اگر ايشان بيايد من براي انتخابات رياست خبرگان نمي آيم.»

وقتي اين خبر را آوردند درنهايت،تصميم ايشان قطعي شد. پس تصميم آقاي مهدوي كني زماني قطعي شد كه آقاي هاشمي به ايشان پيغام دادند.اما اينكه چرا اين نسبت را به بنده دادند؟ دليلش اين بوده است كه بنده از همه به آقاي مهدوي كني نزديكترم.بنده30 سال است كه با ايشان همكارم.در كميته انقلاب اسلامي همراه ايشان بودم و بعد هم در دانشگاه امام صادق با ايشان تنگاتنگ همكاري داشتم.

آيت الله مهدوي كني روز اجلاس خبرگان تا زماني كه خبرنگاران بودند به جلسه نيامدند.اتفاقاتي كه در زمان انتخابات افتاد چه بود. چه روندي طي شد؟
آقاي مهدوي كني اصرار داشتند كه در زمان سخنراني آقاي هاشمي باشند،منتها مي دانيد ايشان،مبتلا به درد كمرهستند تحمل اين درد درطي دو ساعت نشستن در جلسه خبرگان براي ايشان مشكل بود.لذا ايشان، مقارن انتخابات آمدند وبعد هم رفتند.حتي براي سخنراني دكتر صالحي هم ايشان نماند.فقط روز دوم زماني كه آقاي جليلي سخنراني داشتند در جلسه حاضر بودند.

پيش بيني شما از آينده فضاي سياسي كشور چيست؟ با توجه به اينكه آيت الله مهدوي كني يك چهره ميانه رو در فضاي سياسي هستند، فكر مي كنيد با حضور ايشان تنش ها در فضاي سياسي كشور كم شود.
فضاي سياسي كشور ربطي به خبرگان ندارد.

بالاخره تا قبل از اين برخي گروه هاي سياسي به دليل حضور آقاي هاشمي در خبرگان به ايشان مي تاختند.
خبرگان، مساله اي درباره مسائل كشور ندارد و بالاتر ازجريان هاي معمول سياسي است.ممكن است برخي اعضاي خبرگان در جريان هاي سياسي باشند ولي حضورشان در خبرگان،ربطي به آن شخصيت جرياني شان ندارد.خبرگان ازاولي كه تشكيل شده جريان هاي مختلف و فراكسيوني نداشته است. بلكه خبرگان به عنوان جرياني به عنوان مجتهدين عادلي كه وكيل مردم در تكليف شرعي آنها هستند،انجام وظيفه مي كنند.افراد آزادانه حرف هاي خود را مي زنند و حرفهاي ديگران را نقد مي كنند . مجلس خبرگان صميمي ترين جمعي است كه دربالاترين سطح فضاي سياسي كشور حضور دارند. خبرگان نه دربرخورد هاي جرياني اثر دارند و نه برخورد هاي جرياني داخل كشور اثري بر خبرگان دارد.

خبرگان عملكردش بايد نگهباني دربرابر رهبري باشد.چون خبرگان دو وظيفه دارد، يكي تعيين رهبر است و ديگري نظارت بر رهبري ؛نظارت بر رهبري به معناي مراقبت بررهبري به معناي نظارت استطلاعي يا استصوابي،نيست.

چون رهبري،ولي امر است ودر ولايت ولي امر كه كسي نمي تواند دخالت كند.همه در تحت ولايت ولي اند.خبرگان هم در مجموعه تحت ولايت رهبري هستند.نظارت بررهبري،نگهباني ازآن است.يك بعد نگهباني، مراقبت بر بقاي شرايط رهبري دررهبر موجود است.چون خبرگان رهبري است نه رهبر.بنابراين،بايد از اين رهبري و ولايت حفاظت كرد.يعني اگر تخطئه ياهجومي متوجه رهبري شد،خبرگان بايد سينه اش را سپر كند و بايستد. بحثي كه درباره آقاي هاشمي پيش آمد اين بود كه رهبري در جريان فتنه مورد هجمه قرار گرفت.اگر چه خاستگاه اين فتنه،انتخابات رياست جمهوري و رقابت رئيس جمهور با برخي ها بود اما در فتنه بعد از انتخابات اصلا كسي به رئيس جمهور كاري نداشت و در حرف ها و شعار هايي كه دادند،كسي به رئيس جمهور ودولت تهاجمي نداشت.همه تهاجم متوجه شخص رهبري به عنوان ستون خيمه انقلاب شد.

اينجا بايد خبرگان در ميدان دفاع قرارمي گرفت .يك اشكال درجامعه ديني ما اعم ازعلماء، جامعه، متدينين ومقلدين رهبري به طرف تشكيلات خبرگان كه در راس آن آقاي هاشمي بود،وجود داشت كه چرا در مقابل تهاجمات به رهبري سكوت كردند.

آقاي مهدوي كني اتفاقا چهره اي است كه مبنايش همين است ومعتقد است نظارت بر رهبري،نگهباني رهبري است ومعتقد است كه خبرگان بايد با همه قدرت در مقابل تهاجم در مقابله با ولايت ،از رهبري حفاظت كنند.علت اينكه برخي بزرگان ازآقاي مهدي كني درخواست كردند، همين منطق ايشان بود.

معناي اين صحبت شما اين است كه آقاي هاشمي چنين موضعي نداشتند؟
من بناي آقاي هاشمي را نمي دانم، اما عمل و رفتار ايشان جور ديگري بوده است. چون آقاي هاشمي شخصيتش بزرگترازاين است كه ما بخواهيم روي مبناي ايشان حرف بزنيم .

اشاره شما به تهاجم به رهبري حرف درستي است.در حال حاضرحتي دربين اصولگرايان هم دو نوع فهم از ولايت فقيه داريم. ك گروه مي گويند چون ولي امر بر همه امور اشراف دارند، ما بايد از ايشان تبعيت محض كنيم؛در مقابل گروهي دومي هستند كه معتقدند اين تبعيت محض كردن، تعطيلي عقل است ما بايد خودمان تصميم بگيريم ودر صورتي كه رهبري نظري داشتند ما بدان گردن مي نهيم.شما كدام فهم از ولايت فقيه را درست مي دانيد؟
ببنيد!براساس مبناي امام (ره)ولايت فقيه به اين معناست كه ولايت فقيه عين ولايتي است كه معصوم (عليه السلام) دارد. ولايت فقيه هم كه در قانون اساسي با مبناي امام خميني(ره) تدوين شده،بر همين اساس است.بنابراين اگر الان وجود اقدس امام زمان (عليه السلام) حضورداشتند و فرمودند كه در فلان موضوع بين المللي به مصلحت اسلام و مسلمين اين است كه اين گونه برخورد كنيم.آيا اگركسي گفت شما اين گونه تشخيص مي دهيد ومن اين گونه تشخيص نمي دهم،اصلا قابل پذيرش است؟ طرف استدلال كند كه موقعيت جهاني ما در شرايطي است كه مصلحت نمي دانيم از فلسطين دفاع كنيم!اصلا اين معقول است؟ و بعد بگوييد من حكومت معصوم را قبول دارم.

امام(ره) هم همين را مي گويند. اينجا يك بحث«النصيحه للامام» راداريم كه ما از موضوعي خبر داريم و اطلاعي داريم اين را بايد به اطلاع فقيه برسانيم.

اين آقاي سياستمدار كه دسترسي به رهبري دارد كه مي گويد ما بهتر است در فلان موضوع موضع گيري نكنيم، به عللي كه در نظرش آمده است، بايد اين را به فقيه ارائه بدهد .به عنوان النصحيه للامام نه به عنوان نظري مخالف نظر ولي فقيه. در اين صورت تعطيلي عقل لازم نمي آيد. حرف ما اين است كه ما وقتي مبناي امام را درباره ولي فقيه قبول كرديم ديگر نبايد با ولي فقيه زاويه پيدا كنيم.يك بحث اطاعت است كه همه اطاعت مي كنند. ارمني ها هم اطاعت مي كنند.اهل سنت هم اطاعت مي كنند،چون نظام را قبول كردند.هرحكمي حكومتي را بايد اطاعت كنند.اين اطاعت مهم نيست.مهم بحث «تابعيت»ازامر ولايت فقيه است واينكه آدم با ولي فقيه زاويه پيدا نكند.

شما مي دانيد مديريت ولي فقيه در كشورمديريت كلان است.در اين بخش، ما نبايد با ولي فقيه زاويه پيدا كنيم.ما الان تمام حرفمان با آقايان سياستمدار اين است.ولذا اصولگرا با ولي فقيه زاويه پيدا نمي كند.اگر زاويه پيدا كرد ولو در كوچكترين مساله اي،اصولگرا نيست.

پاسخ را نگرفتم،فرض كنيد در مجلس موضوعي مطرح است و به گوش برخي افراد رسيده كه نظر رهبري بر فلان موضوع است ولي اين بيان صراحت ندارد و تنها گمان اين افراد است.
يك وقت هست كه رهبري دستورداده كه بايد بدان عمل كرد يك بارهست كه مثل امام مي گويد اين آقا نخست وزير باشد ولي خودتان مي دانيد.

اينجا چه بايد كرد؟
اگر ولي فقيه گفته خودتان مي دانيد،معنايش اين است كه به خودشان واگذار كرده است.ببينيد مساله فتنه كه پيش آمد رهبري با تمام وجود جلوي آن ايستاد.فتنه هم تمام هجومش به رهبري بود.حالا يك آقايي سكوت كند و بگويد من اصلا شك دارم كه حق با اينها هست يا نه.اين زاويه پيدا كردن با رهبري است وازهيچ نخبه سياسي قابل تحمل نيست.

شما فكر مي كنيد فتنه 88، تمام شده است؟
نخير.

يعني معتقديد بحث هايي كه اخيرا درباره شكل گيري فتنه جديد از درون جريان اصولگرا از زبان چهره هاي اصولگرا بيان مي شود، تحليل درستي است؟
نه، فتنه ها نيست.ببينيد! فتنه 88 زير بنايش استكبار،آمريكا وجريان ضد انقلاب بود.ضد انقلاب كه تمام نشده است.ضد انقلاب ازيك موقعيتي استفاده كرد. يك عده قدرت طلب فرصت ياب هم ابزار ضد انقلاب شدند.اينها كه ضدانقلاب نبودند.بلكه استكباروضد انقلاب ازابزار بودن اينها استفاده كردند.حالا كه ضد انقلاب ،ميداني را به دست آورده به راحتي كه رها نمي كند.فتنه ها يك فتنه است منتها ممكن است جريانهاي مختلف را به استخدام خودش در بياورد .

الان اصولگرايان فتنه هاي آينده را از درون جريان اصولگرا مي دانند.

بنده اين تقسيم بندي را قبول ندارم.ما اصولگراي دو قسمتي نداريم.اصولگرا در راس اصولش،ولايت است.همه اصول تحت الشعاع اين اصل است.همانطور كه امام فرمودند ولايت مقدم برفروع دين است.يعني ما توحيدي را هم قبول داريم كه آن توحيد از درون آن ولايت برخيزد.خدايي كه اهل بيت به ما معرفي كردند،آن خدا را ما قبول داريم نه خدايي كه اهل بيت معرفي نكنند.

چون ولايت فقيه، ولايت فقيه نيست.ولايت معصوم و امام زمان است.امام زمان در دسترس ما نيستند يك معاون ارتباط مردمي معرفي كردند كه مجتهد جامع الشرايط است وبه او اختيار هم دادند و اصل ولايت مربوط به امام معصوم (عليه السلام) است.بنابراين در راس اصول ما ولايت است.

هر اصولگرايي كه در سر فصل اصولش ولايت است، اصولگرا است وغير آن،اصولگرا نيست.ولو اينكه اسم خودش را اصولگرا بگذارد.لذا من اين تقسيم بندي در اصولگرا ها را قبول ندارم.ما نمي توانيم اصولگرا ها را تقسيم كنيم.فرد اگر ولايت را قبول كرده، اصولگرا است، قبول نكرده او اصولگرا نيست.قبول كردن ولايت هم به اين است كه علي اي حالا پيغمبررا قبول كرده است، دوازده امام را قبول كرده است.وجود اقدس امام زمان را قبول دارد.اگر امام زمان را به عنوان حجت خدا قبول دارد.امام زمان فرمودند فرمودند «فانه حجتي عليكم» چون دردسترس نيستند اين مجتهد جامع الشرايط را تعيين كردند.امام عليه السلام شخصي را هم مشخص نكردند.بلكه شرايط را مشخص كردند . تطبيق شرايط هم با خود مردم است. اين مردم تطبيق شرايط را با مقام معظم رهبري ديدند.

تعريف شما از اصولگرايان بسيار گسترده است و حتي مي تواند برخي از طيف اصلاح طلبان را هم شامل شود؟
اگر كسي اصولگرا باشد، اصلاح طلب نيست.اصولگرا ازاصلاحات« الف» ش را هم قبول ندارد. كسي كه ولايت را قبول دارد هيچ وقت آقاي خاتمي را قبول ندارد. هيچ وقت رهبري تشكيلاتي آقاي خاتمي را نمي پذيرد.

شما مي گوييد فتنه آينده اصولگرا و اصلاح طلب ندارد. فكر مي كنيد اين فتنه چه شكلي دارد بحث هايي كه برخي چهره هاي اصولگرايان مثل آقاي باهنر، نبوي و ... دارند مبتني بر اين است كه فتنه آينده از نزديكان آقاي رئيس جمهورخواهد بود. اين تحليل ها را چقدر واقعي مي دانيد؟
من ازاين تحليل ها خيلي خبر ندارم و اينكه مقصودشان چه هست راهم نمي فهمم. فتنه در مفهوم خودش غباردارد. فتنه يك جريان مضر و مهاجم است كه خود را در گرد وغبارپنهان مي كند.همانند قصه حوادث فتنه اي كه در سال 88 انجام گرفت.اگر مقصود از نزديكان رئيس جمهور مشايي است،مشايي فتنه نيست.چون گرد وغباري ندارد. شفاف است.يك فرد منحرف است وانحرافش هم مشخص است.

شما انحراف ايشان رادر چه مصداق هايي مي بينيد؟
انحرافش در اين است كه با حلال و حرام خدا بازي مي كند. با انبيا ء خدا بازي مي كند. به مقدسات خدا دست اندازي مي كند. خوب اين آدم كه فتنه نمي شود.

البته ايشان بارها در گفت وگو هاي خودشان اعلام كردند كه اظهارات من درست منتقل نمي شود. مثلا اظهارات ايشان درباره حضرت نوح اين گونه بود. ايشان چيزي گفته بود و يكي از خبرگزاري ها گونه ديگري آن را انعكاس داده بود.
به خاطر اينكه ايشان فكرمي كند همه،حرفهايش راشنيده ورفتند.فكر نمي كند كه سي دي اش مانده است و بعد يك آخوند مثل بنده پيدا مي شود و آن را تكثير مي كند و به دست يك يك علما مي دهد.خودم هم آن را گوش مي دهم. ايشان در سي دي خودش حرفي زده است بدتر ازاهانت به انبيا. گفته است كه «جامعه ديني،جامعه آرماني نيست.» اين حرف را در همان سي دي كه درباره انبيا حرف زده است، گفته است.منتها خيلي ها گوش نكردند.مگر تو تنها حرف مي زدي كه حرفت را نشنيدند.؟!30 سال از اين انقلاب مي گذرد و اين همه وكيل و وزير و امير اين كشور داشته است. چطور مردم حرف همه آنها را فهميدند،حرف تو يكي را نمي فهمند؟ چرا اين نسبت ها را به كس ديگري ندادند.در دولت اصلاحات اين قدر قداره كشي عليه اسلام شد.آقاي مهاجراني با تمام وجود جلوي مقدسات ما ايستاد.چرا ما اين چنين نسبتي به مهاجراني نداديم؟اين آقا،به حلال وحرام خدا دست اندازي مي كند.اينكه بگويم «موسيقي مبتذل در ميان موسيقي ها قطره اي دردريا است» اين دست انداختن حلال وحرام خدا است.يعني شارع مقدس حكم حرمت را براي چيزي وضع كرده كه به اندازه يك قطره است؟! اين توهين به شارع است،توهين به قرآن است...

بين ادبيات آقاي رئيس جمهور با رئيس دفترشان تفاوت قائل هستيد؟

ما آقاي رئيس جمهور را به عنوان يك آدم متدين و متعبدي كه تا قبل از رياست جمهوري يك شخصيت فعال به تمام معنا در عرصه هاي ارزشي اسلام بودمي شناختيم.ولي اگر بنا باشد قدرت يك روز آقاي رئيس جمهور را عوض كند و بخواهد خود را از ادبيات ديني منحرف كند، با رئيس جمهور شير نصف شب نخورديم! ما نظام،انقلاب ومملكت و همه اينها را براي اسلام مي خواهيم.همه اينها سكوي پرش اسلام است.اسلام ودين بايد دردنيا گسترش پيدا كند.اين مبناي امام راحل است. امام قبل از پيروزي انقلاب فرمود ما سه هدف داريم: اول اينكه اين كشوراسلامي بشود.هدف دوم ما اين است كه تمام كشورهاي اسلامي به طور كامل اسلامي بشود و هدف سوم ما اين است كه اسلام جهاني بشود. اين حرف امام بود.

اتفاقا منتقدان دولت در مجلس هم همين بحث را دارند ومعتقدند كه ازدولتي كه اصولگرا بوده توقع ترويج چنين اموري نيست.مي توانيم نقد آنها را درست بدانيم چرا كه اگر سخنراني هاي6 ماهه دوم آقاي احمدي نژاد را تحليل محتوا كنيم به راحتي به موضوع ملي گرايي در فرمايشات ايشان مي رسيم.
دو مساله است.اول اينكه آقاي احمدي نژاد معصوم كه نيست.ممكن است در مقابل 100 تا عمل خوب، دو لغزش هم داشته باشد.اينها قابل تحمل است اما اگر اينها بخواهد براي آقاي احمدي نژاد ادبيات شود- تا قبل از اين كه نبوده است- ما ايشان را به خاطردينشان مي خواهيم.هر كس در دينش كوچكترين خللي وارد شد به همان اندازه ما مقابلش موضع مي گيريم.

شما پيش از اين گفته بوديد كه درباره خطاها ابتدا تذكرات غير علني مي دهم و اگر اثر نكرد،آن را علني مي كنم. دراين زمينه با آقاي احمدي نژاد صحبت كرديد؟
با خود ايشان صحبت كرديم.از طريق برخي نزديكان ايشان پيغام فرستاديم.به علمايي كه با ايشان محشور هستند در اين زمينه تذكر داده ايم.

منطق آقاي احمدي نژاد در اين زمينه چيست؟
ايشان معتقد است موضع ما بايد در مقام رئيس جمهور بايد يك موضع فراگير نسبت به انديشه هاي مختلف و همه جريانها و نحله هاي اين كشور باشد و بايستي به عنوان رئيس جمهور ايران فراگير حرف بزنم. حالا ما سراين هم بحث كرديم در« مسائل فكري»،ايشان بايد طرفدار فكري باشد كه به خاطر دين داري و وابستگي به امام زمان ايشان را قبول كرد.قاعدتا ديگر نبايد طيف مقابل را از نظر فكري تاييد كند.بله، يك وقتي مي خواهد امنيت كشور را تامين كند ورفاه مردم را مديريت كند،بايد همه شهروندان را در نظر بگيرد.

آقاي رئيس جمهورامسال در يكي از سفرهاي استاني خودشان اعلام كردند كه رئيس جمهور بعدي از من هم انقلابي تر خواهد بود. شما پيش بيني مي كنيد كه رئيس جمهور آينده از نزديكان جريان آقاي رئيس جمهور ظهور كند؟
آقاي احمدي نژاد وقتي رئيس جمهور شد جريان نداشت.حزب هم نداشت. الان هم بنده خدا تشكيلاتي را به اسم خودش ثبت نكرده است. يك عده مردم طرفدار ايشان اند.هر كس طرفدارايشان هست،به ملاكي طرفدارآقاي احمدي نژاد است. آقاي احمدي نژاد يك حرفي زده است.«المعنا في بطن الشاعر»من نمي دانم مقصود ايشان از بيان اين جمله چه بوده است.ولي اين حرف براي ما هم قابل تحليل است به اين معنا كه آقاي احمدي نژاد مي گويد من در عرصه انقلاب به گونه اي پيش مي برم كه طبيعتا بعد از من هر كس كارگزار كشورشود،بايد از من انقلابي تر باشد.اين حرف،حرف درستي است.

بالاخره پيش بيني شما اين است كه رئيس جمهور آينده ازطيف ايشان خواهد بود يا از ميان چهره هاي بالقوه اي كه اسامي آنان به عنوان رئيس جمهور عنوان مي شود يا اصولا باز هم شاهد ظهور يك چهره جديد هستيم؟
من عرض كردم بنده روي بينش خودم براي ايشان نه طيف قائلم،نه جريان ونه حزب.حالا برخي ها به عناوين مختلف ايشان را دوست دارند. هر كس به ملاكي ايشان را دوست دارد.رئيس جمهورموفقي بوده است.در اهدافش موفق شده است و يك عده به دليل تلاش و ساده زيستي قبولش دارند.اين طيف نمي شود اين كه چند كارگزار دور و اطراف آقاي احمدي نژاد جمع شوند اين چيزي است كه در دولت آقاي هاشمي حزبي به عنوان كارگزاران درست شد واين چنين شد كه از هر ضد انقلابي بدتر شدند اين شكل نيست.خودش هم چنين چيزي را اعلام نكرده است.

البته درست است كه ايشان كار حزبي به معناي كلاسيكش نمي كنند ولي گروه ها و دسته هايي كه به عنوان ستاد هاي انتخاباتي ايشان در حال مجوز گرفتن از كميسيون ماده ده احزاب هستندمثل جمعيت 72 تن.يا برخي جمعيت ها جديد از ميان حوزويان شكل گرفته مثل جامعه وعاظ ولايي. كه به طورغير مستقيم كار سياسي مي كنند.
اين بسترها نمي گيرد.روحانيت جوري است كه ملاك هايش، ملاك هاي ناموسي است.روحانيت ملاك هايش برگرفته از 14 قرن عمراسلام است.من امروز قد علم كنم كه من رئيس وعاظ، پيش نمازها و... اين چيزي است كه نمي گيرد. چون در اين جريانها آنكه كه در راس روحانيت ومي تواند ادعاي زعامت بكند،مرجعيت است.و درمرجعيت آن كسي كه اقامه حكم كرده، ولي امر است. هر كس هر زعامتي نسبت به هر قشري از روحانيت داشته باشد بايد وابسته به رهبري باشد.

اظهار نظري از شما منتشر شده بود كه در حوادث پس از انتخابات دشمن قصد داشت با استفاده از بدنه جوان طلاب حوزه،فتنه ايجاد بكنند. فكر مي كنيد كه نسل جديد حوزه همچنان از علما و مراجع تبعيت مي كنند؟
بله، وجود يك جريان در حوزه به اين معني نيست كه حوزه آن جريان است.حوزه در شكل كلي اش تبعيت مراجع و رهبري را دارد.شما ببينيد اكثريت حوزه ولايي اند. حال ممكن است در اين اكثريت،يك گروه جزئي هم به وجود بيايد كه يك ايده خاص داشته باشد.حرفهاي بنده را همه عوضي مي نويسند اميدوارم شما درست بنويسيد.در آن سخنراني بنده عرض نكردم طيف جوان حوزه، بنده برخي جريان هاي حوزه رابرشمردم.

فرض كنيد در خانه ما پنج تا ظرف چيني است.معني اش اين نيست كه تمام ظروف خانه ما چيني است.بنده عرض كردم در حوزه اين چند جريان حضور دارد؛معنايش اين نيست كه حوزه اين پنج جريان است.

سال بعدانتخابات مجلس را داريم.پيش بيني شما درباره حضور اصولگرايان دراين انتخابات چيست؟
مساله اصولگرايان حل شده است.چون چهره هاي اصولگرا همگي رفتند با آقاي رئيس جمهور جلسه گذاشتند و يك كميته سه نفره راهم تعيين كردند.جامعتين هم يك منشور اصولگريي منتشر كردند و درگام اجرايي همين كميته سه نفره را تعيين كردند.

پيش بيني مي كنيد اصولگرايان با يك ليست مشترك وارد عرصه شوند؟
تا امروز كه به اين شكل پيش رفتند. اينكه در آينده چه بشود را ما نمي دانيم.ممكن است تا آن زمان اتفاقاتي بيفتد وهمه اتحاد ها به هم بريزد.ممكن هم است موجب انسجام شود.

بعد از حوادث بعد از انتخابات سال 88 برخي چهره هاي سياسي از تغييرآرايش سياسي كشور سخن گفتند.شما فكر مي كنيد طيف هاي سياسي را از اين پس چگونه بايد تقسيم بندي كنيم؟
يك اصل رابايد بپذيريم.از اول انقلاب هر كس اين اصل را نپذيرفته،سقوط كرده است. اين انقلاب معلول خون بچه هاي مردم است. اين مردم براي اين انقلاب جان دادند. چون جان دادند به اين سادگي كنار نمي كشند. آن كسي كه مردم براي او جان دادند، امام خميني(ره) بود.وقتي اين مردم اين اسلام را درچهره امام ديدند، جان دادند.بايد توجه داشته باشند كه اين مردم 30 سال نه، 300سال ديگرهم از اين خونها نمي گذرند. با هر اسمي و هر آرمي چه اصولگرا، چه اصلاح طلب، مردم از اين خونها نمي گذرند.هر قالبي وجرياني براي اينكه بخواهند در اين كشور فعاليت كنند بايد در يك جرياني قرار بگيرند كه اين مردم آنها را بپذيرند.به مجرد اينكه مردم جرياني را نپذيرند،آنها ازعرصه سياسي حذف مي شوندوسقوط مي كنند.اين را جريانهاي سياسي بايد بدانند.با هر اسم و رسمي مي خواهند بيايند.اسم،آرم و دكور دراين كشورجاي ندارد.مردم امروز پا به قرص ترازاول انقلاب پاي انقلابشان هستند.

يعني منظورشما اين است كه اصلاح طلبان در آينده فضاي سياسي كشور نقشي ندارند؟
اگر مردم آنها رابپذيرند.ولي اين مردم، ضد ولايت را نمي پذيرند.بعد از اينكه اينها بيايند دست به دست فتنه بدهند و روساي آنها دستشان در دست انگليس و آمريكا باشد و جرج سوروس براي آنها برنامه ريزي كند، مسلم بدانيد كه ده نسل بعد آنها هم بيايند در سياست اين مملكت جايي ندارند.

اگر اصلاح طلبان بخواهند به فضاي سياسي برگردند وفعاليت كنند،فكر مي كنيد رهبري اين جريان را چه كسي مي تواند بر عهده بگيرد؟
اينها در شكل جرياني خودشان نمي توانند برگردند.البته اگر افراد متعبد،ولايت مدارشان بيايند در عرصه سياست ممكن است به عرصه برگردند،اما با اين آرم تشكيلاتي اگروارد شوند موفق نمي شوند. شما فرض كنيد 200 سال از عمر اين انقلاب بگذرد. بعد از 200 سال يكي بين اين مردم بيايد و آرم مجاهدين خلق (منافقين) را تبليغ كند. احتمال مي دهيد كسي از مردم آنها را قبول كند؟شخصيت تشكيلاتي اصلاح طلبان سقوط كرده و ديگر با اين شخصيت نمي توان وارد عرصه سياست شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:46  توسط   | 

عکس جالبی از احمدی نژاد و رفسنجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:44  توسط   | 

چگونه جهاد اقتصادی عملی می شود؟

 
یکی دیگر از استعاره‌هایی که کلمه‌ی جهاد برای ما به ارمغان می‌آورد، بحث نقشه و طرح است. ما می‌دانیم که هر جهادی نیازمند طراحی نقشه‌ی عملیاتی است. این دقیقاً خواسته‌ای است که سال گذشته از سوی رهبر معظم انقلاب در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی مطرح شد که گفتمان‌سازی و ظرفیت‌سازی بسیار خوبی نیز در جامعه‌ی نخبگانی کشور در مورد آن ایجاد شد. . .
 
در باب مفهوم و نسبت دو کلمه جهاد و اقتصاد در عبارت «جهاد اقتصادی» که نام سال 90 شمسی لقب گرفته است، شش نکته حائز اهمیت است:
نکته‌ی اول این‌که مفهوم جهاد اقتصادی و خصوصاً کلمه‌ی جهاد یک تعبیر استعاره‌گونه و دارای معانی و دلالت‌های خاصی است. کلمه‌ی جهاد معمولاً به نوعی تلاش مقدس اطلاق می‌شود و یکی از کلماتی است که در گفتمان دینی ما معنا پیدا می‌کند و همیشه صبغه‌ی تقدس را در درون خودش دارد. نکته‌ی اول این‌جاست که به زعم بنده، رهبر انقلاب ابعاد دنیوی را با ابعاد مقدس اسلامی درهم آمیخته و همگون می‌بینند. برای همین هم کار کردن برای مسائل اقتصادی، پیشرفت و آبادانی و عمران کشور را با مسئله‌ی مقدسی به اسم جهاد تلفیق می‌کنند.
دشمن وقتی در عرصه‌های امنیتی، سیاسی و حتی به نحوی فرهنگی در ایران شکست خورد، تنها برگ برنده‌ای که در این هفت‌، هشت سال اخیر در دستانش باقی مانده است، ناکارامدی اقتصادی است.
این یکی از پیام‌های بزرگ انقلاب اسلامی ایران است که مسائل معنوی و مادی و یا به عبارت دیگر حسنه‌ی دنیا و حسنه‌ی آخرت چگونه می‌توانند با یکدیگر هم‌راستا شوند. اگر مسئولان از ظرفیت‌های معنوی، انسانی و فرهنگی کشور به درستی استفاده کنند، ما از کلمه‌ی جهاد می‌توانیم برکات زیادی را نصیب این مرز و بوم کنیم. کما این‌که در طول تاریخ معاصرمان هم می‌بینیم که حضرت امام(ره) در مورد سازندگی از این استعاره استفاده می‌کنند و جهاد را وارد صحنه‌های سازندگی می‌کنند و این تعابیر استعاره‌گونه به نوعی مسبوق به سابقه از سوی حضرت امام(ره) نیز می‌باشد.
نکته‌ی دوم این است که در گفتمان دینی ما کلمه‌ی جهاد در کنار کلماتی مانند هجرت، ایمان، عبادت و... پازل گفتمانی دین را تکمیل می‌کند. در برخی موارد، مفاهیم دینی به ما اشاره می‌کنند که باید مانع را دور بزنید، مثل کلمه‌ی هجرت. ولی کلمه‌ی جهاد همیشه برخورد با مانع و رفع مانع را مورد توجه دارد. این در معنای جهاد حالت تأکید و تصریح دارد.
در همین راستا یکی از استراتژی‌هایی که در سال پیش رو یعنی سال 90 باید سر لوحه‌مان باشد این است که باید جهاد عظیمی در شناسایی موانع اقتصادی کشور صورت دهیم. موارد و موانعی که دست و پا گیر است. معمولاً در نگاه نهادی برخی از مقررات، آیین‌نامه‌ها یا ترکیب‌های نهادی و یا به تعبیر دانشگاهی برخی از مواد یا تفاسیر قانونی که امروزه در بدنه‌ی اجرایی ما وجود دارد، معمولاً به شکل مانع عمل می‌کنند. در صورتی‌که ما به یک جهاد فراگیر در تمامی عرصه‌های اقتصادی جهت آسیب‌شناسی و مانع‌شناسی نیاز داریم تا بتوانیم برای رفع این موانع برخیزیم. جهاد کردن به رفع موانع پیشرفت ما برمی‌گردد؛ حالا برخی از این موانع داخلی‌اند و بخشی از آن هم موانع خارجی هستند که باید در عرصه‌ی اقتصاد بین‌الملل هم ببینیم که موانع اقتصاد کشور ما چه بوده است؟
نکته‌ی سوم این‌که جهاد معمولاً استعاره‌ای است که ما از فضای نظامی داریم و به همین دلیل، دلالت‌هایی به ذهن‌مان خطور می‌کند. به‌طور مثال هرگونه جهادی نیازمند دیده‌بانی و رصد دقیق است. معتقدم استراتژی دومی که اقتصاد ایران در عرصه‌های مختلف کشاورزی، صنعتی، خدماتی، معدنی و... باید لحاظ کند، یک دیده‌بانی و رصد جامع و فراگیر است. ما باید دقیقاً رصد کنیم که تحولات جهانی در اثر چیست و به چه مسیری سوق پیدا می‌کند؟ ما باید افق بیست سال آینده‌ی اقتصاد دنیا را و همچنین مزیت‌های نسبی کشور خودمان را رصد کنیم و بشناسیم. ما سریعاً باید خودمان را برای دهه‌های آینده به کمک رصد و دیده‌بانی‌ای که صورت می‌دهیم، ارتقا دهیم و به مسائلی که از طریق علم تولید ثروت می‌کنند، بیشتر توجه کنیم. تأکیداتی که رهبر معظم انقلاب درطول این چند سال نیز داشتند، همه و همه ناظر به این مسئله بوده است. باید از صنایع تک به سراغ صنایعی برویم که فرصت‌های تولید درآمدی و تولید ثروت آن فراوان است.
ما می‌دانیم که هر جهادی نیازمند طراحی نقشه‌ی عملیاتی است. این دقیقاً خواسته‌ای است که سال گذشته از سوی رهبر معظم انقلاب در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی مطرح شد که گفتمان‌سازی و ظرفیت‌سازی بسیار خوبی نیز در جامعه‌ی نخبگانی کشور در مورد آن ایجاد شد.
معمولاً در اقتصاد، صنایع کوچک در ابتدای نو‌آوری و خلاقیت، ثروت خوبی را برای کشور به بار می‌آورند و فرصت‌های خوب اشتقال‌زایی ایجاد می‌کنند، اما در مسیر چرخه‌ی تولید و چرخه‌ی عمر یک کالا، معمولاً سود آن‌ها کم می‌شود. چراکه کشور‌های دیگر هم نظیر آن کالا را تولید می‌کنند و به تعبیر عامیانه دست زیاد می‌شود. اما به وضوح این مسئله قابل مشاهده است که کشور‌های پیشرفته دقیقاً در پی این تغییربخشی و رفتن به سمت تولید کالاهای های‌تک و تولید ثروت و سودآوری از طریق تولید علم هستند.
به‌طور مثال در عرصه‌ی بین‌المللی ما نسبت به گروه «جی‌بیست» و تصمیمات اتخاذشده در آن توسط کشور‌های استکباری باید بسیار حساس باشیم و مشارکت غیر مستقیمی را پیشاپیش در آن تصمیمات جهانی داشته باشیم.

نکته‌ی چهارم؛ یکی دیگر از استعاره‌هایی که کلمه‌ی جهاد برای ما به ارمغان می‌آورد، بحث نقشه و طرح است. ما می‌دانیم که هر جهادی نیازمند طراحی نقشه‌ی عملیاتی است. این دقیقاً خواسته‌ای است که سال گذشته از سوی رهبر معظم انقلاب در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی مطرح شد که گفتمان‌سازی و ظرفیت‌سازی بسیار خوبی نیز در جامعه‌ی نخبگانی کشور در مورد آن ایجاد شد.

نکته‌ی پنجمی که در راستای مفهوم جهاد باید به آن اشاره کرد، مسائل مربوط به آرایش جهادی است. دستگاه‌های اجرایی کشور، دستگاه‌های قانون‌گذار، نهادهای قضایی، بخش‌های مردمی، بخش‌های غیر انتفاعی و خصوصی کشور باید با یک راهبردی که از سوی دستگاه‌های سیاست‌گذار مشخص می‌شود، یک آرایش جهادی به خود گیرند.
نکته ششمی هم که در ذیل مفهوم جهاد معنا می‌یابد، بحث آموزش نیروها است، مثل هر عملیاتی که اگر آموزش نیرو نداشته باشیم و نیرو‌های اقتصادی کشور را آماده نکنیم، در صحنه جهاد دچار مشکل خواهیم شد. بخشی از آموزش نیروها بحث عمومی است، یعنی بدنه‌ی آموزش و پرورش و دانشگاه‌های کشور و در نهایت رسانه‌ها و به‌طور مشخص رسانه‌ی ملی، باید حرکتی جهادی داشته باشند و یک برنامه‌ی مدون در جهت آموزش نیروهای کشور نسبت به مقتضیات یک جهاد اقتصادی ارائه و اجرا کنند.
 
پاتک‌های احتمالی دشمن
1. تبلیغات در جهت ناکارآمد جلوه دادن نظام
وقتی می‌خواهیم در شرایط حمله قرار بگیریم و جهاد‌گونه برای کشور کار کنیم، قطعاً این مسئله در پی خودش پاتک‌هایی را از جانب دشمن به دنبال خواهد داشت. یکی از ترفندهایی که دشمن در سال‌های اخیر در مورد جمهوری اسلامی سرمایه‌گذاری کرده است، ناکارآمد جلوه دادن نظام است. درواقع سعی کرده است تا نظام دینی و الگوی حکومت مردم‌سالارانه‌ی دینی ناکارآمد جلوه دهد. البته خوشبختانه در عرصه‌های مختلفی که دشمن این امر را مطرح کرده با شکست روبه‌رو شده است.
در مسائل امنیتی در این سی سال، کشور ما چه در جریان جنگ تحمیلی و چه در مسئله‌ی امنیت داخلی و چه در عرصه‌ی اتحاد و یک‌پارچگی و وحدت ملی و چه در مسئله امنیت مرزها - با توجه به حساسیت مرزهای ما به دلیل وجود شرایط ویژه و شرایط همسایگان ما- موفق بوده‌ایم. در عرصه‌ی کارآمدی‌های سیاسی هچون مشارکت‌های مردمی، مشارکت‌های سیاسی، همکاری و هماهنگی قوا و... نسبت به نظام‌های سیاسی مشابه، کارآمدی خیلی خوبی را نشان داده‌ایم. با شاخص‌های علمی متعددی ما می‌توانیم نشان دهیم که کشور در افزایش ضریب امنیتی، دفاعی و عرصه‌ی سیاسی کارنامه‌ی درخشانی را داشته است. البته منظور از شاخص‌ها شاخص‌های خودساخته‌ی استکباری که بعضاً با حب و بغض و نیات خاصی دست‌کاری می‌شوند، نیست.
اما بخش دیگر کارآمدی یک نظام، کارآمدی اقتصادی است. دشمن وقتی در عرصه‌های امنیتی، سیاسی و حتی به نحوی فرهنگی در ایران شکست خورد، تنها برگ برنده‌ای که در این هفت‌، هشت سال اخیر در دستانش باقی مانده است، ناکارامدی اقتصادی است. جالب این‌جاست که دشمن باز هم می‌بیند که در عرصه زیرساخت‌ها انقلاب اسلامی ایران پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای داشته است؛ به نحوی که سازمان‌های بین‌المللی حتی در رنکینگ و شاخص‌بندی‌های خودشان، کشور ما را جزو کشورهای اول و بعضاً در جایگاه اول معرفی کردند. ما در عرصه‌ی بهداشت، زیرساخت‌های درمانی‌، شاخص‌های توسعه‌ی انسانی، شاخص‌های دسترسی به آب سالم و دسترسی به آموزش حتی در روستاها ارتقای بسیار شگرفی را داشته‌ایم. این قبیل کارآمدی‌ها علی‌رغم تلاش نظام سلطه که به شکل رسانه‌ای سعی می‌کند پیشرفت‌های رقیب خود را در عرصه‌ی بین‌المللی نشان ندهد، این پیشرفت‌ها جلوه‌گر شده است.
در عرصه‌ی مدیریت‌های کلان اقتصادی ما فراز و نشیب‌هایی داشته و داریم که ممکن است برای دشمن فرصت‌هایی را ایجاد کند که باید از آن جلوگیری کرد. همیشه دشمن به دلیل ناتوانی در جنگیدن با واقعیت‌های اقتصادی ایران، تلاش کرده است تا به سراغ اذهان و ادراک مردم برود.
برای مثال اگر درباره وضع اقتصادی از مخالفان دولت فعلی یا حتی مخالفان انقلاب اسلامی ایران و ایرانیانی که در داخل هستند ولی با نظام مخالفت دارند، سؤال شود، بلاشک همه و همه اذعان می‌کنند که در طول سی سال اخیر، سبد مصرفی و بهره‌مندی مردم از مواهب مختلف دنیوی و مادی افزایش پیدا کرده است. این را کسی شک نمی‌کند که تعریف فقر در ایران از سی سال پیش با مقوله‌ای که الان در برخی عرصه‌ها متصور است، متفاوت است. مصرف مردم نسبت به مواد پروتئینی، حمل و نقل، داشتن وسیله‌ی نقلیه، رفتن به مسافرت‌ها و... مؤید این مطلب است. امروزه آمارها نشان می‌دهد که در طول یک تعطیلات نوروز، بالغ بر پنجاه میلیون جابه‌جایی در ایران صورت می‌گیرد. این نشان‌دهنده‌ی آن است که مسافرت به عنوان یک تفریح سالم در سبد کالایی مردم قرار گرفته است. بهره‌مندی مردم از مواهب ارتباطاتی همچون موبایل، اینترنت و مسائل آموزشی و... نیز همین نکته را نشان می‌دهد.
دشمن وقتی می‌بیند که با واقعیت‌های اقتصادی ایران نمی‌تواند بجنگد، به سراغ ادراک کلمه‌ی اقتصاد می‌رود. به‌طور مثال در کشوری مثل چین درآمد متوسط هر چینی زیر پانصد دلار است؛ یعنی استفاده از مواهب دنیا به‌طور متوسط در سال در حدود چهارصد و بیست یا سی دلار است؛ به عبارتی در هر روز کم‌تر از یک و نیم دلار. در حالی‌که ایرانی‌ها در این سال‌ها درآمد سالیانه‌ی خوب و با رشد قابل توجهی داشته‌اند. کافی است هر جوان یا هر میانسال ایرانی سبد مصرفی خودش را با پدر خودش در سی سال قبل مقایسه کند. اما وقتی دشمن می‌بیند که این‌جا دچار مشکل شده، به ادراک فقر دامن می‌زند. یعنی چه بسا درآمد سالانه‌ی ما نسبت به سی سال قبل چند برابر شده باشد اما مردم حس کنند که حس رضایت‌مندی‌شان کم است.
مثلاً میزان مصرف مواد پروتئینی بسیار بالا رفته ولی باز هم فکر می‌کنند که کم است یا مطالبه دارند که دولت باید گوشت و میوه‌ی ما را با قیمت ارزانی در اختیار ما قرار دهد. این مطالبه‌ی مصرفی ناشی از این نیست که واقعاً نیاز مصرفی وجود دارد، چون نیاز مصرفی در حد بسیار خوبی رشد کرده است. ما طبق شاخص‌های سازمان‌های بین‌المللی میزان کالری‌های مصرفی‌ای که در کشور داریم حتی در روستاهای فقیرنشین‌مان هم از سطح متوسط جهانی بسیار بالاتر است. اما چه می‌شود که ادراک فقر در شهرهای بزرگ شکل می‌گیرد؟ این به نظر من یکی از آن هدف‌گذاری‌هایی است که دشمن صورت داده و ما در سال جهاد اقتصادی باید توجه خاص و ویژه‌ای به ادراک اقتصادی مردم داشته باشیم که مردم این رشدها و پیشرفت‌ها را چگونه درک می‌کنند؟
2. بحرانی نشان دادن اوضاع داخلی
دشمن می‌خواهد وضع داخلی کشور را بحرانی نشان دهد؛ مخصوصاً در سال گذشته - که شخصاً رصد می‌کردم- دشمن روی تحریم‌های اقتصادی به شدت مانور می‌داد. برنامه‌های دنباله‌دار و سریالی رسانه‌های خارجی دائماً تأکید داشت که تحریم‌های اقتصادی چه مشکلات بزرگی را برای ایران به وجود آورده است. البته که تحریم‌ها برای ما بدون مشکل نبوده است و مسائلی را برای ما ایجاد کرده است، اما هر تحریمی طبق تئوری‌های اقتصاد بین‌الملل، در کنار هزینه‌اش، فرصت‌های مناسب و مزیت‌های نسبی هم به همراه دارد. کالایی که قبلاً تولید آن در کشور برای ما نمی‌صرفید و ارزانِ آن از خارج قابل تهیه بود، وقتی دشمن ما را تحریم می‌کند، قیمت تمام‌شده‌ی آن برای ما بالا می‌رود و نمی‌توانیم آن را از بازارهای جهانی خریداری کنیم.
 همین که دسترسی ما به این کالا سخت شد، باعث می‌شود که جوانان ما آن را خودشان تولید کنند. وقتی تولید شروع شد، در مرحله‌ی تولید، طبق تئوری‌های اقتصادی هزینه‌ی تمام‌شده کاهش می‌یابد و ما بعد از چند سال به این نقطه می‌رسیم که خودمان این کالا را با همان قیمت تمام‌شده‌ی خارجی که قبل از تحریم داشتیم، تولید و عرضه می‌کنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:43  توسط   | 

رپوتاژ برای خواننده سبز در برنامه زنده شبکه 3

 
حامد بهداد بازیگر مشهور سینما که میهمان ویژه ی برنامه ی لحظه ی تحویل سال شبکه سوم سیما بود، در بخشی از سخنانش گفت: یادم می آید استاد شجریان با آن صدای آسمانی اش که در ذهن ملت ایران، در جشن لحظه ی تحویل سال، دعای تحویل سال را خواندند.
  در حالی که پیش تر حامد بهداد بازیگر سینما، در جشنواره فجز اقدام به حمایت از کارگردان موهن و ضد انقلابی جعفر پناهی کرده بود و با ادبیاتی نامناسب از برخورد با این کارگردان انتقاد کرده بود، این بار سنگ تمام گذاشت و در برنامه زنده ای که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در اختیارش گذاشته بود و از خواننده محبوب جنبش نابود شده سبز گفت.

حامد بهداد در برنامه زنده تلویزیونی تحویل سال در شبکه سوم سیما، از محمدرضا شجریان به عنوان صدای "آسمانی" یاد کرد.

حامد بهداد بازیگر مشهور سینما که میهمان ویژه ی برنامه ی لحظه ی تحویل سال شبکه سوم سیما بود، در بخشی از سخنانش گفت: یادم می آید استاد شجریان با آن صدای آسمانی اش که در ذهن ملت ایران، در جشن لحظه ی تحویل سال، دعای تحویل سال را خواندند.

به نظر می رسد، حمایت از جعفر پناهی کارگردانی که مشغول ساخت فیلم تبلیغی علیه نظام بوده و همچنین محمدرضا شجریان که در ایام پس از انتخاب با خواندن ترانه اقدام به تحریک مردم کرده و همچنین در مصاحبه های مکرر خود با رسانه های بیگانه به خصوص BBC فارسی اتهامات و توهین هایی را نسبت به نظام و مسئولین وارد کرده بود، اقدامی طراحی شده و زیرکانه از سوی برخی حامیان جنبش از بین رفته سبز باشد که در این خصوص اقدامات ناشیانه مسئولان زیربط به خصوص صدا و سیما جای بسی تعجب دارد که البته اجرای برنامه ویژه نوروز توسط مجری ای که با اقدامش در مقابل مسئولان کشور در برنامه اش موجبات ممنوع التصویر شدنش را فراهم کرده بود دلیلی دیگر بر قصور مسئولان صدا و سیما می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:41  توسط   | 

ظهور امام زمان در دوره احمدی نژاد؟

حجت الاسلام و المسلمین جواد جعفری، عضو هیأت علمی مؤسسه فرهنگی هنری آینده روشن بشریت در مقاله ای نوشته است:

 اخیرا شاهد تولید فیلمی هستیم که با عنوان «مستند ظهور بسیار نزدیک است» در سطح وسیعی درکشور پخش شده است.

مشکل عمده و اصلی این محصول همان عبور از خط قرمز است. سازندگان این مستند با یقین کامل حکم می‌کنند که ظهور در چند سال آینده اتفاق خواهد افتاد و هیچ شکی ندارند که در دروان ریاست جمهوری آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد ظهور واقع می‌شود.

این انحراف بزرگ که در روایات فراوانی از آن نهی شده است موجب شده تا مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم احساس مسوولیت نموده و در برابر آن موضع گیری نماید. البته این که براستی چه کسانی پشت پرده این اقدام هستند؟

هدف نهایی آنها از این اقدام چیست؟ چرا با آن که دست آویزی برای اهانت آشکار سازندگان آن به یک مرکز رسمی حوزه مقدسه علمیه قم شده است، برخوردی قانونی با آنان نمی‌شود؟ پرسش‌هایی است که برای نگارنده نیز حلّ نشده است
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:38  توسط   | 

VOA: کیهان یهود ستیز است

روشنگري كيهان درموردعرفان دروغين كابالا ؛ خشم وزارت خارجه اسراييل را برانگيخت.

سايت وزارت خارجه رژيم صهيونيستي درواكنش به مقاله كيهان در مورد فيلم هري پاتر كه در ضمن آن درمورد كابالا روشنگري شده است ؛ در نوشته ايي كيهان را "دروغگو و فحاش" ناميد.


هامون نیوز به گزارش کلمه،اين سايت با رد مقاله كيهان و تمجيد از هري پاتر، نوشته كيهان را رشته ايي از دروغ پردازي و بهتان خواند. اين نوشته با توصيف روشنگري كيهان به عنوان "ياوه سرايي" و مغرضانه ناميدن آن ، جنبش كابالا راعرفان يهودي دانست كه از معنوياتي كه اديان و سايرجنبش هاي عرفاني از آن الهام گرفته اند، سر شار مي باشد. اين نوشته مدعي شد كه كابالا برای تطهير روح و روان انسانی و برای شناخت معنوی پروردگار عالم به بشريت اهدا شده است و جادوگري را مطرود مي داند.

اين سايت در ادامه ادعاهاي خود در مورد كابالا، آن را حكمت كهن و يگانه ايي دانست كه قدرتي والا را براي انسان آشكارمي كند كه آن قدرت سرچشمه هستی و آفرينش، منشاء نور، مهر و يگانگی است. اين سايت در پايان نوشته كيهان را يهودستيزانه و تداعي كننده تبليغات ضد انسانی دوران آلمان هيتلری در جنگ جهانی دوم ناميد.
شايان ذكر است به عقيده پژوهشگران متخصص در مورد كابالا، اين به اصطلاح عرفان يهودي سال‌ها قبل از تورات به وجود آمده است و ضمن ناهمخواني با آموزه هاي تورات، برگرفته از عقايد مبتني بر جادوگري مصر باستان بوده و تحت تاثير شعائر و آداب سحرآميز بت‌پرستان نيزمي باشد كه در اين زمينه بسياري ازخام خام های سنت گرای یهودی ، عقاید موجود در كابالا را برگرفته از جادوگران و ساحران مصر باستان و حتی شیطان پرستی دانسته اند.

همچنين به عقيده منتقدان، اساس مجموعه داستاني هري پاتر و فيلمهاي ساخته شده بر اساس آن به شدت به آموزه هاي كابالا نزديك بوده و از بسیاری نشانه ها و سمبل های این فرقه صهیونیستی بهره گرفته است و درآخرين فيلم ساخته شده اين مجموعه آرمان اوانجليست ها يا مسيحيان صهيونيست مورد تبليغ قرار گرفته است.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 6:53  توسط   | 

شوی رشیدپور در بازار

کلمه: رضا رشیدپور در ادامه حاشیه‌سازی‌هایش، به سبک سال‌های دور لوس‌آنجلس‌نشین‌ها یک شوی تلویزیونی تولید کرده است

رضا رشیدپور و فرزاد حسنی هر تفاوتی که با یکدیگر داشته باشند در یک نقطه اشتراک دارند و آن هم اینکه عاشق غوطه خوردن در حواشی هنر و گرفتن ماهی از این حواشی هستند.

به گزارش کلمه،فرزاد حسنی که مدتها است از تلویزیون بایکوت شده چاره مطرح شدن دوباره را در ایفای نقش در فیلم‌های درجه چندم دیده و رشیدپور که حتی در بازیگری به اندازه حسنی هم توانایی ندارد و در همه فیلم‌هایش تیپ ثابت مدیر برنامه‌های یک هنرمند معروف که نمونه آن را در «مرد هزارچهره» دیده بودیم را ایفا می‌کند شرکتی تاسیس کرده و به عنوان مجری همایش‌های درجه چندم فعالیت می‌کند.
رشیدپور که هر از گاه و به واسطه رفقای ژورنالیست خود مصاحبه‌های آبدار هم ترتیب داده و به نوعی عکس خود را روی جلد نشریات آشپزی می‌نشاند، به تازگی یک شاهکار(!) در نوع خود دیدنی هم ارائه داده است.

این شاهکار عبارت است از مجموعه‌ای تصویری به نام «جنگ نوروز۹۰» که از طریق شبکه نمایش خانگی به بازار ارائه شده و حاوی یک سری گفتگوی مثلا دوستانه رشیدپور با تعدادی هنرمند پاپ و در کنار آن لب زدن این هنرمندان در برابر دوربین جناب رشیدپور و خواندن یکی دو ترانه نسبتا مشهورشان است. همین معرفی مختصر کافی است تا بدانیم آنچه به نام «جنگ نوروز۹۰» توسط رشیدپور تولید شده نه آن چنان که خودش ادعا کرده یک محصول بکر و دست اول که کپی‌برداری ناشیانه‌ای است از آنچه در سال‌های دور و با عنوان شوی تلویزیونی در استودیوهای ایرانیان مقیم لوس‌آنجلس ضبط شده و در قالب نوارهای وی‌.اچ.اس به صورت غیرقانونی وارد کشور می‌شد.

رشیدپور که دیده حالا حالاها جایی در تلویزیون ندارد کاری کرده که در بهترین حالت شبیه است به شوی تلویزیونی طپش که در دهه‌های شصت و هفتاد شمسی توسط علیرضا امیرقاسمی و با امکانات محقر استودیوی وی تولید می‌شد و یا شوی تلویزیونی جام‌جم که توسط برداران بی‌بی‌یان تهیه می‌شد و یا شوهای خالتوری طنین که با همکاری حمید شب‌خیز و شهروز رفیعی ضبط می‌شد!

اگر با کسی طرف بودیم که خودش را استاد عرصه رسانه ندانسته و دم به دم از این سخن نمی‌گفت که جزو معدود مجریان درجه یک ایران است، در برخورد با پدیده‌ای به نام «جنگ نوروز۹۰» واکنش تدافعی‌تری بروز می‌دادیم ولی کسی مثل رشیدپور که ادعا دارد با ساختارشکنی‌هایش استانداردهای برنامه‌های گفتگومحور در تلویزیون ایران را بالا برده چرا باید درگیر تولید مجموعه‌ای به شدت سطحی و زرد شود که حداقل ده سالی از منسوخ شدن تولید جهانی آن می‌گذرد.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 6:52  توسط   | 

كاهش قابل توجه تلفات چهارشنبه‌سوري امسال/ ضدانقلاب از رو مي‌رود؟

كاهش قابل توجه تلفات چهارشنبه‌سوري امسال/ ضدانقلاب از رو مي‌رود؟

بنا بر آخرين آمارها، حجم تلفات چهارشنبه سوري امسال در مقايسه با سال گذشته از كاهش قابل توجهي برخوردار بوده كه بر اساس گزارش مراجع رسمي، اين كاهش در حدود 40 درصد است.

بر اساس گفته رئيس اورژانس كشور، تعداد مصدومان حوادث چهارشنبه آخر امسال در سطح كشور تا ساعت 24 سه‌شنبه شب، 344 نفر است، در حالي كه سال گذشته وزارت بهداشت اين آمار را 870 نفر اعلام كرده بود.

عمق جراحات وارده به مصدومان نيز با نسبت‌گيري از تعداد بيماراني كه به‌صورت سر پايي درمان و يا اعزام به بيمارستان شده‌اند، در سال جاري نسبت به سال قبل،‌ كاهش نشان مي‎دهد، به‌طوري كه از ميان مصدومان سال قبل، تعداد 237 نفر در محل به صورت سرپايي درمان شدند و امدادگران مركز اورژانس، 633 نفر را به بيمارستان اعزام كردند كه‌ يعني 72 درصد مصدومان براي درمان به اعزام به بيمارستان شده بودند اما امسال، (بنابر آخرين آمارها تا ساعات پاياني سه‌شنبه شب) تنها 121 نفر از 344 نفر يعني 35 درصد براي درمان به بيمارستان اعزام شده و مابقي به صورت سرپايي مداوا شدند.

بنا بر اين گزارش، در سال جاري بر خلاف سال‌هاي قبل كه از حدود حداقل يك هفته قبل از چهارشنبه آخر سال صداي مواد محترقه در معابر شنيده مي‌شد، تا عصر روز سه‌شنبه سر و صداي قابل توجهي شنيده نشد.

صداوسيما نيز كه از چند روز قبل نمايش فيلم‎هاي مستند در مورد آثار زيان‌بار و عمدتاً‌ ناخواسته رفتارهاي هيجاني در مراسم‌هاي چهارشنبه سوري را آغاز كرد، نقش مهمي در آگاه‌سازي و هشدار دادن به خانواده‌ها براي مراقبت از فرزندان‌شان داشت.

همچنين به‌نظر مي‌رسد متعاقب هدفمندي يارانه‌ها و حركت خانوارها به سمت اصلاح الگوي مصرف، اين مورد در زمينه خريد و فروش مواد آتش‌زا نيز اثرگذار بوده، به‌طوري كه خانواده‌ها مراقبت بيشتري نسبت به گذشته در خريد اين مواد از خود نشان دادند.

در عين حال، اگرچه در چهارشنبه آخر امسال نيز مانند سال‌هاي قبل، برخي با رفتارهاي هيجاني و غيرعاقلانه خود زمينه بروز حوادث ناگواري از جمله به آتش كشيده شدن تعدادي از خودروها را كه برابر آخرين آمار تعداد آن‌ها به عدد 15 رسيد، فراهم كردند، اما نكته مهم افزايش سطح آگاهي و هوشياري عمومي جامعه در پيشگيري از حوادث پرخطر است.

اظهارات مدير روابط عمومي بيمارستان سوانح و سوختگي شهيد مطهري مبني بر اينكه "تعداد مراجعات شهروندان به اين بيمارستان در شب چهارشنبه آخر سال كاهش چشمگيري در مقايسه با مدت مشابه در سال گذشته داشت"،‌ تأييد كننده اين افزايش سطح هوشياري عمومي است.

پرويز نمازي سه‌شنبه شب در جمع خبرنگاران گفت: از ساعت 17 تا 21:30 امروز تعداد مراجعات به اين بيمارستان نسبت به زمان مشابه سال قبل به يك سوم كاهش يافته است.

وي افزود: سال گذشته در چنين روزي تا اين ساعت 35 مورد مصدوم بد حال داشتيم، در حالي كه امشب تاكنون 13 حادثه ‌ديده مراجعه كرده‌اند. وي تاكيد كرد: هيچ تخليه چشمي در اين بيمارستان انجام نشده و اغلب جراحات مربوط به سوختگي دست و صورت بوده است.

سردار احمد رضا رادان جانشين فرمانده نيروي انتظامي كشور نيز حوالي ساعت 21 سه‌شنبه گفت: مراسم چهارشنبه آخر امسال نسبت به سال گذشته حوادث كمتري داشت. وي افزود: تا اين ساعت مشكل خاصي در كشور وجود نداشته است و پليس تنها چند نفر را كه رفتار مخاطره آميز داشتند، دستگير كرد.

اما نكته قابل توجه ديگر، تكرار فراخوان خنده‌دار رسانه‌هاي ضدانقلاب براي حضور خياباني از ساعت 17 روز سه‌شنبه بود كه اين هفته اتفاقاً خيابان‌هاي تهران از ساعت 16 به بعد به‌طور محسوسي خلوت شده و ترافيك در اغلب نقاط شهر صفر بود.

توصيه‌هاي اكشن- تخيلي اين رسانه‌ها (كه اكنون به‌دليل ايجاد محدوديت‌هاي ارتباطي براي عناصر و سرپل‌هاي داخلي‌اشان روز به‌روز توهمي‌تر مي‌شود)، در مورد درگير شدن با نيروهاي انتظامي و پرتاب كردن مواد آتش‌زا به سمت آن‌ها نيز در روزهاي پاياني سال، به ليست جوك‌هاي 89 اضافه شد.

تكرار بي‌توجهي مردم تهران به اين فراخوان‌ها به‌طوري است كه هر هفته شيب اين بي‌اعتنايي بيشتر مي‌شود، در مراسم چهارشنبه آخر سال با وجود زمينه ناآرامي به‌صورت طبيعي، با شيب تندتري به صفر ميل كرد. اين، نشان مي‌دهد كه پروژه انتقال هسته‌ي توليد بحران به خارج از كشور پس از اعمال محدوديت ارتباطي براي دوتن از سران داخلي ضدانقلاب شكست خورده و تكرار اين فراخوان‌ها و بي‌عملي جنبش اجتماعي كه اين جريان توهم شكل‌گيري آن را داشت، زمينه را براي محاكمه و مجازات اين دو نفر با هر بار تكرار فراخوان‌ و متعاقب آن، بي‌اعتنايي عمومي افزايش مي‌دهد.

با اين حال، برخي نيز معتقدند كه هسته اصلي فتنه در خارج از كشور پس از مشاهده هضم عمومي بازداشت و احتمالاً‌ محاكمه اين دو نفر (كه به معني پايان تاريخ مصرف سياسي‌شان است) و همچنين شكست پروژه انتقال هسته‌ي توليد بحران به خارج، در صدد تست مجدد پروژه آلترناتيو داخلي ساختن براي آن‌ها خواهد بود و قصد دارد فعلاً‌ از رو نرود!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 6:50  توسط   | 

شورای هماهنگی سبز به وقت گرینویچ

شورای هماهنگی سبز به وقت گرینویچ


اعضای این شورای نیمه مخفی بی آن که نامی از شورای مذکور بیاورند اعلام کرده بودند یکشنبه در دانشگاه وست مینستر لندن حضور به هم می رسانند و حوادث پس از 25 بهمن را بررسی می کنند. اما از افراد اعلام شده تنها اردشیرامیرارجمند، شیرین عبادی (و مسعود بهنود به عنوان مجری) حضور به هم رساندند اما عطاءالله مهاجرانی و فرخ نگهدار به دلایل نامعلوم از حضور در این جلسه امتناع کردند. محسن کدیور و مجتبی واحدی نیز که در آمریکا اقامت دارند به بهانه ویزا، رهسپار لندن نشدند. کدیور از طریق تلفن به صورت کوتاه با حاضران سخن گفت و ویدئوی ضبط شده سخنان واحدی هم پخش شد. شورای هماهنگی راه سبز همزمان با اعمال محدودیت برای موسوی و کروبی و قطع ارتباط آنان با حلقه خارجی، از طریق شبکه چند ضلعی بی بی سی، کلمه، جرس رادیو فردا به صحنه آمد اما پس از ناکامی در برانگیختن کوچک ترین موجی در ایران در محاق افتاد.


در نشست لندن، کدیور اظهار داشت که «ما راهی جز مرحله بندی مطالبات نداریم و هنوز به مرحله گذار از قانون اساسی نرسیده ایم. ما نباید ندانسته مطالبات را بالا ببریم بلکه استراتژی ما باید مقاومت حداکثری بر مطالبات محدود باشد». اردشیر امیرارجمند هم گفت «مبارزه مسالمت آمیز و احترام به قانون اساسی ویژگی ماست». او در عین حال گفته است «ما دیگر به دنبال کسب مجوز برای راهپیمایی نیستیم و آن را به هر شکل برگزار می کنیم». امیر ارجمند در عین حال به این واقعیت اشاره نکرده که مشکل فتنه سبز، فقدان کمترین نیروی میدانی برای تجمع- چه برسد به راهپیمایی- است و نه مجوز که به شکل امریه علی القاعده از سوی آمریکا و اسرائیل صادر می شود!
شیرین عبادی هم که ارتباطات مستقیمی با سازمان سیا و ام آی6 انگلیس دارد، در این نشست، به تکرار مواضع تکراری آمریکا و غرب پرداخت و گفت: ما چرا باید غنی سازی اورانیوم داشته باشیم؟ ما دومین منابع گازی جهان را در اختیار داریم و منابع نفتی و انرژی خورشیدی و بادی فراوانی نیز داریم، چرا باید دنبال غنی سازی باشیم تا این همه مشکل برای ما به وجود بیاید. ما چرا باید به حزب الله لبنان کمک کنیم.


در این نشست از امیر ارجمند درباره معرفی اعضای شورای هماهنگی راه سبز سؤال شد که وی گفت «به دلایل امنیتی در حال حاضر امکان معرفی اعضای این شورا وجود ندارد. به نظر من عملکرد شورا مهم است نه افرادی که با آن همکاری می کنند». وی که از دعوت کنندگان آتش زدن سطل های زباله در 25 بهمن به نفع آمریکا و اسرائیل بود، ادعا کرد رادیکالیزه شدن مخالفان، دام حکومت است.
همزمان با اظهارات امیر ارجمند، سایت ضد انقلابی اخبار روز با انتقاد از نقابداری شورای مذکور نوشت: کمتر کسی می داند که اینها چه کسانی هستند. منشور منتشره هم نمی تواند شناسنامه آنان تلقی گردد. در پرده ماندن چهره اعضای شورا در حالی که به نظر نمی- رسد صرفاً جنبه امنیتی داشته و ناشی از مخفی کاری باشد، پرسش های فراوانی را دامن زده است. برخی مواضع این شورا از جمله تلاش برای تحمیل شعارهایی به شدت تفرقه افکنانه در تظاهرات اول اسفند، به این پرسش ها ابعاد نگران کننده ای داده است.


شنیده ها حاکی از آن است که مهاجرانی به خاطر وقوع اختلافات تازه، حاضر به حضور در این نشست نشده اما بنابر گزارش های دیگر، وی معتقد است حرف های این جمع کم خاصیت و تکراری است و بنابراین باید فکر دیگری کرد. او معتقد است تندروهای ناامید از بازگشت به کشور، طی 2 سال اخیر تلاش کرده اند پل های پشت سر دیگران را خراب کنند و آنها را به بن بست هل دهند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 6:50  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر